خاطراتی شنیدنی از هوگو چاوز

محسن شاطرزاده سفیر سابق ایران در برزیل به بیان گوشه‌ای از خاطرات خود از هوگو چاوز رئیس جمهور فقید ونزوئلا پرداخت.
                                      جمله ‌رهبر ‌انقلاب به چاوز
به گزارش افکارنیوز،  شاطرزاده سفیر سابق ایران در برزیل بوده و پیش از این به عنوان معاون وزیر صنایع و معادن در امور اقتصادی و بین‌المللی، دبیر کمیسیون عالی ایران و ونزوئلا، عضو هیئت مدیره صندوق مشترک مالی ایران و ونزوئلا، نائب رییس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران، عضو ستاد هماهنگی روابط اقتصادی خارجی کشور و عضو هیأت اجرایی سرمایه گذاری خارجی کشور خدمت کرده است.

وی بدلیل سفرهای متعدد به ونزوئلا به عنوان نماینده ایران خاطرات بسیاری از هوگو چاوز رئیس جمهور فقید این کشور دارد که گوشه‌ای از آن را برای ما بازگو کرده است.

به گفته شاطر زاده ایران بجز یک مورد سرمایه گذاری مشترک دیگر در ونزوئلا هزینه‌ای نکرده و تمام امور انجام شده با هزینه دولت ونزوئلا انجام گرفته است. تنها سرمایه گذاری مشترک دو کشور مربوط به دو کارخانه پتروشیمی است که یکی از آنها در ونزوئلا و دیگری در ایران می‌باشد. طبق اطلاعات وی این دو پروژه بصورت سرمایه برابر بوده و قرار بوده ایران در پتروشیمی ونزوئلا بصورت پنجاه درصد سرمایه گذاری کرده و ونزوئلا نیز در ساخت یک پتروشیمی در ایران پنجاه درصد سرمایه‌گذاری کند.

تأسیس کارخانه تراکتور و خودرو سبک

پروژه ساخت خودرو از پروژه‌های بسیار خوب بود که توسط دو شرکت ایران خودرو و سایپا بطور مشترک در یک کارخانه انجام شد که آن کارخانه را ونزوئلایی‌ها خریداری کرده بودند. نوسانات ارزی گاهی برای خودرسازان ایرانی مشکلاتی بوجود می‌آورد که با تفاهم دو طرف حل می‌شد.

سمند را با تعرفه ترجیحی که چاوز آن را صفر کرده بود حدود ۱۳ هزار دلار به فروش می‌رساندیم و این در حالی بود که یک خودرو آمریکایی کلاس c مانند سمند حداقل ۳۵ هزار دلار قیمت داشت و این تفاوت اختلاف خیلی فاحش بود. چاوز بدنبال این بود که خودرو را به دست افرادی که آرزوی خودرو دارند برساند به همین دلیل سمند و پراید تولید شده ونزوئلا را چاوز توزیع و رسالتی در خود احساس می‌کرد که برای رسیدن خودرو به دست افراد مورد نظر خود باید به این قضیه ورود پیدا کند.

سمند را در درجه اول به افسران میانی ارتش، سپس قشر معلم و بعد از آن چند قشر دیگر با دلار دولتی واگذار کرد. سیاستی را که دنبال می‌کرد تقریبا شبیه سیاست ایران در سال‌های ۶۰ و ۶۱ بود که همه چیز را کوپنی عرضه می‌کردیم. البته چاوز این کار با ارز دولتی انجام می‌داد و به ما می‌گفت شما برای فروش محصولاتتان از مردم بولیوار (پول رسمی ونزوئلا) دریافت کنید و سپس با مراجعه به بانک پول خود را به دلار تبدیل نمایید.

موفق ترین کارخانه‌ای که ایران در ونزوئلا احداث کرد کارخانه تراکتور سازی بود. انحصار تراکتور در آمریکای لاتین به دست ایالات متحده آمریکا و با قیمت بسیار بالایی بود که ایران با ورود خود به ونزوئلا این انحصار را شکست. تراکتور ایران با قیمتی حدود ۱۲ هزار دلار فروخته می‌شد درحالی که مشابه آمریکایی این محصول بصورت انحصاری و با قیمتی حدود ۴۵ هزار دلار بفروش می‌رسید.

اهمیت این پروژه به حدی بود که چاوز به صورت مستقیم این پروژه را پشتیبانی می‌کرد. جهت انجام این پروژه کارخانه‌ای بنام ون‌ایران تشکیل شد که حاصل سرمایه‌‌گذاری مشترک ایران و ونزوئلا بود اما ایران از آن کارخانه استفاده و بهره زیای نصیبش شد.

این کارخانه ابتدا قطعات را مونتاژ می‌کرد و بعد از آن قرار شد قطعات نیز در آنجا با امکانات ونزوئلا ساخته شود که در نهایت برخی از قطعات در همان کشور ساخته شد و این کارخانه به یکی از موفق‌ترین کارخانجات ساخت ایران تبدیل شد بطوریکه ونزوئلا از آنجا به سایر کشورهای آمریکای لاتین مانند کوبا و بولیوی تراکتور صادر می‌کرد.ایران و ونزوئلا یک همکاری همه جانبه با هم داشتندچراکهما در ونزوئلا کاسب کارانه جلو نرفتیم و صادقانه عمل کردیم. در ونزوئلا انحصار ایجاد نکردیم ولی غربی‌ها این کار را کردند.

               ایران چه جوهره‌ای دارد که ۳۰ سال مقاومت کرده است

در یکی از جلسات خصوصی با آقای چاوز که حدود ۳ ساعت به طول انجامید و در آن چند وزیر ونزوئلایی حضور داشتند چاوز گفت من همیشه به وزرایم گفته‌ام که بررسی و مطالعه کنید و ببینید که ایران چه کاری انجام داده و چه جوهره‌ای دارد که ۳۰ سال است از هر طرف مورد فشار قرار گرفته و چپ و راست به آن هجوم می‌آورند اما شکست نخورده و کماکان سرزنده است و این برای من یک درس است این را به وزرا می‌گویم که حتما در این مورد تحقیق کنند چرا که این مقاومت ۳۰ ساله یک مقاومت جاندار و ریشه دار است.

                   روابط من با ایران یک رابطه صمیمانه و مخلصانه است

چاوز در ادامه همان جلسه رو به من (شاطرزاده) کرد و گفت: من به این وزرا بارها گفته‌ام و باز هم می‌گویم که ما با خیلی از کشورها ارتباط داشته و از خیلی از آن‌ واردات داریم. بعنوان مثال واردات ما از چین ۱۰ برابر ایران است اما من به وزرای خود گفته ام که ارتباط با ایران برای من با همه دنیال فرق می‌کند.

دلیل این ارتباط از نظر چاوز این بود که وی ‌می‌گفت من با ایران یک رابطه صمیمانه و مخلصانه دارم. چینی‌ها به من کالا می‌دهند اما دانش نمی‌دهند و این در حالی است که ایرانی‌ها به من هم کالا داده و در کنارش دانشش را نیز به ما می‌دهند و جوانان ما را تربیت می‌کنند.

این را من از هیچ جا نتوانستم بگیرم که بیایند من را تقویت کند و دانش به من بدهند. ایران به من خودرو داد و در ادامه دانشش را هم به من داد. زمین‌شناسی و دانشش را از ایرانی‌ها گرفته‌ام، کارخانه آردسازی و دانشش را ایرانی‌ها به من‌دادند.

چاوز: امام خامنه‌ای به من گفت اگر می‌خواهی مبارزه کنی باید قوی باشی

شاطرزاده: چاوز نسبت به مقام معظم رهبری ارادت ویژه داشت و در یکی از جلسات خصوصی گفت: در یکی از جلساتی که خدمت امام خامنه‌ای بودم ایشان به من فرمودند اگر می‌خوای مبارزه کنی باید قوی باشی و من تصمیم گرفتم قوی باشم.این را از مقام معظم رهبری گرفته بود و هر جا محفل خصوصی بود نقل می‌کرد.

                                                 شاه ایران خائن بود

در یکی از سفرهای احمدی‌نژاد به ونزوئلا چاوز چاوز نیم ساعت زودتر به فرودگاه آمده بود و اندک زمانی با افراد حاضر در فرودگاه از جمله افسران گارد تشریفات به گفت‌وگو پرداخت. وی (چاوز) با حضور در مقابل افسران گارد تشریفات و دستور آزاد باش به آن‌ها گفت: من ۳۰ سال پیش در همین محل که شما ایستاده‌اید بعنوان افسر تشریفات به استقبال شاه ایران رفتم ولی شاه ایران خائن بود و ما امروز آمده‌ایم اینجا از کسی استقبال کنیم که دوست صمیمی ما است.

اگر می‌خواهید با شیطان مبارزه کنید باید در مقابلش بأیستی و بگویی تو دروغ‌گویی

چاوز در همان مراسم فرودگاه در جمع استقبال کنندگان از رئیس‌جمهور و قبل از رسیدن احمدی‌نژاد گفت: مادربزرگ من می‌گفت اگر می‌خواهی با شیطان مبارزه کنی باید در مقابلش بایستی و در چشمانش نگاه کنی و بگویید تو دروغ‌گویی، تو دروغ‌گویی، تو دروغ‌گویی.

چاوز ادامه داد: من امروز آن درس مادربزرگم را فراموش نمی‌کنم که اگر بخواهم با شیطان که آمریکا سمبل آن است مبارزه کنم باید در مقابلش (در رویش) بأیستم و تا می‌توانم بگویم تو دروغ‌گویی. مادر‌بزرگم می‌گفت اگر این کار را انجام دهی شیطان می‌میرد.

چاوز این کار را در همه‌جا با همان تجربه و فرهنگ آمریکای لاتین انجام می‌داد. در سازمان ملل وقتی که بوش رئیس‌جمهور آمریکا آمد، چاوز پشت تریبون گفت من اینجا بوی شیطان را می‌شنوم و زمانی هم که هنگام سخنرانی احمدی‌نژاد اوباما بلند شده و به بیرون رفت، چاوز از جای خود برخاست و گفت "شیطان رفت بیرون."

                              ساخت کلیسای خصوصی در کاخ ریاست جمهوری

اعتقادی که چاوز به ایران و بطور خاص رهبری داشت یک اعتقاد ویژه و راسخ بود. در سال ۸۶ که به ونزوئلا رفتم با یک موضوع جدید روبرو شدم.

چاوز یک کلیسای خصوصی کوچک برای خود در کاخ درست کرده‌بود و افراد حاضر در آنجا می‌گفتند چاوز می‌آید در این عبادتگاه و عبادت می‌کند. این قبلا نبود و در این سفر کاملا مشخص بود چاوز آدم مؤمنی شده و از سال ۸۶ یک تحولی در وی ایجاد شده بود.

انجیل به من آموخت پیچیده باشم

بعد از جلسه هیأت دولت ونزوئلا در دور دوم ریاست جمهوری چاوز،‌ به یک جلسه خصوصی با چاوز رفتیم که وی نکاتی را در آنجا مطرح کرد که برای من خیلی عجیب بود.

چاوز گفت‌: من(چاوز) در دور اول ریاست جمهوری خیلی ساده و به همه خوشبین بودم اما یکدفعه متوجه شدم که آمریکایی‌ها حتی نزدیک‌ترین فرد به من یعنی معاون برنامه‌ریزی من را از افراد خودشان گذاشته‌اند. آمدم(چاوز) انجیل را خواندم و دیدم انجیل می‌گوید سعی کن مانند مار از بالا نگاه کنی،‌ پیچیده باشی و پیچیدگی‌ها را ببینی. البته این تعبیر چاوز بود.

چاوز گفت من تصمیم گرفتم که پیچیدگی‌های اطراف خودم را ببینم و به همه خوشبین نباشم.

نکته جالب این بود که این تعبیرش را آیه‌ای از انجیل می‌آورد و می‌گفت انجیل به من این درس را داده است.

بعد از آن چاوز تقریبا یک گرایشی به الگو گرفتن از ملت ایران پیدا کرد.
کد مطلب: ۲۷۷۴۱۴

طبیعت زیبای یک رودخانه

آب رودخانه ی کریستال به قدری صاف است که می توان کف آن را دید، اما به دلیل ویژگی های منحصر به فرد این رودخانه، هیچ گونه ماهی در آن زندگی نمی کند.

باشگاه خبرنگاران: رودخانه ای در سرانیا لا ماکارنای کلمبیا وجود دارد که اهالی منطقه، آن را رودخانه ی "کریستال پنج رنگ" می نامند.

رودخانه ی "کریستال پنج رنگ" از بخش جنوب رشته کوههای ماکارنا نشآت می گیرد و تا محل تلاقی اش با رود گوایمبرو امتداد می یابد.

در این رودخانه می توان پنج رنگ را مشاهده کرد: زرد، آبی، سبز، سیاه و قرمز.تمام این رنگ ها، مواد زائد تولید شده توسط تعداد فراوانی جلبک هستند، در هر فصل، بعضی رنگ ها نسبت به بقیه، جلوه ی بیشتری پیدا می کنند.

آب رودخانه ی کریستال به قدری صاف است که می توان کف آن را دید، اما به دلیل ویژگی های منحصر به فرد این رودخانه، هیچ گونه ماهی در آن زندگی نمی کند.

آفتاب در تابستان گیاه ماکارانیا کلاویرا را خشک می کند و رودخانه، سرخ رنگ می شود. جلبک های دیگری هم هستند که رنگ های زرد، سیاه، فیروزه ای و سبز را ایجاد می کنند.

وقتی رودخانه در فصل گرما، رنگارنگ می شود، گردشگران را از ماه ژوئن تا نوامبر، به سمت خود می کشاند. اگر روزی فرصت دیدن این رودخانه را پیدا کنید، از این نقاشی زیبای طبیعت، در شگفت خواهید ماند.

رودخانه ی کریستال پنج رنگ، به راستی یکی از منحصر به فردترین نقاط جهان است. رودخانه ی کریستال پنج رنگ، به عنوان «زیباترین رودخانه ی جهان» شهرت دارد.

برای رسیدن به این رودخانه، باید از طریق هوایی از ویلویسنسیو به ماکارنا بروید، سپس سوار قایق شوید و در نهایت، در کوره راهها پیاده روی کنید.

طول رودخانه ی کریستال کمتر از ۱۰۰ کیلومتر بوده و عرض آن برابر ۲۰ متر است.

رودخانه ی کریستال به رنگین کمان و یا آتش بازی می ماند. رنگ های قرمز، زرد، آبی و سبز آن را فرا گرفته اند.

رشته های طولانی جلبکی به نام کلاویا ماکاریننس به رنگ های بنفش، قرمز، صورتی، و اگر هوا زیاد آفتابی نباشد، سبز، که تنها در اینجا رشد می کند، کف رودخانه را فرش کرده، زیر فشار آب، به این سو و آن سو می روند.

در نواحی عمیق تر، گودی های طبیعی، چاههایی گرد و رنگارنگ به وجود می آورند.این مکان شگفت انگیز، برای شما افکار آرامش بخش به ارمغان می آورد.

 










یاد باد آن شهیدان دین را یادباد!!

مراسم گرامیداشت شهیدان مهدی و حمید باکری

یاحسین بن علی ادرکنی

رونمایی از ضریح جدید امام حسین(ع)


ای حسین جان تو برای ما شیعیان جان جهانی در این روزگارظلم مسلمان نمایان وظالمین بر ما تو اگر نباشی که خون خدایی ماهیچیم خدایا فرج مولایت رابرسان تا انتقام خون حسین بن علی بستانیم




http://www.arshnews.ir/images/docs/000046/n00046976-b.jpg
 
 

 

اعتصام کن تو از دل بخدا ی احد که جز وحدت بنده اش نخواهد !!

                                             

میگویند وبصداقت و نه فقط به نقل قول که برای ثبت درتاریخ درآنزمان اتفاقاتی در اینروزافتاد که عظمت این واقعهء‌تاریخی را برما بیشتر آشکار میکند ، آری تولد رسول اکرم خاتم النبیین محمد بن عبدالله صلوات الله علیهم اجمعین  با سلسله حوادث مهمی روی میدهد که شگفتی برانگیز میشود نورباران مکه قبل ازتولد !! شکاف برداشتن طاق کسری ! لرزیدن چهارده کنگره ازکنگره های ایوان مداین ! خشک شدن دریاچهء‌ساوه و خاموش شدن آتشکدهء فارس!!

براستی چه گذشت درآنشب میمون وخجسته  ومولود حضرت آمنه چه کسی بود که آسیه ومریم هم برای کمک به ایشان آمدند!! براستی اینهمه معجزه در هنگام تولد باید رخ میداد تا بخواهد عظمت این شخصیت الهی را برما بنماید شخصیتی که آینده را دگرگون کرده وازگذشته انتظارها را برانگیخته است از زمان حضرت آدم تا خاتم انبیاء.

حال که امت اسلام بیداری اسلامی را چون دری گرانبها بکف آورده همین متحجران دین ستیز قصد ویرانی این تجربهء‌گرانبها را دارند ولی اینان نمیدانند آنچه سبب جدایی اینان از اصالت دین اسلام شده است همانا ندیدن همه درکنارهم و تشکیل جماعت بزرگ اسلامی با شرط همه را دیدن با شرط تقوای الهی میباشد اگر خودخواه خویش را ندیدی اهل تسلیمی وگرنه غیر از این ترا نمیشود اهل اسلام وتسلیم دربرابر خدای قادر متعالتقارن این تولد مبارک آنگاه کامل میشود که با تولد معصوم نهم حضرت امام جعفر صادق پسر امام باقر العلم بعد النبی همراه میشود واین تقارن چه تقارن مبارکی که اثبات کنندهء‌وحدت دینی ما میشود چراکه آنگاه عقل ومنطق و فرهنگ در جای خود نشیند جایی برای تفرقه واختلاف وتعصب بی منطق باقی نمیماند . الان زمانه ای است که مسلمین گرفتار این خشکه مقدس بازیهای بی محتوا شدند ، مسلمان نمایانی که حتی رسول الله ومیراث گرانقدر وی را رها کرده وبا زر و زور وتزویر بر روی دیگر برادران وخواهران مسلمان خویش اسلحه کشیده کشتار میکنند وحرمت انسانیت را از کودک وزن و پیر را خدشه دار کرده و آرامش وایمان وامنیت دیگر انسانها را هدف قرار داده اند وبی جهت رعب و وحشت را جایگزین آن کرده اند  دید .

رمز وراز هفته وحدت این دست برداشتن از منیت خود خواهانه وگرویدن به جماعت خیر خواهانه است همان رمزی که رسول الله حضرت خاتم المرسلین با احیای نمازجماعت وایجاد صفوف به هم پیوسته دربین مسلمین بعنوان رمز بقای دین مبین اسلام مطرح کرد وحدتی که در شرایع دینی ما مهمترین اصل اصیل اسلام است ، فرار رسیدن هفته با شکوه وحدت بر تمامی مسلمین جهان مبارک باد !!  

 

رسول آهنی هم ملکوتی شد !!

به یاد رسول آهنی دوست عزیز دوران انقلاب اسلامی                               

درمیان بهت وحیرت ما سرانجام  دوست عزیزم رسول آهنی مبارز دوران انقلاب اسلامی و یار غار حزب الله در دوران دفاع مقدس ،  بسوی معبود محبوب خویش پرکشید وتن خاکی اش پرواز با روح ملکوتی اش را تاب نیاورد . آنچه خاطره از این دوست عزیزم به یاد ماندنی است همه شور وشین و اصالت وپیوستگی به اسلام ناب محمدی وطریق امام خمینی است ، او تمامی توان خویش را در راه انقلاب اسلامی هزینه کرد وتا آخر یک انقلابی ثابت قدم وفرهنگی کوشا باقی ماند .

شهید رسول آهنی هنرمندی تمام عیار و به خصوص شاعری توانا که مطمئنا " شعرهای او در شبهای شعر ودر جمع شعرای شهرستان آستارا ثبت زمانه است وگوش نواز شاعران نسل اول ودوم انقلاب در شهرستان آستارا به یادگارمانده است . وی علاوه برتبحر خویش در هنریک مدیر فرهنگی لایق ومسلمان بود که تجربیات گرانقدری از دوران انقلاب را همراه با کار وکوشش شبانه روزی را با خود داشت وهمواره این خصلت فرهنگی را بطور عملی شاخصهء راهنمای کارهای خویش کرده بود هیچ یک از دوستان وی سالیان حضور وی در جبهه ها و تلاش شبانه روزی وحتی اشتغال به نقاشی وخطاطی وهنرنماییهای وی را ازیاد نمیبرد .

اهنی ها سه برادربودند دو برادر بزرگتر یعنی رسول واسماعیل از مبارزان قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بودند که بارها توسط ساواک دستگیر واذیت وآزار شده وحبسها کشیده بودند ، خانوادهء‌آهنی از آندسته ازخانواده هایی بودند که ارادت خاصی به روحانیت داشتند وچه قبل از پیروزی وچه بعد از آن منزلشان را همواره مامن روحانیت کرده بودند . خود بخود این رفتارها تاثیر خود را برروی فرزند سوم وپسر سوم آنها نیز باقی گذاشته بود یعنی شاپور آهنی واولین شهید از این خانوادهءمحترم !!رسول واسماعیل وشاپور هر سه از هنرمندان بنام شهرستان آستارا بودند هرسه دست تبحری درخطاطی ونقاشی و دیگرهنرها داشتند یادم نمیرود در ایام مبارزه تا پیروزی انقلاب اسلامی زمانی که در صف روزنامه ایستاده بودیم یکی از روزنامه فروشان آستارا کسی زیبا از امام خمینی را ازمجله جدا کرده بود واز آن کپی میگرفت اتفاقا همان مجله را در دست شاپور دیدم از او علت این کار را پرسیدم و او گفت برای کلیشه کردن عکس امام می.خواهد، شاپور از آن مجاهدان بی ریای انقلاب بود که از فرزندان پروردهء‌خالص بی ریای امام خمینی بود.

آری رسول آهنی از چنین خاندانی بود بعد ازشهادت شاپور رسول واسماعیل به فعالیتهای هنری خویش ادامه دادند وخصوصا رسول با توجه به مسئولیت فرهنگی خویش در چند جبهه به فعالیت خویش ادامه داد آنموقع ها همهء‌ما حزب اللهی ها واقعا از جان ودل سعی میکردیم کارهای فرهنگی زمین نماند وخلاصه از راهپیمایی و تجمعات مردمی و برگزاری مراسم نمازجمعه وحتی حضور در جبهه ها را جزء‌وظایف اصلی خویش میدانستیم ، شهید رسول آهنی از بهترین دوستان آن دوران سخت برای من بود هنوز صدای گرم او در گوشم زنگ میزند !!‌هنوز شعرهای با شعور وپرشوری که او میخواند گویی در گوشم تکرار میشود وهنوز دست نوشتهء‌او که از حدیث سلسله الذهب امام رضا تابلویی بر سر در مسجد امام جعفر صادق کرده بود در ذهنم هست تابلویی که بقول خود ایشان بنا به اصرار پدر مرحومشان برای افتتاح مسجد امام جعفر صادق با خط زیبا و نقش کردن شمشیر ذوالفقار به مسجد هدیه کرده بودند ،‌هرچند سر این تابلو مورد سین جین ساواک نیز واقع شده بودند .

بهر رسول ما به علت کار با رنگ وتینر و خصوصا ضایعات شیمیایی که بر وی وارد شده بود چندین سال بود که بنا به توصیهء‌پزشکان باید از رنگ وتینر دوری میکرد و البته متاسفانه این ضایعهء‌جسمانی تاثیر سوی خود را بر بینایی خود به جای گذاشته بودبطوریکه وی دیگر بینایی خود را مرحله به مرحله از دست داده و این روزهایی آخر ازآن کاملا محروم بود ، رسول آهنی از جمله فعالینانقلاب اسلامی در سطح شهرستان آستارا بود که نقش مهمی در تداوم آن تا پیروزی داشت هیچگاه خاطرات خوبی که با ایشان داشتیم ازیادمان نمیرود ، این هنرمند گرامی ودلسوخته بحق معلمی بزرگ برای ما وهمراهی دلسوز وصادق برای انقلاب اسلامی بود . این مصیبت بزرگ را به خانوادهء‌ایشان تسلیت گفته وبرای وی که جانبازی شریف و همچنین برادر شهیدش شاپور آهنی آرزومند علو درجات از محضر باریتعالی میباشم .    

داستان خانوادهءما (قسمت اول)

در این مطلب خاص از وب سایت ام میخواهم کمی به معرفی ای از خانوادهء خودم بپردازم ، آخر میدانید در این شصت روزهء اخیر دو عزیزاز این خانواده را از دست داده ام مرگ نابهنگام خواهر عزیزم خانم آذر باقری ارومی که از فرهنگیان و هنرمندان برجسته واز انقلابیون مسلمان در زمان طاغوت در شهرستان آستارا بود{ وی خانواده ای موفق داشت و در به ثمر رسانیدن فرزندانش و حمایت همه جانبه از آنان کم نگذارد و یکی از عوامل توفیق فرزندانش مادر عزیز این فرزندان بود که هر سه پسرانش را به توفیقات بالای علمی رساندخدایش بیامرزدکه بعدا" راجع به حقایق درخشان مبارزاتی ودلبستگی به خدمت راستین به انقلاب اسلامی وجمهوری اسلامی مفصل تر صحبت خواهیم کرد.}

 دومین عزیزی را که من نزدیک به یکماه است از دست داده ام پدر برزگوارم میباشد پیرمرد روشن ضمیری که یکصد واندی سال عمر کرد ونتیجهء آن پرورش فرزندانی فرهنگ دوست و دوستدار علم ودانش وهنر میباشد ،من افتخار میکنم که بزرگ شده در این خانواده هستم من رشته نمایش را ادامه داده ام و خدا را شکرهم درامرنمایش وتئاتروهم درامرنویسندگی تا حد قابل قبولی به دنبال تثبیت سبک خاصی هستم که البته آنانی که مرا میشناسند عزم وتصمیم مرا میدانندوآثاربنده موید این قضیه میباشد،خواهران دیگر من هم( چون من تک پسر خانواده هستم) هر کدام با تمایل خاص هنری خود این تمایل را در خانواده به اثبات رسانیده اند علاوه بر خواهر مرحومم آذرکه در رشته ادبیات و نویسندگی و تربیت فرهنگی کودک تجربهء سی ساله داشت ، خواهردیگرم به رشتهء‌نقاشی علاقهء‌خاصی داشت وچندین دوره کلاسهای آزادرا با موفقیت گذرانده است البته این خواهرمارشتهء‌تحصیلی اش عمران بوده وعلاوه برآن در رشتهء‌روانشناسی هم کارشناسی دارد. بنابراین میبینیم که جا دارد به زندگی این دو عزیز از دست رفته بیشتر بپردازیم وموفقیتهای این دو مرحوم را بیشتر با هم مرور کنیم ، بنابراین از پدرم شروع میکنیم تا این مرور را بطور کامل صورت داده باشیم و ادای دین کرده باشیم .

... واما پدرم که یک قرن یا بیشتر زیست  :

 پدرم کودکی بسیار سختی را گذرانده بود به خاطر اختلاف پدرش با مادرش خود به ناچار وارد صحنه شده و کفالت مادر وخواهرانش را بدوش میکشد وآنان را از سن دوازده سالگی تحت حمایت خویش قرار میدهد . این طور که پدرم میگوید او را به خاطراینکه به نظام یا بقول آنروزی ها جذب ارتش یا ژاندارمری وارد نشود تاریخ تولدش در شناسنامه را پنج سال کوچکتر ازسن واقعی اش درج میکنندیعنی اوراکه متولدسال هزارودویست ونودهجری شمسی بوده است ،درشناسنامه تاریخ تولد وی را هزارودویست ونود وپنج درج میکنندوبدین ترتیب زندگی فردی بنام خلیل باقری ارومی از یک قرن گذشته تا به روز فوتش رقم میخورد. پدرم درسینهء پراز خاطرات خویش خاطرات ناگفته از آن دوران اعم از زمان احمد شاه قاجارتا پهلوی اول ودوم را داشت که نقل آن برای ما خود یک کتاب تاریخ بود خصوصا اینکه از کار خویش در زمان کودکی ، در قهوه خانهء پدری اش نیز گفتنیهای بسیاری داشت ،

کلاه پهلوی بازخوانی تاریخ هجوم فرهنگی استعمار علیه دین اسلام

                       

این روزها که پخش سریال کلاه پهلوی در قسمت چهارم خودش است  باید بخاطر تهیه وپخش آن به صدا وسیما آفرین گفت این درود به نویسنده وکارگردان آن یعنی جناب آقای دری هنرمند عزیز ومتفکر زمانی ارزش صد چندان پیدا میکند که ما بدانیم در برابر شدیدترین هجمه ها ی فرهنگی وسیاسی واقتصادی دشمنان هستیم وپخش کار کلاه پهلوی نمایانگر نوعی مقاومت همه جانبهء فرهنگی در برابر دید غربیان استیلا طلبی است که علیرغم افتادن در سراشیبی سقوط هنوز با احساس غرور استعمار سالیان گذشته هنوز احساس تفاخر و تحقیر شمردن ملتها را با خود دارند . سریال کلاه پهلوی برداشتن علم مبارزهء‌فرهنگی ودینی در زمانه ای است که اگر غربی های احمق ذره ای شعور داشته باشند میتوانند با اعتراف به شکست راه نجات خویش را هموارسازند ، امیدواریم به آن حد از شعور وعقل رسیده باشندوبرای هنرمندان فرهیخته وباغیرت ایرانی نیز آرزوی موفقیت روز افزون داریم الهی آمین.

آنکه درخشید درجمال وکمال علی بود !!

آنکه اعلی زدامن متعالی آمد بوجود علی بود، علی بود

ملائک آسمان هنوز بهرش اندر سجود علی بود علی بود

علی آن که درخشید در کمال ودرجمال

جلوهء‌زیبای حق اندر وجود علی بود علی بود

مظهر پاکی وطهارت وجلوهء‌عدل خدا

زدامان کعبهکه آمد بوجود علی بود علی بود

کودک بود که لبیک گفت و آمد اندرسجود

جزاو نبودست وکیست رکن عالم وجود علی بود علی بود

قطره خوش باش که شیعه ء علی گرباشی

تلاطم نفوس ساکت کس کند اندروجود علی بود علی بود .

تولد مولی الموحدین امیر المومنین ساقی چشمهء‌کوثر حضرت علی علیه السلام

برعموم مسلمین وعدالت طلبان جهان مبارک باد.

 

...وآنگاه که من درمدارنور بدرخشم منظومهء سه گانهء‌تو جلوه خواهدکرد ای خدا!!

خدایا ترا سپاسدارم سر باید برسجده بسایم از اینکه مرا دوباره در معرض لطف وکرم خویش قرار میدهی واینبار دوباره ماه رجب است که بر افق دل من طلوع کرده است  ومنم بندهء‌تو که بر طلیعهء‌این ماه سلام میکنم وازخود میپرسم براستی چیست راز این ماه رجب ؟؟ وتو بمن میگویی این ماه اعطایی من است برای تو!! در این ماه که از برای من است هرچه بخواهی ترا داده ام وخواهم داد ادعونی استجب لکم ومن ترا میخوانم به سپاس ای پروردگاری که دوست داشتن تومهرمن است و بهانهء‌حیات من است .

وچه نیکوست که تو اینهمه مقدمه میچینی که تا بمن که ازنسل آدم وحوایم لطف وکرم خویش نصیب میکنی که بگویی بندهء‌من بر صراط من باش در پی من باش ! شیطان را از خود بران وپلشتی ها وغفلت ها را از وجود خود دورکن !

شفاف شو حلةء نوربرتن کن !! ببین این تنهالباسی است که تو را میزیبد ! میبینی ، درآیینهء‌دلت میبینی خود را به زیبایی ؟؟

وخدای من تو چه زیبایی که این مقدمات را اول از خودت مایه میگذاری و بعد از نبی مکرم وخاتم وسپس میگویی ای عیال من ماه رمضان ماه شماست وحله های نور را به تقوی و پرهیز از گناه برتن کنید .

پله اول طلیعهء‌محبت توست برمن !!

پلهء دوم یعنی ماه شعبان ! بازهم رحمت مبین توست برمن بواسطهء‌رحمت للعالمین یعنی نورهدایت وفلاح ورستگاری حضرت خاتم المرسلین !!

وپلهء سوم آیینه توست برابرمن نوری که گمشده وآیینهء آن خودمنم که اگر این نور تجلی پیداکرد برمن ، که آن منی ام که تو خود خواسته ای که من باشم پس آن عبد توءم وگرنه آن من ،‌من نیم که عبد شیطانم به کرداروگردنکشی ویاغی گری وغفلت وتکبر،پس ان منی ام که ما نخواهد شد که اگرمانشود دیگر بندهء‌تونیست ومباد که چنین باد!!

ای مهرتو درجانم ایخدای مهربانم !! شگفتا که درآن ماه برایم لیله ای پر ارزش به نام قدرچون پل صراط فراهم ساخته ای که با گذر از آن بتوانیم تمرین عبورازپل صراط را برنفس خویش آسان نماییم وهرسال با عبور ازبتوانیم با غرور وغبطه بربندگان صالح خداوند همراه آنان حله هایی ازنور وپاکی که تو اندازه قامتمان ساخته ای برقامت خویش کنیم ، آری شکرا" لله رب العالمین !!

وما برمدارنوریم تا اوج و لطف خدا برما جاری ست در هرسال که از طلیعه تا طلوع کامل آنرا در این سه ماه ارزشمند شاهدباشی وخود را دراین سه ماه غرقه سازی وپاک نمایی تا اینکه بیاموزی که حیات خویش را غرقه درنورنمایی و خودهم ازنورشوی وچه رحمتی بالاتر ازاین که هیچگاه نخواهی غفلتا" بسوی تاریکی وپلشتی کشیده شوی ودرعوض نمونهء‌کامل نورانیت باشی ودعای از ته دل برآمدهء‌ما ، در طی این ماه وهرماه همین است که خدایا مارا هماره در این طریق ودرمعرض نورانیت آن برمدارماه های سهگانهء‌نورانیت استواربدار!! آمین رب العالمین یا ارحم الراحمین بحرمه محمد واله الطاهرین .

اخلاق مداری درسینما

                          

 

 

این روزها رعایت یا عدم رعایت بحث اخلاق درسینما بحث دامنه داری است که از جز تا کل جامعه را دربرگرفته وحساسیتها روی آن بالا گرفته است از خود هنرمندان گرفته تا ائمهء‌محترم جمعه وهمچنین جامعه شناسان وروانشناسان همه به نوعی درگیر این بحث اند سئوال اول اینجاست که چگونه این مبحث بحث روز سینمای ما را شکل داد وچگونه است که بعضی ها در سینمای ایران بدون خط قرمز با عبور ازآنها حوزه های اخلاقی جامعه را در مینوردند، والبته از غفلت بعضی از مسئولین هم نباید گذشت که با اعمال تساهل وتسامح ، دست بعضی از هنرمندان را در این زمینه باز گذارده اند.

 به نظرمن اگر بخواهیم کمی دقیق تر بعنوان یک رسانهء‌فرهنگی این مقوله را دنبال کنیم  به این نتیجه خواهیم رسید که اولا برای بعضی ها وارد شدن به دنیای هنر خصوصا هنر سینما وتئاتر وتلویزیون اولی بر معرفت آنها بوده است ، وبرای برخی ازهنرمندانی که وارد این حرفه میشوند کسب در آمد !! شهرت !! رسانه ای شدن !! ودرهرنقشی ایفاي آن را نمودن خیلی بیشتر از معرفت یافتن وهنرمندانه به آن پرداختن ارزش دارد به همین سبب است که حتی برخی از مسئولین هنر در مملکت ما از آنجایی که پرداختن به هنر را از جمله حرفه های آزاد دیگروبا ویژگی سرگرمی سازی در این مملکت تلقی مینمایند خود به خود این آزادی را برای هنرمندان قائل اند که آنان به شغل هنرمندی وارد شوند و اگر خود استعدادش را داشتند میتوانند به نردبان ترقی رسیده و گاهی اوقات یکشبه راه صدساله را بپیمایند چه از لحاظ مادی وچه تضمین شغلی !! متاسفانه باید گفت این روندی که آغازشده است هیچ سد ومانع ورادعی را برسمیت نمی شناسد ولی باید پرسید که آیا این بحث وآغاز آن را انتهایی متصور خواهد بود؟؟ یعنی وقتی بحثی از جانب فردی آغاز میشود یا جریانی این انتقاد خصوصا ظریف اخلاقی را شروع میکند آیا برنامه ای یا پروژه ای برای جمع کردن آنچه راکه در ذهن خویش پروریده ، نیزدارد؟؟ ویا صرف اینکه کلیاتی طرح شود کار تمام شده قلمداد میگردد !!  ما همه هنوز در کلیات بحث و میان موافقان ومخالفان لزوم بحث اخلاق درسینما مانده ایم چون هنوز این بحث در کلیات آن است که در جریان است و ما هنوز وقت نکرده ایم وارد جزییات آن شویم !!

چاره چیست چرا هنوز در کلیات مانده ایم ؟؟

باید برای باز کردن این موضوع کمی بدورتر برویم و به بررسی افتضاحات فرهنگی دوران اصلاحات بپردازیم ، چراکه ازهمان موقع بود که وقتی اصلاح طلبان سکولار به سکانداری سیاست وفرهنگ پرداختند شروع کردند به گسترش افکار سکولاری وتکیه گاهشان هم دانشگاهها و علوم انسانی پایه بود وازجمله هنرکه تکیه گاهش بر مبنای فلسفهء غرب قرار داشت ومسلم است که بحث اخلاق که اعتقاد وعمل را باهم میخواهد در میان عقاید نسبی که اعتقاد ریشه ای به مقدسات را نفی میکند نمی توانست از اعتبار زیادی برخوردار باشد.( والبته چه درس آموزشد برای ملت ما دوران اصلاحات که شناخت کافی از کسانی که در دل نیات مشکوکی داشتند ودر عمل چیز دیگری مینمایاندندرا، برای ما روشن کرد.)

البته باید دید که این زمینه را چه کسانی برای آنها بوجود آورده بودند؟ همان کسانی که در جریانات فرهنگی دوران سازندگی نقش داشتند چراکه اصلا در دولت سازندگی فرهنگ وفرهنگ سازی جزء‌اصول نبود ووقتی آقای خاتمی درپست وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی افاضه میکردند که :"چون تولید هنری در داخل نظام جمهوری اسلامی صورت میپذیرد بنابر این این تولید صد درصد اسلامی ودینی است"، خوب مسلم است که این قیاس ساده بعنوان یک نظریه ساده ای و دائمی برای مسئولین فرهنگی مورد استناد واقع گردیده باشد والان هم متاسفانه مطابق همان کلیات عمل میشود ، الان شما ببینید خروجی ما در سینما چیست ؟و چه ارزشی بر آن متبادر است ؟این وقایعی که این اواخر در سینما روی میدهد آیا از چه چیزی ناشی میشود ؟؟ آیا حاکی از موفقیت فرهنگی ماست  ویا برعکس میتوان از آن به نوعی عقب نشینی فرهنگی در برابر فرهنگ هالیوودی یاد کرد؟؟!! شما ببینید برای توفیق فیلم جدایی نادر از سیمین چه هیاهویی براه انداخته شد؟ مدیریت ذوق زدهء فرهنگی ما چه کارکرد چقدر تبریک گفتند و چه استقبالی رفتند وتعدادی از هنرمندان ما چه ذوق زدگی ای از خود نشان دادند( البته باید گفت هنرمندان ما در این موضع گیری به سه دستهء‌شیفتگان افراطی، متعدلیون ، وانقلابیون تقسیم میشد ند و اصولادرعرصهء سینما وتئاتر ما سه نوع برخورد قابل پیش بینی داریم که از این سه دسته سر میزند) خوب سیر این جریان رااگردرنظرآوریم به همان نقطه ای باز خواهدگشت که این قیاس کلی را باب کرده وبرمبنای همان جریانی حرکت میکند ، که اخلاق در سینما را نیز، خود به خود در همین دایره از دیدگاه فرهنگی جای خواهد داد. درست است که ما تعدادی هنرمند معرفت جوی دینی درعرصه های مختلف از جمله تئاتر وسینما داریم ولی وقتی تفکر غالب در سینما تفکر سکولاری است !! وقتی اخلاق درسینما نیز تابع همان حضور جهانی در اسکار میشود!! آیا میتوان این حضور را با توفیق سینمای مورد تایید نظام مقدس جمهوری اسلامی یکی دانست ؟ آیا هیچ شده است که ما ازخود بپرسیم که آیا اسکار ودیگر جشنواره های خارجی کدامیک از مظاهر فرهنگی مارا پذیرفته اند که ما به آن امید دلخوشیم وهنوز به آنها اعتماد میکنیم ؟؟ آیا آنها به مفاهیم اعتقادی ما احترام میگذارند؟‌آیا نظر منفی آنها راجع به پوشش زنان ما وغیرت بر عفت زنان ما وغیرت وتعصب مردان ما مثبت گردیده است ؟؟ ما وقتی میتوانیم به جایزهء‌اسکار بعنوان یک کرنش فرهنگی غرب در برابر خودمان اعتناء کنیم که آنان به وجود وتاثیر این فرهنگ در مقابل فرهنگ سکولاری خودشان احترام بگذارند . متاسفانه آنان فرهنگ ما را داخل فرهنگ خودشان هضم میکنند و تفاله های آن را مانند گلشیفته فراهانی و قس علیهذا را برای ما بعنوان تحفهء‌فرهنگی جا میگذارند . اینها واقعیات تلخی است که سینمای مجبور است آنها را تحمل کند ، واقعیاتی که با مدل مقایسهء‌کلی راجع به پدیده های فرهنگی سنجیده و دامنگیر فرهنگ وهنر ناب اسلامی مان گردیده است . خروجی های آن نیز در این چندسال مشخص ومعین بوده است :"خانهءمنحلهء سینما" و بعضا" هنرپیشه های مساله دارآن !!که به سراسر عالم تردد کرده و در آنجا مخالف فرهنگ اسلامی ایرانی موضع میگیرند، نمونه اش خانم معتمد آریاست و این اواخر هم که خانم گلشیفته فراهانی کاملا" به دامان فرهنگ هالیوودچسبید و هرچه آنان خواستند اجرا کرد و به هر هیبتی در امد ودر تمامی فیلمهای مبتذل ومستهجنشان نقش آفرید وسفیر ابتذال از درون فرهنگ ایران گردید !! یا خانم معتمد آریا که علاوه بر اینکه چندین بار در جشنواره های خارجی کشف حجاب کرده ویا در مصاحبه های فروانی که به بهانه های مختلف داشته بهترینش آن بوده که در آن مشعشعانه ابراز کرده که "چون در سینمای ایران بد مستی مردان و زنان آنچنانی حضور ندارند بنابراین فیلم های ایرانی نمیفروشد ".چنانچه آقای فرهادی هم که ما اینقدر به خاطر فیلم ضد خانوادهء‌جدایی نادراز سیمین به او می نازیم در جشن سال گذشتهء خانهء‌منحلهء‌سینما گفته بود :"که باید گلشیفته و محسن مخملباف بازگردند و سینمای ایران از آنان استقبال کند" . دوباره از خود بپرسیم آیا خروجی های سینمای ایران که تمامش انتقاد به اسلامی بودن نظام شهید دادهء ما میباشد وهرسال بر تعداد این نوع ازفیلمسازان ناآگاه هم افزوده میشود و فیلنامه های انبوهشان و پراز گزندگی شان هم بیشتر مورد تائید واقع میگردد آیا این انحراف از مسیر تعالی سینما قابل قبول است آیا واقعا" دوباره میتوان همان قیاس کلی را مورد استناد قرار داد؟آیا نمیخواهیم تجدید نظری دربارهء‌آن فرمولی که دربارهء تولیدات هنری ازجمله سینما داشته باشیم؟آیا امر رویداده را نمیتوانیم جز به وادادگی سینما تعبیرکنیم ؟ چارهء کار چیست ؟ لازم به توضیح است که ما از سینماگران متعد ودلسوزی که در عرصهء‌سینما فعالیت دارند قدردانی میکنیم ولی آنچه ما از آن انتقاد داریم حاکم شدن فرهنگ هالیوودیسم وسکولاریسم در سینماست که بطرز مرموزانه وظریفی در بدنهء‌سینما به چشم میخورد واخلاق بورژوازی را در بدنه جامعه نا خود آگاه تزریق میکند چرا ما طرحی جاندار برای ارایهء‌به سینماگران نداریم و هیچ به آن هم نمی اندیشیم که بتوانیم این خلاء را به ملاء بازگردانده و بتوانیم اخلاق وتشخص اسلامی را بطور واقعی وملموس در بدنهء آن جاری و الگوسازی نماییم .

جایگاه سینمای انقلاب اسلامی کجاست ؟

و اما سینمای انقلاب اسلامی ما در این میانه چه میکند وچه جایگاهی را بخود اختصاص داده است ؟ سینمای انقلاب اسلامی ما یک سینمای خودجوش است سینمایی که با بروز وظهور آن در حوزهء هنری میرفت تا الگویی ناب برای تجلی اندیشه های فرهنگ اسلامی باشد ولی با برمسند نشستن همان عناصر فرهنگی سکولار وبادرپیش گرفتن همان قیاس ساده که خدمتتان گفتیم تفکرات ناب کنار گذاشته شد و منفعت و کسب در آمد جای اشاعهء‌فرهنگ نشست و سینماگران متعهدی به مانند سید شهیدان اهل قلم که شیوه های نوینی را میخواست در عرصهء سینما تجربه کند کنار گذاشته شدند وپیروی از همان قیاس ساده وبدون دردسردر حوزهء‌هنری هم نفوذ کرد وفروغ سینمای انقلابی وفرهنگی ما را خاموش کرد و سینمای انقلابی ما را بعوض حمایت قاطع واصولی تابع روحیهء‌خوجوش چندین نفر ونفرات هنرمند متعهدی نمود که دلشان میخواست سینمای انقلاب ما زنده وپابرجا باشد وبماند .

تذکری حیاتی

ما باید به تذکر چند نکته بپردازیم اولین آن اینکه ما معتقدیم که سیاست گذاریهای انحرافی سبب شده است که سینمای ما ناخودآگاه دراین مسیر خلاءگونه قرارگیرد وثانیا" آنکه ما احساسی با قضیه برخورد نمیکنیم ما مسیر انتقاد عقلانی را درپیش گرفته ایم ونمیخواهیم مجموعه هنرمندان سینما را زیر سئوال برده و تلاش هنرمندانهء‌مجموعهء‌سالم سینما را زیر سئوال ببریم ولی این هشدار را هم میدهیم که سینمای ما حیران است !! ضعیف است !!وخود آگاه یا ناخود آگاه رنگ وبوی فرهنگ سکولاریسم داده!! وبصورت مانعی برابرفروغ درخشان فرهنگ اسلامی جلوه میکند!!هم چنین آن وجاهت ویژهء خود را ازدست داده است!! ، خلاصهء‌مطلب اینکه، این سینما نمیداند از خود وزمانهء خود چه میخواهد واین نداستن وجهل سبب این میشود که بدون طراحی ذهنی در گذر زمان دچار چالش شده وواماندگی را تجربه کند !! به نظرمن چالش اصلی این سینما، شناخت مبهم از انسان و گرایش های او میباشد . همین عدم شناخت از انسان خود به خود در گرایشات اخلاقی هنرمندان نیز تاثیر میگذارد برای مثال مثلا" پوشش هنرمندان را نام میبریم این یک سئوال جدی است که چرا هنرمندان به خصوص بعضی از خانم ها،از چادرگرفته تا پوششهای جلف را بعنوان بازیگر برسر میگذارند ولی نهایت پوششی را که خود در جامعه رعایت میکنند گاهی اوقات پوشش مناسبی نبوده وانتقاد برانگیز است سئوال این است که این امر چرا صورت میپذیرد ؟ به نظر من میتوان آنرا به سبب این موضوع دانست که فلسفهء‌بازیگری که بازیگران از آن تبعیت میکنند فلسفه ای بدون تاثیر در نفس آدمی است این قبیل از بازیگران گاهی اوقات آنقدر درپیلهء غفلت فرو رفته اند که فقط به درآمد بازیگری و درآوردن هزینهء زندگی ویا بالارفتن ازپلهء‌ترقی فکر میکنند ومسلم است این گونه غفلت از هنرمتعهد نمیتواند تاثیر گذاری وتاثیر بخشی خود را حفظ کندوبرعکس تاثیر سوء‌اجتماعی برجای گذارده وبدبینی ها نسبت به هنر را تشدید کرده و انحراف ناخود آگاه را بسوی نفاق هنری شکل میدهد، در یکی ازمقاله هایم من اشاره به این موضوع داشته ام که بازیگر باید این حس برتر را داشته باشد که تنها یک بازیگر نیست بلکه باید حرکت خویش را بسوی تعالی نشان داده وبه تصویر بکشاند یعنی او باید شخصیت رو به تعالی خویش را هم در واقعیت وهم در ذهنیت وبازی کردن کاملا" به رخ بکشد . بنابراین لازم است که ما وقتی از اخلاق و مضرات فساد در سینما بطور یکسان برای مردان وزنان صحبت میکنیم به این نکتهء‌ظریف تر ازموهم باید اشاره داشته باشیم که اخلاق درسینما نه بطور ظاهری به این مقوله پرداختن ، بلکه آنرا بطور کامل مورد نظر قراردادن است ، بنابراین بحث اخلاق درسینمابحثی کاملا ارتقایی و کیفی میباشد که اتفاقا تاثیر گذاری آن پیش ازهمه باید از خود هنرپیشه آغازشود ، واین بحث در واقع تثبیت بازیگری بعنوان یک حرفهء‌اصیل میباشد.

حال طرح ما با توجه به این نکات چگونه میتواند باشد ؟؟

طرح ما در این مورد بر محوریت چند شاخصه قرار دارد : 1- حرمت ، 2- معرفت 3- غیرت 4- عفت ما میتوانیم با حرکت در چهارچوب اضلاع این چهار شاخصهء اخلاق هنرمندی را شکل داده و بتوانیم چهارچوب معینی را برای تعالی هنرمندان هنرسینما را طرح ریزی نماییم .

هدف نهایی :

همه ما میدانیم  که سینما یکی از ابزار تعالی انسان است وخصوصا اینکه میدانیم سینما دست آورد تکنولوژی دوران اخیر بدست همین بشر است در واقع این دست آورد پیشرفت در علم فیزیک وتلفیق آن با هنر وادبیات بود که درنوع خود شگرف و قابل تحسین است ولی بشر با همین مورد اخیر در واقع امر توانست با اتکاء‌ به سرمایه داری لجام گسیخته  انسانیت انسانها را به چالش کشانیده و به او شناخت منفعت طلبانه از خود داده و از پلهء‌بندگی رب العالمین چندین پله سقوط کند و اولین چیزی که نصیبش شد دریدن حرمت بشر و دور افکندن معرفت وی وکور کردن آن بود وقتی شاءن بشر همطرازی با حیوانات گردید مسلم است که دیگر نمیتوان روی مساله ای بنام غیرت وعفت تاکید کرد . وقتی مباحث اخلاقی میخواهد خود را در حوزهء‌فرهنگی غرب قرار دهد خود به خود اخلاق یک مسالهء فردی شده و جایگاهی درتعیین روابط اجتماعی وتغییرآن نمی یابد . اخلاق خصوصی شده و حتی نمیتواند تاثیر فردی داشته باشد چون در اجتماع روابط غریزی حاکم میشود نه اخلاقی ومتعالی!! آن اخلاقی میتواند جایگاه متعالی برای هنربسازد که ازجایگاه غریزه دورشده وراه بسوی تعالی بشر بگشاید. بنابراین وقتی از اخلاق هنری سخن میگوییم یعنی یک محدوده ای را برای آزادی افراد در رابطه با یکدیگر را میخواهیم برای سلامت حرکت اجتماع تضمین نماییم ودرهمین رابطه است که حرمت ومعرفت وغیرت وعفت باید محدودهء‌آزادی اجتماعی ما را تعیین کند .

ما در نظام جمهوری اسلامی سینمایی آرمانگرا وانسانی بطور واقعی را میخواهیم انسانی که منطبق بر تعاریف صحیح دین اسلام حرمت دارد فکر میکنم اگر بخواهیم پیرامون وجود همین یک کلمه و نحوهء وجودی آن در حوزهء سینمای غرب و مقایسهء‌آن با سینمای خودمان بررسی نماییم پی خواهیم برد که ما بطرف فرهنگ خودمان پیشرفت اندکی داشته ایم وبیشتر تمایل ما به سمت فرهنگ تعریف انسان درغرب بوده و فرهنگ غرب که معلوم است بخاطرحاکمیت غریزه وتعریف روابط اجتماعی انسان در محدودهء‌آن هبوطی دوباره را برای انسان رقم زده است .

راه حل تعالی اخلاقی انسان در حوزهء‌هنرسینما چیست؟؟

خلاصه اینکه ما باید از نگاه سنتی وترمیمی در حوزهء‌فرهنگی وآموزشی دست برداریم قاطعانه و بدون تردید نگاهی نورا درحوزهء‌علوم انسانی وهنر بالاخص درحیطهء سینما را درپیش گیریم ، شیوه های آموزشی جدید را پیش پای حوزهء‌علوم انسانی بگشاییم تا دست بالاتررا درطرح ایده ها وعملی کردن آنها داشته باشیم ، ما پیشتازان ارایهء نظریه جدید حکومت جمهوری اسلامی هستیم باید بتوانیم با ارایهء‌نظریات جدید به خصوص در عرصهء‌مهم وتاثیر گذار هنرها زمام هدایت بشر را بدست گیریم باید مسئولین رده بالای فرهنگی ما روحیه ونشاط انقلابی خویش را بازسازی نموده و وارد عرصهء‌تغییرات بنیاد ساز نوین گردند وبه نطریات نوین با شجاعت توجه کنند تا بتوانند بنیادهای علمی ارتقاء‌کیفیت اخلاق را دگرگون نموده وراه به تعالی ببرند !! امیدواریم چنین شود وجز این مان نصیب مباد انشاء الله  به صبر وعمل متعالی ٪   

طوبای فاطمه (س)

روز بیستم جمادی الثانی روز تولد حضرت فاطمهء زهرا (سلام الله علیهم اجمعین ) وروز مادر وبرزگداشت زنان مکرمه در نظام جمهوری اسلامی است و همچنین سالروز تولد امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی وبیانگذار نظام جمهوری اسلامی است . در واقع امر تولد حضرت زهرا خود معجزه ای است که اعجاز آن هنوز که هنوز است همچنان ادامه دارد ، خداوند خود ایشان را کوثر یعنی خیر کثیر نامیده است واین لقب نه زوال میپذیرد و نه بایگانی میشود بلکه زایندگی و بلوغ دائمی خود را همواره نشان بشریت داده و آنان را متنفع میگرداند . در خیر کثیر بودن حضرتشان همین بس که وجود نازنین حضرت ولی عصر وابسته به آن وجود شریف است و در خیر کثیر بودن ایشان ، این نکته نیز گفتنی است که وجود حضرت امام خمینی (ره) را نیز میتوان از آن ایشان دانست .

بنابراین باید گفت که راز فاطمه بنت النبی هنوز وهر روز دارد رمز گشایی میشود و به امر دگرگون سازی در زندگی نوع بشر ادامه میدهد که نمونهء‌تکامل یافتهءآن وقوع انقلاب پیروز مند اسلامی ایران است که اکنون دوران بلوغ خود را چه از لحاظ مقاومت و چه از لحاظ پیشرفتهای همه جانبهء‌علمی وعملی در احیای ایران اسلامی برخ کشیده است . بنابراین راز فاطمه  سلام الله تمامی ندارد چرا که خداوند اگر نظام هستی را آفریده وشکل داده برمبنای نور اهل بیت و به خصوص وجود پرنور حضرت زهرا بوده است بطوریکه میتوان تمثیل وجودی ایشان را در آفرینش درخت طوبی که آنهم چون وجود فاطمهء زهرا پر از خیر وبرکت است ، میتوان مشاهده کرد به همین منظور وبرای تجلیل از مقام ایشان ونقش زنان ارجمندی که راه رسیدن به نور را در طریق حضرتشان یافته اند شعری را تقدیم محضر عزیزان مینمایم امیدوارم خوشتان بیاید و کام شیرینتان شیرین تر شود .

همان طوبای فاطمه                                               

هیچ میدانی درخت طوبا همان طوبای فاطمه است؟

معنای خیرکثیر ازهمان طوبای فاطمه است؟

زخیر کثیر چه گویم که جمع همه خوبی هاست

وین شاخه های انبوه ازهمان طوبای فاطمه است

زطریق ولایت و حجب وحیا وعفت

همه برگهای سبزحیات زهمان طوبای فاطمه است

به روز تولدش جهانی شاد وبیدار است

به تو گرخیری برسد ازهمان طوبای فاطمه است .

 

شاخصهء اخلاق درسینما

شاخصهءاخلاق در سینما                                     نویسنده : علی اکبر باقری ارومی                                    

 

 

این روزها رعایت یا عدم رعایت بحث اخلاق درسینما بحث دامنه داری است که از جز تا کل جامعه را دربرگرفته وحساسیتها روی آن بالا گرفته است از خود هنرمندان گرفته تا ائمهء‌محترم جمعه وهمچنین جامعه شناسان وروانشناسان همه به نوعی درگیر این بحث اند سئوال اول اینجاست که چگونه این مبحث بحث روز سینمای ما را شکل داد وچگونه است که بعضی ها در سینمای ایران بدون خط قرمز با عبور ازآنها حوزه های اخلاقی جامعه را در مینوردند، والبته از غفلت بعضی از مسئولین هم نباید گذشت که با اعمال تساهل وتسامح ، دست بعضی از هنرمندان را در این زمینه باز گذارده اند.

 به نظرمن اگر بخواهیم کمی دقیق تر بعنوان یک رسانهء‌فرهنگی این مقوله را دنبال کنیم  به این نتیجه خواهیم رسید که اولا برای بعضی ها وارد شدن به دنیای هنر خصوصا هنر سینما وتئاتر وتلویزیون اولی بر معرفت آنها بوده است ، وبرای برخی ازهنرمندانی که وارد این حرفه میشوند کسب در آمد !! شهرت !! رسانه ای شدن !! ودرهرنقشی ایفاي آن را نمودن خیلی بیشتر از معرفت یافتن وهنرمندانه به آن پرداختن ارزش دارد به همین سبب است که حتی برخی از مسئولین هنر در مملکت ما از آنجایی که پرداختن به هنر را از جمله حرفه های آزاد دیگروبا ویژگی سرگرمی سازی در این مملکت تلقی مینمایند خود به خود این آزادی را برای هنرمندان قائل اند که آنان به شغل هنرمندی وارد شوند و اگر خود استعدادش را داشتند میتوانند به نردبان ترقی رسیده و گاهی اوقات یکشبه راه صدساله را بپیمایند چه از لحاظ مادی وچه تضمین شغلی !! متاسفانه باید گفت این روندی که آغازشده است هیچ سد ومانع ورادعی را برسمیت نمی شناسد ولی باید پرسید که آیا این بحث وآغاز آن را انتهایی متصور خواهد بود؟؟ یعنی وقتی بحثی از جانب فردی آغاز میشود یا جریانی این انتقاد خصوصا ظریف اخلاقی را شروع میکند آیا برنامه ای یا پروژه ای برای جمع کردن آنچه راکه در ذهن خویش پروریده ، نیزدارد؟؟ ویا صرف اینکه کلیاتی طرح شود کار تمام شده قلمداد میگردد !!  ما همه هنوز در کلیات بحث و میان موافقان ومخالفان لزوم بحث اخلاق درسینما مانده ایم چون هنوز این بحث در کلیات آن است که در جریان است و ما هنوز وقت نکرده ایم وارد جزییات آن شویم !!

چاره چیست چرا هنوز در کلیات مانده ایم ؟؟

باید برای باز کردن این موضوع کمی بدورتر برویم و به بررسی افتضاحات فرهنگی دوران اصلاحات بپردازیم ، چراکه ازهمان موقع بود که وقتی اصلاح طلبان سکولار به سکانداری سیاست وفرهنگ پرداختند شروع کردند به گسترش افکار سکولاری وتکیه گاهشان هم دانشگاهها و علوم انسانی پایه بود وازجمله هنرکه تکیه گاهش بر مبنای فلسفهء غرب قرار داشت ومسلم است که بحث اخلاق که اعتقاد وعمل را باهم میخواهد در میان عقاید نسبی که اعتقاد ریشه ای به مقدسات را نفی میکند نمی توانست از اعتبار زیادی برخوردار باشد.( والبته چه درس آموزشد برای ملت ما دوران اصلاحات که شناخت کافی از کسانی که در دل نیات مشکوکی داشتند ودر عمل چیز دیگری مینمایاندندرا، برای ما روشن کرد.)

البته باید دید که این زمینه را چه کسانی برای آنها بوجود آورده بودند؟ همان کسانی که در جریانات فرهنگی دوران سازندگی نقش داشتند چراکه اصلا در دولت سازندگی فرهنگ وفرهنگ سازی جزء‌اصول نبود ووقتی آقای خاتمی درپست وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی افاضه میکردند که :"چون تولید هنری در داخل نظام جمهوری اسلامی صورت میپذیرد بنابر این این تولید صد درصد اسلامی ودینی است"، خوب مسلم است که این قیاس ساده بعنوان یک نظریه ساده ای و دائمی برای مسئولین فرهنگی مورد استناد واقع گردیده باشد والان هم متاسفانه مطابق همان کلیات عمل میشود ، الان شما ببینید خروجی ما در سینما چیست ؟و چه ارزشی بر آن متبادر است ؟این وقایعی که این اواخر در سینما روی میدهد آیا از چه چیزی ناشی میشود ؟؟ آیا حاکی از موفقیت فرهنگی ماست  ویا برعکس میتوان از آن به نوعی عقب نشینی فرهنگی در برابر فرهنگ هالیوودی یاد کرد؟؟!! شما ببینید برای توفیق فیلم جدایی نادر از سیمین چه هیاهویی براه انداخته شد؟ مدیریت ذوق زدهء فرهنگی ما چه کارکرد چقدر تبریک گفتند و چه استقبالی رفتند وتعدادی از هنرمندان ما چه ذوق زدگی ای از خود نشان دادند( البته باید گفت هنرمندان ما در این موضع گیری به سه دستهء‌شیفتگان افراطی، متعدلیون ، وانقلابیون تقسیم میشد ند و اصولادرعرصهء سینما وتئاتر ما سه نوع برخورد قابل پیش بینی داریم که از این سه دسته سر میزند) خوب سیر این جریان رااگردرنظرآوریم به همان نقطه ای باز خواهدگشت که این قیاس کلی را باب کرده وبرمبنای همان جریانی حرکت میکند ، که اخلاق در سینما را نیز، خود به خود در همین دایره از دیدگاه فرهنگی جای خواهد داد. درست است که ما تعدادی هنرمند معرفت جوی دینی درعرصه های مختلف از جمله تئاتر وسینما داریم ولی وقتی تفکر غالب در سینما تفکر سکولاری است !! وقتی اخلاق درسینما نیز تابع همان حضور جهانی در اسکار میشود!! آیا میتوان این حضور را با توفیق سینمای مورد تایید نظام مقدس جمهوری اسلامی یکی دانست ؟ آیا هیچ شده است که ما ازخود بپرسیم که آیا اسکار ودیگر جشنواره های خارجی کدامیک از مظاهر فرهنگی مارا پذیرفته اند که ما به آن امید دلخوشیم وهنوز به آنها اعتماد میکنیم ؟؟ آیا آنها به مفاهیم اعتقادی ما احترام میگذارند؟‌آیا نظر منفی آنها راجع به پوشش زنان ما وغیرت بر عفت زنان ما وغیرت وتعصب مردان ما مثبت گردیده است ؟؟ ما وقتی میتوانیم به جایزهء‌اسکار بعنوان یک کرنش فرهنگی غرب در برابر خودمان اعتناء کنیم که آنان به وجود وتاثیر این فرهنگ در مقابل فرهنگ سکولاری خودشان احترام بگذارند . متاسفانه آنان فرهنگ ما را داخل فرهنگ خودشان هضم میکنند و تفاله های آن را مانند گلشیفته فراهانی و قس علیهذا را برای ما بعنوان تحفهء‌فرهنگی جا میگذارند . اینها واقعیات تلخی است که سینمای مجبور است آنها را تحمل کند ، واقعیاتی که با مدل مقایسهء‌کلی راجع به پدیده های فرهنگی سنجیده و دامنگیر فرهنگ وهنر ناب اسلامی مان گردیده است . خروجی های آن نیز در این چندسال مشخص ومعین بوده است :"خانهءمنحلهء سینما" و بعضا" هنرپیشه های مساله دارآن !!که به سراسر عالم تردد کرده و در آنجا مخالف فرهنگ اسلامی ایرانی موضع میگیرند، نمونه اش خانم معتمد آریاست و این اواخر هم که خانم گلشیفته فراهانی کاملا" به دامان فرهنگ هالیوودچسبید و هرچه آنان خواستند اجرا کرد و به هر هیبتی در امد ودر تمامی فیلمهای مبتذل ومستهجنشان نقش آفرید وسفیر ابتذال از درون فرهنگ ایران گردید !! یا خانم معتمد آریا که علاوه بر اینکه چندین بار در جشنواره های خارجی کشف حجاب کرده ویا در مصاحبه های فروانی که به بهانه های مختلف داشته بهترینش آن بوده که در آن مشعشعانه ابراز کرده که "چون در سینمای ایران بد مستی مردان و زنان آنچنانی حضور ندارند بنابراین فیلم های ایرانی نمیفروشد ".چنانچه آقای فرهادی هم که ما اینقدر به خاطر فیلم ضد خانوادهء‌جدایی نادراز سیمین به او می نازیم در جشن سال گذشتهء خانهء‌منحلهء‌سینما گفته بود :"که باید گلشیفته و محسن مخملباف بازگردند و سینمای ایران از آنان استقبال کند" . دوباره از خود بپرسیم آیا خروجی های سینمای ایران که تمامش انتقاد به اسلامی بودن نظام شهید دادهء ما میباشد وهرسال بر تعداد این نوع ازفیلمسازان ناآگاه هم افزوده میشود و فیلنامه های انبوهشان و پراز گزندگی شان هم بیشتر مورد تائید واقع میگردد آیا این انحراف از مسیر تعالی سینما قابل قبول است آیا واقعا" دوباره میتوان همان قیاس کلی را مورد استناد قرار داد؟آیا نمیخواهیم تجدید نظری دربارهء‌آن فرمولی که دربارهء تولیدات هنری ازجمله سینما داشته باشیم؟آیا امر رویداده را نمیتوانیم جز به وادادگی سینما تعبیرکنیم ؟ چارهء کار چیست ؟ لازم به توضیح است که ما از سینماگران متعد ودلسوزی که در عرصهء‌سینما فعالیت دارند قدردانی میکنیم ولی آنچه ما از آن انتقاد داریم حاکم شدن فرهنگ هالیوودیسم وسکولاریسم در سینماست که بطرز مرموزانه وظریفی در بدنهء‌سینما به چشم میخورد واخلاق بورژوازی را در بدنه جامعه نا خود آگاه تزریق میکند چرا ما طرحی جاندار برای ارایهء‌به سینماگران نداریم و هیچ به آن هم نمی اندیشیم که بتوانیم این خلاء را به ملاء بازگردانده و بتوانیم اخلاق وتشخص اسلامی را بطور واقعی وملموس در بدنهء آن جاری و الگوسازی نماییم .

جایگاه سینمای انقلاب اسلامی کجاست ؟

و اما سینمای انقلاب اسلامی ما در این میانه چه میکند وچه جایگاهی را بخود اختصاص داده است ؟ سینمای انقلاب اسلامی ما یک سینمای خودجوش است سینمایی که با بروز وظهور آن در حوزهء هنری میرفت تا الگویی ناب برای تجلی اندیشه های فرهنگ اسلامی باشد ولی با برمسند نشستن همان عناصر فرهنگی سکولار وبادرپیش گرفتن همان قیاس ساده که خدمتتان گفتیم تفکرات ناب کنار گذاشته شد و منفعت و کسب در آمد جای اشاعهء‌فرهنگ نشست و سینماگران متعهدی به مانند سید شهیدان اهل قلم که شیوه های نوینی را میخواست در عرصهء سینما تجربه کند کنار گذاشته شدند وپیروی از همان قیاس ساده وبدون دردسردر حوزهء‌هنری هم نفوذ کرد وفروغ سینمای انقلابی وفرهنگی ما را خاموش کرد و سینمای انقلابی ما را بعوض حمایت قاطع واصولی تابع روحیهء‌خوجوش چندین نفر ونفرات هنرمند متعهدی نمود که دلشان میخواست سینمای انقلاب ما زنده وپابرجا باشد وبماند .

تذکری حیاتی

ما باید به تذکر چند نکته بپردازیم اولین آن اینکه ما معتقدیم که سیاست گذاریهای انحرافی سبب شده است که سینمای ما ناخودآگاه دراین مسیر خلاءگونه قرارگیرد وثانیا" آنکه ما احساسی با قضیه برخورد نمیکنیم ما مسیر انتقاد عقلانی را درپیش گرفته ایم ونمیخواهیم مجموعه هنرمندان سینما را زیر سئوال برده و تلاش هنرمندانهء‌مجموعهء‌سالم سینما را زیر سئوال ببریم ولی این هشدار را هم میدهیم که سینمای ما حیران است !! ضعیف است !!وخود آگاه یا ناخود آگاه رنگ وبوی فرهنگ سکولاریسم داده!! وبصورت مانعی برابرفروغ درخشان فرهنگ اسلامی جلوه میکند!!هم چنین آن وجاهت ویژهء خود را ازدست داده است!! ، خلاصهء‌مطلب اینکه، این سینما نمیداند از خود وزمانهء خود چه میخواهد واین نداستن وجهل سبب این میشود که بدون طراحی ذهنی در گذر زمان دچار چالش شده وواماندگی را تجربه کند !! به نظرمن چالش اصلی این سینما، شناخت مبهم از انسان و گرایش های او میباشد . همین عدم شناخت از انسان خود به خود در گرایشات اخلاقی هنرمندان نیز تاثیر میگذارد برای مثال مثلا" پوشش هنرمندان را نام میبریم این یک سئوال جدی است که چرا هنرمندان به خصوص بعضی از خانم ها،از چادرگرفته تا پوششهای جلف را بعنوان بازیگر برسر میگذارند ولی نهایت پوششی را که خود در جامعه رعایت میکنند گاهی اوقات پوشش مناسبی نبوده وانتقاد برانگیز است سئوال این است که این امر چرا صورت میپذیرد ؟ به نظر من میتوان آنرا به سبب این موضوع دانست که فلسفهء‌بازیگری که بازیگران از آن تبعیت میکنند فلسفه ای بدون تاثیر در نفس آدمی است این قبیل از بازیگران گاهی اوقات آنقدر درپیلهء غفلت فرو رفته اند که فقط به درآمد بازیگری و درآوردن هزینهء زندگی ویا بالارفتن ازپلهء‌ترقی فکر میکنند ومسلم است این گونه غفلت از هنرمتعهد نمیتواند تاثیر گذاری وتاثیر بخشی خود را حفظ کندوبرعکس تاثیر سوء‌اجتماعی برجای گذارده وبدبینی ها نسبت به هنر را تشدید کرده و انحراف ناخود آگاه را بسوی نفاق هنری شکل میدهد، در یکی ازمقاله هایم من اشاره به این موضوع داشته ام که بازیگر باید این حس برتر را داشته باشد که تنها یک بازیگر نیست بلکه باید حرکت خویش را بسوی تعالی نشان داده وبه تصویر بکشاند یعنی او باید شخصیت رو به تعالی خویش را هم در واقعیت وهم در ذهنیت وبازی کردن کاملا" به رخ بکشد . بنابراین لازم است که ما وقتی از اخلاق و مضرات فساد در سینما بطور یکسان برای مردان وزنان صحبت میکنیم به این نکتهء‌ظریف تر ازموهم باید اشاره داشته باشیم که اخلاق درسینما نه بطور ظاهری به این مقوله پرداختن ، بلکه آنرا بطور کامل مورد نظر قراردادن است ، بنابراین بحث اخلاق درسینمابحثی کاملا ارتقایی و کیفی میباشد که اتفاقا تاثیر گذاری آن پیش ازهمه باید از خود هنرپیشه آغازشود ، واین بحث در واقع تثبیت بازیگری بعنوان یک حرفهء‌اصیل میباشد.

حال طرح ما با توجه به این نکات چگونه میتواند باشد ؟؟

طرح ما در این مورد بر محوریت چند شاخصه قرار دارد : 1- حرمت ، 2- معرفت 3- غیرت 4- عفت ما میتوانیم با حرکت در چهارچوب اضلاع این چهار شاخصهء اخلاق هنرمندی را شکل داده و بتوانیم چهارچوب معینی را برای تعالی هنرمندان هنرسینما را طرح ریزی نماییم .

هدف نهایی :

همه ما میدانیم  که سینما یکی از ابزار تعالی انسان است وخصوصا اینکه میدانیم سینما دست آورد تکنولوژی دوران اخیر بدست همین بشر است در واقع این دست آورد پیشرفت در علم فیزیک وتلفیق آن با هنر وادبیات بود که درنوع خود شگرف و قابل تحسین است ولی بشر با همین مورد اخیر در واقع امر توانست با اتکاء‌ به سرمایه داری لجام گسیخته  انسانیت انسانها را به چالش کشانیده و به او شناخت منفعت طلبانه از خود داده و از پلهء‌بندگی رب العالمین چندین پله سقوط کند و اولین چیزی که نصیبش شد دریدن حرمت بشر و دور افکندن معرفت وی وکور کردن آن بود وقتی شاءن بشر همطرازی با حیوانات گردید مسلم است که دیگر نمیتوان روی مساله ای بنام غیرت وعفت تاکید کرد . وقتی مباحث اخلاقی میخواهد خود را در حوزهء‌فرهنگی غرب قرار دهد خود به خود اخلاق یک مسالهء فردی شده و جایگاهی درتعیین روابط اجتماعی وتغییرآن نمی یابد . اخلاق خصوصی شده و حتی نمیتواند تاثیر فردی داشته باشد چون در اجتماع روابط غریزی حاکم میشود نه اخلاقی ومتعالی!! آن اخلاقی میتواند جایگاه متعالی برای هنربسازد که ازجایگاه غریزه دورشده وراه بسوی تعالی بشر بگشاید. بنابراین وقتی از اخلاق هنری سخن میگوییم یعنی یک محدوده ای را برای آزادی افراد در رابطه با یکدیگر را میخواهیم برای سلامت حرکت اجتماع تضمین نماییم ودرهمین رابطه است که حرمت ومعرفت وغیرت وعفت باید محدودهء‌آزادی اجتماعی ما را تعیین کند .

ما در نظام جمهوری اسلامی سینمایی آرمانگرا وانسانی بطور واقعی را میخواهیم انسانی که منطبق بر تعاریف صحیح دین اسلام حرمت دارد فکر میکنم اگر بخواهیم پیرامون وجود همین یک کلمه و نحوهء وجودی آن در حوزهء سینمای غرب و مقایسهء‌آن با سینمای خودمان بررسی نماییم پی خواهیم برد که ما بطرف فرهنگ خودمان پیشرفت اندکی داشته ایم وبیشتر تمایل ما به سمت فرهنگ تعریف انسان درغرب بوده و فرهنگ غرب که معلوم است بخاطرحاکمیت غریزه وتعریف روابط اجتماعی انسان در محدودهء‌آن هبوطی دوباره را برای انسان رقم زده است .

راه حل تعالی اخلاقی انسان در حوزهء‌هنرسینما چیست؟؟

خلاصه اینکه ما باید از نگاه سنتی وترمیمی در حوزهء‌فرهنگی وآموزشی دست برداریم قاطعانه و بدون تردید نگاهی نورا درحوزهء‌علوم انسانی وهنر بالاخص درحیطهء سینما را درپیش گیریم ، شیوه های آموزشی جدید را پیش پای حوزهء‌علوم انسانی بگشاییم تا دست بالاتررا درطرح ایده ها وعملی کردن آنها داشته باشیم ، ما پیشتازان ارایهء نظریه جدید حکومت جمهوری اسلامی هستیم باید بتوانیم با ارایهء‌نظریات جدید به خصوص در عرصهء‌مهم وتاثیر گذار هنرها زمام هدایت بشر را بدست گیریم باید مسئولین رده بالای فرهنگی ما روحیه ونشاط انقلابی خویش را بازسازی نموده و وارد عرصهء‌تغییرات بنیاد ساز نوین گردند وبه نطریات نوین با شجاعت توجه کنند تا بتوانند بنیادهای علمی ارتقاء‌کیفیت اخلاق را دگرگون نموده وراه به تعالی ببرند !! امیدواریم چنین شود وجز این مان نصیب مباد انشاء الله  به صبر وعمل متعالی ٪   

... ویک سخن دوستانه با اصغر فرهادی

                                         

این روزها سخن از هنرمندی است که توانسته جایزهء‌جهانی اسکار را ببرد !! نمیدانم باید به او تبریک گفت یا چیز دیگر در یکجا مطلبی خواندم که خیلی جالب به نظرم آمد که نویسنده گفته بود جایزهء‌یک درصدی از آمریکائیان برای سینمای ایران حالا میخواهم بدون تعارف به فرهادی هموطن خودم بگویم این جایزهء‌یک درصد از جامعهء‌آمریکا برای گروهی از هنرمندان یک درصدی از سینمای ایران است که متاسفانه چشم خود را بر روی واقعیتهای جامعهء‌مسلمان ما بسته اند وآیا این رواست که ما ایرانی باشیم و بدانچه جامعهء‌ما را با افتخارات بی شمار همراه ساخته است بی اعتنا باشیم و به جایزهء‌فرهادی از اسکاری که میخواهد سر به تن ایران وایرانی نباشدجشن وسرور بگیریم ؟؟ اسکاری که اساس وشالوده اش بر جهانی سازی صهیونیستی قرار دارد؟؟ اصغر فرهادی دانش آموختهء همین دانشگاه تهران است !! از تئاتر آغاز کرده وهم کسوت ما بوده است ، آدم با استعدادی بوده ولی باید از او پرسید آیا در این بین اشتباهی صورت نگرفته است به مثابهء‌اشتباهی که فاستوس مرتکب گردیدو روح خود را به شیطان فروخت ؟؟ اصغر آقا آیا رواست وتاسف برانگیز نیست که ما بدست صهیونیستهای از خدا بی خبر وارد انگاره های جهانی سازانهء آنان شویم ؟ اصغر آقا جان آیا ما در فرهنگ دینی خود انگاره های جهانی سازانهء مهدوی نداریم یا کم داریم که این گونه کسب افتخاردردایرهء‌جهانی سازی صهیونیستی بر خود میبالیم ؟؟!! اصغر آقا جان فرهادی هنرمند عزیز!! ما باید مقابل طوفان جهانی سازی صهیونیسم که این روزها توان ورمق خویش از دست داده بایستیم و طوفان نوحی برای از بین بردن پلشتی ها وزشتی ها برپا سازیم!! بدان اگر مرد چنین طوفان انگیختنی هستی مردی !! اگر مرد این رهی دستت میفشاریم ولی اگر افکار تو قرار است در غم جدایی نادر از سیمن ودر همان حد بماند فقط از خدا هدایتت را میخواهیم.

                               والسلام علی من التبع الهدی   

دوباره کاری نو از دکتر قطب الدین صادقی

این روزها دوباره بعد از سالیانی چند دوباره تئاتر دیدن را از سر گرفتم و واقعه میمون ومبارک اینکه برای دیدن مجدد نمایش با کاری از دکتر صادقی آنرا آغاز کردم . نمایش ای کاش نرفته بودی بازهم دارای تم تاریخی بود و این بار البته تاریخ جنگ تحمیلی !! البته دکتر واقعا" سعی خویش را بکاربسته که از کلیشه های رایج در نمایش های جنگی خود داری کند وبرای همین مساله است که وی با دقت فراوان وبا حفظ اصالت های جنگ تحمیلی وعرصهء دفاع مقدس آنرا دست مایهء اصلی زن ومرد جوانی قرار میدهد که با پایبندی به عشق خویش خاطرات تلخ وشیرین این پایبندی مقدس را واکاوی میکنند. یکی دیگر از ابعاد مثبت کار دکتر استفاده از بازیگران با تجربه ای است که نفس به نفس تماشاچی را با خود همراه کرده و در روایت عشق پاک خویش او را با خود همراه میکنند ! ولی با اینهمه یک چیز در این نمایش کم است چرا که برداشت دکتر از عشقی که باید موجب پایداری یک زندگی شود وعشقی که از دل سختی ها بیرون آمده است برداشتی مادی است مردی که از قدرت مردانگی افتاده است !! زنی که در هویزه روزهای سختی را گذرانده است هر دو به گونه ای رنج برده اند بخصوص زن که موردتعدی عراقی ها هم واقع شده است !! گفتیم که این نمایش یک چیز اساسی کم دارد و آن عشق ایمانی است چراکه اگر بنا بر جدایی وتفارق بود بسیاری از دخترانی که با جانبازان قطع نخاعی به اختیار خویش ازدواج کردند نباید از همان ابتدا تن به این کار میدادند ! بنابراین این کمبود در این نمایش به چشم می آید و به نظرمن منتقد در روانشناسی فردی واجتماعی که دکتر قصد طرح آنرا دارد ، این کمبود شدیدا" به چشم می آید و وی این قشر فداکار از همسران مومن جانبازان را بدست فراموشی سپرده است . به خصوص اینکه آخر نمایش زن یعنی سرمه در یک اعتراض حق به جانبانه جاسب را که حقیقت مساله را به او گفته ترک میکند واین به نظرمن پایان خوبی برای یک نمایش خوش ساخت از دکتر صادقی نبود.

وآنگاه که رخ نمود مظلومیت فاطمه (علیهما السلام)

 

بسم رب الکوثر الکثیر

چون ایام ایام شهادت حضرت زهرای اطهراست  برای عرض ارادت خدمت این مظلومهء عالم شعری سروده ام که به محضر ایشان بعنوان یگانه شخصیت عالم بانوی بانوان عالم تقدیم میدارم باشد که مقبول آن روح بلند بیافتد واین بندهء حقیر سراپا تقصیر بدیدهء رحمت ومغفرت نگریسته و شفاعت این بنده در پیشگاه حق تعالی در روز جزاء بنماید انشاء الله تعالی !!

 

      ----------------------------------------------------------------------------------------------------         

                                                     کبوتر غم                                                       

 

                                                -----------------------------------                                          

کبوترغم در گوشهء دلم لانه دارد

هوای گریه درکنج دلم خانه دارد

به عطر گل یاس مغموم میشوم

بغض نشکفته بگلویم آشیانه دارد

فرو مخور این های های مدام را

چشمهء اشک گوشهء دلم رودخانه دارد

آن نوری که دریغ کردیم ما ازخود

ببین که چه سان هوای یک خانه دارد

خانهء دلم ار ویران شد به غفلت خود

خانه کجاست که دلم سخت هوای خانه دارد؟

زهرهء عشق همیشه در دل آسمانهاست

تو بر فرش واو در عرش خانه دارد

کسی بمن بگوید چه سود زحسرت وافسوس

کبوتر سوخته بال کنون به کجا خانه دارد؟

آن بال وپر سوخته که آشیانش سوخت

بدان که در دل همه مومنین خانه دارد

حیات پربار او نه قصه وفسانه است

غم مردم را به مهر قفل این خانه دارد

قصهء هجران او واقعی واقعی است

مهر پدر غصه اش در دل چون خانه دارد

خیر کثیر دین شد دامان عصمت او

صاحب ذوالفقاری رکن خانه دارد

مهر کثیر اوشد خورشید تابان دین

ریشهء دین چومحکم درین خانه دارد

می بالند به نامش ائمه ء دین همه

بالندگی بشر چو این خانه دارد

بیت الاحزان دل خالی زاو نگردد

دلهای ما برقرار تا این خانه دارد .

                              السلام علیک یا بنت افضل انبیاء الله ورحمت الله وبرکاته%

 

 

ده نمکی میتواند چون خواسته است !!

                    

 

اخراجی های 3 فیلمی است که من دونقد بر آن نوشته ام که در هفتهء آینده انشاء الله چاپ خواهد شد ولی حیفم آمد از این فیلم در وبلاگم یادی نداشته باشم ، آنچه بطور خاص موظفم در این وبلاگ به آن اشاره نمایم این است که مسعود ده نمکی یک بچه حزب اللهی ساده الان فیلمی ساخته وارایه کرده که با حفظ فرهنگ جبهه ها دورانهای مختلف جبهه وجنگ را ترسیم نموده است دستش درد نکند ، ایضا" اینکه تاریخ سینمای ایران بیاد ندارد که فیلمی تا این حد فروخته باشد !! ده نمکی نشان دادکه آدمی تجربه گر است وفیلم اخراجی های 3 او در مقایسه با دوفیلم اول او پیشرفت قابل توجهی در تمامی زمینه ها داشته است بنابراین سینمایی که ده نمکی با تکیه بر ارزشهای دینی ودفاع مقدسی میتواند یک نوید خوب برای آینده ء سینمای ایران اسلامی باشد که کارگردانی با لحاظ وظیفهء انقلابی باضافهء خواست مردم ودرک زبان آنها ودقت در ساخت فیلم کمدی اجتماعی سیاسی ظهور کرده و مطمئنا خواهد توانست سینمای ایران را چند گام به جلو ببرد . پس احسن براو که توانست چون اراده کرد ، امیدواریم حاصل این اراده در آینده  نیز چون افق امروزش روشن وشفاف باشد چنین باد وجز این مباد ، والسلام %

به یاد شاعرهء بحرینی آیات القرمزی

سلام به شاعرهء شهید بحرینی که در ایام فاطمیه زیر دست شکنجه گران خونخوار وکافر به درجهء رفیع شهادت رسید وافتخاری ماندگار برای شیعیان بحرینی وافتخاری مضاعف برای زنان مسلمان عالم آفرید .

بانوی شهیده ای افتخار مقاومت زمانی که تصویر ترا با حجاب کامل اسلامی در حال قرائت شعر کوبنده ات بر علیه ستمگران دیدم بخود بالیدم که زنان مسلمان شیعه با این درک بالا از مبارزه وبا الگو گرفتن از فخر زنان عالم حضرت فاطمهء زهرا (سلام الله علیها الاجمعین)برسالت خویش عمل کرده و ضمن حفظ حیا وحرمت خویش بعنوان یک زن فریاد حضور مجاهدانه سر میدهند . مظلومیت خون این بانوی شاعره را براستی چه کسی بگردن خواهد گرفت ؟ آیا از آنانیکه براستی هیچ حرمتی حتی حرمت قرآن کریم آنان را از قرآن سوزی و تخریب مساجد باز نمیدارد انتظاری برای حرمت قائل شدن برای خون جوانان بیگناهی همچون شهیدهء برزگوار بانو آیات القرمزی خواهد بود . این منافقانی که اکنون چهره پلید خویش را در کشتن شیعیان بیگناه بحرینی به عالم وآدم نمایانده اند دیر نباشد که گرفتار خشم وانتقام وعذاب الهی بدست با کفایت همین مظلومین بحرینی گردند ونتوانند پاسخی برای اینهمه جنایت بی رحمانه بیابند وذلت و خواری ومرگ دردناک را یقینا تجربه خواهند کرد .

این حقیر بعنوان یک شاعر کوچک تر مصیبت شهادت سرافرازانهء این شهید محترم به تمامی شاعران متعهد جهان اسلام تعزیت وتهنیت عرض مینمایم

شعر من را توان آن نیست

که سوگنامهء ترا بسراید افسوس

چرا که سیل اشک من روان بود با ترنم مظلومیت

افسوس من از آن روست که روزگار

بدرد نیامده ست افسوس

درد من از آن روست افزون

زخم من از آن روست عمیق

که ترا اگر کشت دستانی از سر نفرت بود

انسانیت نبود آنگاه

که ترا میکشتند افسوس و

                                        صد افسوس

پیروزی ونصرت به رنگ خون است آری

وتو شناگر این شط خونی

تا به انتها

تا بخروش موج

رحمت خدا

 آنگاه که بگذری ز دنیای پر از افسوس .

س .قطره تقدیم به تمام شهدای عزت اسلام دربحرین ، سروده بتاریخ ۴/ ۲/۱۳۹۰ ، والسلام.

سال جهاد اقتصادی

                                                       سال جهاد اقتصادی

آقا ومولا وسرور ما امسال را سال جهاد اقتصادی اعلام کردند . بنابراین امسال سال سخت کوشی و تلاش بیشتر برای بالا بردن درآمد ملی از طریق تولید ملی است . اینکه ما تصور کنیم منظور ایشان از این نامگذاری فقط به بخش خاصی از عزم ملی بازگشت میکند تعبیر غلط ونابجایی خواهد بود باید همه بخشها در این جهاد شرکت داشته باشند حتی بخش فرهنگی نیز برای این امر باید برنامه ریزی مناسبی داشته باشد . شاید موضوع کمی پیچیده باشد یعنی آیا فرهنگ وهنر ماهم میتواند دراین جهاد اقتصادی شریک باشد ؟ من میگویم چراکه نه !! مگر فرهنگ ما تولیدات ندارد ؟ مگر سینما فیلم ، یا تئاتر نمایش ، ونویسندگان ما کتاب تولید نمیکنند؟ مگر دیگر هنرمندان ما تولید نداشته ونمی خواهند از تولیدات خود بهره ای برای ساخت آتیهء زندگی خویش ببرند؟ خوب باید یک برنامه ریزی اساسی برای تعمیق فرهنگ وهنر داشت . اگر رمز جهاد اقتصادی با ورود مردم وخبرگان صنعتی وکشاورزی وسپردن امورات بدست مردم حل وفصل میشود و باید هم چنین شود برای فرهنگ وهنر هم باید چنین برنامه ریزی ای داشت یعنی ساختار فرهنگ وهنر را به سمت وسوی مردمی شدن سوق داد یعنی یک نهضت هنر مردمی برپا نمود وهنرها را از چنگ خواص مشکوک بیرون آورد وبر بستر تفکرات اسلام قرارداده وبا وجههء مردمی بخشیدن به آن ، شرایط مبارزهء در راه اقتصاد فرهنگ وهنر را برای اهالی آن آماده کرد. این کار یک شرط اساسی و اصلی دارد و آن عبارت از داشتن مسئولینی شجاع و آگاه ودلسوز نسبت به اندیشهء اسلامی ، آدمهایی که نام اصولگرایی را تند روی نگذارند ، آدمهایی که فکر نکنند که اصولگرایی یک پز ویک مسئولیتی است که میتوان آنرا برای خود خرج کرد واز مغز وعمق وتدبیر عاقلانهء دینی در آن خبری نباشد . حواسمان باشد که سال جهاد اقتصادی را باید چون فرصتی برای تغییر هرچه بیشتر ساختارهای مرتبط با اقتصاد در تمامی ارکان پیشرفت جامعه مد نظر قرار دهیم واین وظیفه برای جمیع هنرمندان متعهد ودلسوز ومسلمان جامعه مضاعف تر است پس این فرصت را ازدست ندهیم وبا تمامی توان در راه این مبارزهء مقدس آمادهء فداکاری وایثارگری باشیم وتوکلت علی الله والله عاقبه الامور، والسلام %

هنرهای نمایشی ما و دریایی بی موج وساکن!!

بارها گفته ام که از مسئولین هنرهای نمایشی ماواصولا معاونت هنری وزارتخانهء فرهنگ وارشاد اسلامی ما بیش از این انتظاری نباید داشت چرا که مقولهء هنر آنهم از دیدگاه اسلامی وبخصوص شیعی توانمندیهای خاص فلسفی وزیباشناسی دینی میخواهد که این مسئولین نشان داده اند که اگر ادعای آنرا در حد نظر وتئوری هم اگر داشته باشند در عمل که اصلا نتوانسته اند سراغ دیدگاه های غنی دینی بروند . از منظری نه شجاعت و جسارت پرداخت به آنرا واجد هستند ، و از منظری آنان هنر وهنرمندی را برای خود شغلی ومدیریتی دیده اند که با مماشات کاری باید به حفظ آن پرداخت و خلاصه بقول امروزی ها باید کلاس آنرا حفظ کرد . کار در واقع از همین جاست که خراب میشود . در حالیکه همین حفظ کلاس بقول بعضی از مدیران ومماشات کاری موجب از بین رفتن شور وشوق هنری ای میشود که خداوند بیهمتا در وجود انسان بودیعه گذارده است . هنر در بطن خویش طوفان شورانگیزی است برای تکامل فطرت انسان !! واین نکته ای است که ما تابحال در آثار هنرمندان آنرا احساس نکرده ایم .

هنرمندان ما اگر حرف خوب وانسانی ویا حتی اسلامی ومسلمانی هم زده اند آنرا نه از سر آموخته ها وداشته ها وتکنیکهای دارای مبانی دینی بلکه صرفا از سر ذوق شخصی ودلبستگی خویش به دین بوده که بدانجا رسیده اند که باز این حرفها هم حرف وحدیث نفس خودشان است وبرداشتی کاملا شخصی را  بذهن متبادر میکند نه چیزی بیشتر از آنرا !!

آنچه بر سر تئاتر یا به معنای صحیح تر آن هنرهای نمایشی درسال 1389 رفت واز کوزهء آن برون تراوید ، نه رنگ وبوی فرهنگ ملی را ما داشت و نه ناشی از فرهنگ وهنر دینی مابود!!تئتتری بود اومانیستی وسکولاریستی که توسط ما ایرانیان اجرا میشد !! البته صحبت از انقلاب اسلامی نیز نباید کرد که تئاتریهای ما اصلا مضامینی نشات گرفته از آنرا هرگز در حیطهء تئاتر نمیپسندند وسراغ آن نمیروند وخیلی راحت اگر بخواهند از انقلاب بگویند سراغ انقلاب چپ ومارکسیستی رفته وبا آن بهتر میتوانند کنار بیایند !!

اینها ما را به این نکتهء کاملا بارز ومشخص میرساند که هنرهای نمایشی از نظر تا عمل خویش را کاملا وابسته به شخصیت غربرزدهء هنرمندانی کرده است که شدیدا خود محور ومحدث نفس خویشتن اند با یک نگاه آماری میتوان به آن پی برد مثلا آمار نمایش نامه نویسان ایرانی نویس در مقابل نمایش کاران آثار اقتباسی وخارجی !! توجه به این مساله ما را با یک خلا عمیق روبرو میسازد که عمدتا بخاطر عدم توجه به آن روز بروز بر عمق آن افزوده میشود که اگر بخواهیم به مقایسه آن خیلی خوشبینانه بپردازیم رقم فاحش 85 % به 15% را شاهد هستیم که البته گفتم اگر خوش بینی وتعارف را کنار بگذاریم رقم به 90% به 10% خواهد رسید.

در مورد اصل کار که چنین باشد شما در سایر موارد نیز افت وخیزی بیشتر را شاهد نخواهید بود ، وقتی اعتراضات به این روند نزولی نپرداختن به فرهنگ ملی ودینی ما به جایی نرسد مسلم است که شما نمیتوانید جریان سازی مثبتی را از این هنر شاهد باشید وقس علیهذا ، حال جای سئوالات بسیار از همین عملکردهای ضعیف وبینش ضعیف نسبت به آن شکل میگیرد ولی وقتی کسی نمیخواهد جوابگوی آن باشد آیا شما فایده ای از طرح سئوالات  مشاهده خواهید کرد؟؟ این سئوالی است که از سکوت پر دامنهء مسئولین جواب خود را به خون شهداء !! بیت المال مسلمین !! روند جریانات اجتماعی و شور انقلابی مردم خاورمیانه سالیان سال است که میدهد !! آیا این سکوت ناشی از نداستن است ؟ یا ناشی از نخواستن وعمل نکردن ؟؟ بهرحال این سکوت ناشی از هرچه باشد به مانند خطری در بیخ گوش فرهنگ وداشته های آن است که بهرحال باید پاسخگوی آن کسانی باشند که آنرا پیشه کرده اند، والسلام %

صبری ایوب وارم آرزوست ( تاملاتی در باب هنر سینما وتئاتر ایران اسلامی)

این روزها غوغای هنری جشنواره ها فرو نشسته است ، منظورم جشنواره های هنری فجر است ولی آنچه ماندگار از این جشنواره ها ماند متاسفانه خستگی بود که برپیکرهء هنر اسلامی ماند وهنر اسلامی لفظی بود که بر زبانها چرخید ودر غوغا وهیاهوی تصمیم های سیاسی وتعارف گونه ای که همیشه گرفتار آن بوده وهستیم ، گم شد و یکسال دیگر ازعمر انقلاب گذشت و ما حسر ت بدل ماندیم که یک آدم با شور کربلایی درسر و شجاعت تصمیم گیری عاشورایی دل بدریای تردیدها بزند و موج بلندی از معرفت ها ایجاد نماید و خود دریایی دگرشود سرشار از موج وطوفان وطغیان وبرکت وزیبایی شگفت هنرهای فطری ودینی اسلام !! هنوز هم حسرت بدلیم ولی امید خویش را هیچگاه از دست نخواهیم داد . متاسفانه باید گفت هنر ما وهنرمندانی که بزرگترین میراث خویش را حفظ هنر بی محتوا سکولاریسم زده میدانند چنان درسطح باقی مانده اند که نمیتوانند ونمیخواهند بطرف عمق وریشه های تفکر دینی در عرصهء زیبایی شناسی حرکت کنند وهمین حرکت در سطح سبب شده است که در پویایی هنر بسمت ریشه های اصیل آن درفطرت و رسیدن بذوات جمیلهء الهی دچار سکون وایستایی گردیم .  متاسفانه اکثر معاونت های هنری وزارت فرهنگ وارشاد و معاونت های سینمایی و مسئولین هنرهای نمایشی بنوعی خود را درگیر کارهای ستادی نموده اند تا تاملات فکری وپژوهشی !! این معضل هنر مملکت ماست ومطمئن باشید که سال آینده نیز وضعیت جشنواره ها همین خواهد بود وبهتر از این نخواهد شد واین میان مظلوم نام مبارک فجر که از قرآن برگرفته شده !! ومظلوم نام انقلاب اسلامی که پسوند جشنوارهء فجر است ومظلوم پول بی زبان بیت المال که خرج رواج تفکرات غیر دینی وغیر ولایی در هنر میشود ولله عاقبه الامور !!

خاطره ای از یک شهید کربلایی (شهید عباس گودرزی رض ):یک عاشق واقعی کربلا وامام حسین (ع)

وامروز دلتنگم را باز خواهم گشود با اشک دیده با سرشک روان از چشمهایم بر مظلومیت وغربت امام حسین علیه السلام و السلام علیک یا اباعبدالله خواهم گفت و اشک چشمم موجی خواهد شد که مرا در سیر تاریخ جولان خواهد داد ، آری اگر اشک میریزی چنان بریز که بتواند ترا معرفتی ژرف وشگفت ببخشد وابا عبدالله را دستگیر تو نماید انشالله آجرک ماء جورا !!

صحبت از اشکی بود که از غیرت برمیخیزد وگرنه کوفیان وقتی به یاری اباعبدالله نشتافتند ومیدان را برای اراذل واوباش وگردنکشانی که حالا شده بودند سپاه ابن زیاد خالی کردند ، باید هم بعد از آن فاجعه ای که از دل غفلتشان زاده شده بود گریه کنند . آری زینب کبری که سلام ودرود فراوان خدا نثار او باد و امام برحق علی بن الحسین علیه السلام حضرت سجاد زین العابدین بدرستی گفتند که ای مردم کوفه چشمهء اشکتان خشکیده نبا د !! چرا که هیچ وقت کوفیان نتوانستند ونخواستند در تاریخ سازی و شورش علیه ظلم وستم شریک باشند .

 این امر را یک نوع تنبلی روحی وروانی باید دانست که گریبانگیر کوفیان شد و تاریخ در امتحانات بزرگ آنانرا آزمود ومتاسفانه همیشه مردود بودند . قریب به یقین باید گفت که باکمی دقت میتوان دریافت که آنچه مایهء مردودی در امتحانات بزرگ شده وراه آنان را معارض با راه انبیاء عظام و اولیای دین وائمهء معصومین قرار داده است درسی مهم وتاثیر گذار بعنوان بصیرت بوده است که کوفیان همیشه از آن مردود بیرون آمده اند . متاسفانه در تاریخ بازهم شاهدیم که کوفیان هیچ همتی هم در تصحیح وباز نگری وباز خوانی این درس مهم نداشته اند واین مایهء تاسف بسیار فراوان است .

صحبت از اشکی بود که از خون دل برمیخیزد یاد خاطره ای از یک شهید افتادم شهید برزگوار عباس گودرزی برنامه سازی که سعی داشت با ارایهء برنامه های متفاوت تلویزیونی دلسوختگی خود را نسبت به مکتب اهل بیت نشان دهد. وی از جمله کسانی بود که وقتی برای اباعبدالله اشک میرخت به زیبایی وتاثیر آن اعتقادی عمیق داشت. شهیدی که در سال ۸۸ همراه با شهید شوشتری ودیگرشهدای وحدت درسیستان وبلوچستان به امام حسین ویارانش پیوست .

 دغدغهء وی همیشه این بود که مکتب عاشورا را برای خود راهنمای عمل قرار دهد یادم است که هرموقع فرصتی میشد ویا اوقات فارغ از کاری بدست می آمد او راجع به عاشورا آغاز سخن میکرد وبه زیبایی هرچه تمامتر وبا تسلط ستودنی ومستند به مقاتل غریب مانده ولی مشهور شروع به صحبت میکرد ، از حق نباید گذشت که وی بقدری خوب وبلیغ وشیوا وسوزناک از واقعهء عاشورا ودر تداوم آن از شهدای دوران انقلاب اسلامی ودفاع مقدس سخن میگفت که غبطهء همکاران را بر می انگیخت .

او اولین کسی بود که مرا با زیارت ناحیهء مقدسه آشناکرد زیارت نامه ای که مرا شوق نگارش نمایشنامه ای با نام آن سر بلندتر از خورشید را ، بخشید نمایشنامه ای که بسیار دوست داشتم اجرایش کنم ولی در پیچ وخم هزار توی جشنواره ها مهلت وفرصتی برای اجرایش پیش نیامد هر چند بعده ها فرازی از آنرا تحت عنوان زخم بر تن خورشید اجرا کردم که انشاء الله خدا قبول کند.

آری ازشهید گودرزی میگفتم و از خاطره ای از ایشان در ارتباط با عاشورا ، ایشان میفرمودند که "شما اگربه کنه قضیهء عاشورا بنگرید می بینید ابن زیاد بعنوان فرماندهء اصلی سپاه کوفه وابن سعد وشمر لعین بعنوان یک مدعی بر بیعت بناحق خلیفه امام حسین را درتنگنا گذاردند تا از ایشان بیعت بستانند تا اینجای کار ما مصاف حق وباطل را کاملا طبیعی میدانیم مخالفت با باطل در سیرهء امام ویارانش واصرار وابرام ابن زیاد ویارانش بر موافقت با خلیفه !! ولی آنجا مشکل عیان میشود که این دشمنی ها از شکل طبیعی خویش خارج میشود تبدیل به خشونت توام با انتقام از اهل بیت میشود میخواستند اثری از اهل بیت باقی نماند میخواستند اهل بیت را تار ومار نمایند . خوب اگر شما با حسین دشمن بودید وهمراهانشان چرا وحشی گری را تمام وکمال انجام داده و بر پیکرهای آنان ناجوانمردانه تاخته وبدنها را مثله کرده ، سرها را از تن جدا کرده، لباسهای شهدا را غارت کرده و حتی حرمت اجساد را نگه نداشته و عریان بر صحرا باقی گذاردید وبعد از بر خیمه ها و محارم واهل بیت پیامبر هجوم بردید ،اگر اینها را هم بطور خوشبینانه جزء طبیعیات یک نبرد تلقی نماییم آخر نامسلمانی آتش زدن خیمه ها را چگونه میشود توجیه نمود؟ سیلی زدن بر کودکان فراری وربودن زیور آلات دختر بچه گان ، تازیا نه زدن بر آنان را وحرمت شکنی اسرا را حتی اگر بیگانه هم باشند چطور میتوان توجیه کرد " . این برداشت این شهید از عمق معرفت ایشان نسبت به فرهنگ کربلا حکایت میکرد .

فرهنگی که من وایشان روی مانور هنری دادن روی نقطهء ثقل آن توافق داشتیم و تمام کارهایی راهم که انجام میدادیم با رعایت برجسته کردن همین قضیه بود یعنی مدخلیت اهل بیت و قرآن کریم .چرا که مارا اعتقاد بر این بود که دشمنی یزید با امام حسین برای قطع ریشه های اسلام بود و قیام تاریخی امام حسین هم برای پاسداشت از اسلام وقرآن کریم بود که این جانفشانی ایشان واصحاب واسیر رفتن خاندانشان در واقع این توطئهء خطرناک امویان راخنثی کرد وبقای اسلام را بیمهء قطعی نمود.

شهید گودرزی یک عاشق واقعی کربلا وامام حسین بود برنامه سازی که آرمانهای بزرگی درسر داشت او به آرزوی بزرگ خویش یعنی شهادت نائل آمد ، حال برماست که چون او عاشورایی باشیم وراه روشن او را در ارایهء فرهنگ عاشورایی به جامعه ادامه دهیم چنین باد وجز این مباد !!

مقدر ما در شبهای قدر !!

باز هم از خدا میخواهم بگویم و رحمات و برکات بی پایانش در شب قدر، و آیا تو درک میکنی که این برکات چیست  کاش درک میکردی که البته خواهی کرد اینرا نیک میدانم که در ک خواهی کرد . و وقتی درک کنی لذت خواهی برد و وقتی لذت ببری زرهی بر تن خواهی داشت الهی و مصافی خواهی داشت با ناکثین ومارقین وقاسطین جانانه !! و آنگاه دم که از ولایت علی بزنی دلنشین خواهد بود وغرور آفرین و این ولایت ترا خواهد رساند بساحل امن الهی در پای حوض کوثر و الی النهایه قربتا الی الله ،  

                                                        ایام عمر ویک لیله القدر

                                      --------------------------------------------------------------

 

 

دوباره ورق خورد بایام عمرم لیالی قدر

یاد شهسوار عشق پهلوان احد وبدر

دوباره تاریخ مظلومیت بر دلم موج انداخت

قرآن چو خواندم روحم در اوج انداخت

دوباره معراج مومنین اخلاص در نمازشد

روح خسته ام تازه در راز ونیازشد

دوباره آمد لیالی قدر وغم نشست بر دلم

وای از آن ضربت کفر که لرزاند دلم

دوباره آمد یاد وخاطرهء مولا علی

وای از آن فراق وفرقت مولاعلی

باز دوباره پیوست به مولای حق

در تقدیر ما پیروی ست از مولای حق

لیالی قدروتقدیر تو بر خیر ونیکی ست

قلب وروحت در این تقدیر درخیر ونیکی ست

لیالی قدر و کوفه وشبهای غم چو زنده شد

دردهای بیوفایی در دلم چو زنده شد

کاش کوفه میشد مقر عشق تو در دل تاریخ

کاش کوفه نمیشدننگ نهفته در دل تاریخ

کاش کوفه لبیک میگفت بصداقت برپسرانت

اگر به نیکی میشناخت شما وپسرانت

کوفه نبود آن دل فولاد جنود بر لبیک

زدین محمد نداشت جوشن عهود برلبیک

دین محمود احمد را بدون ولایت دیدند

قرآن را بر سر نیزه بدون امامت دیدند

گر بسخن حبیب خدا پایبند بودند

اهل بیت وقرآن را  عامل پیوند بودند

کاش خون بدلت نمی کردند اهل کوفه

کاش جان بلت نمی کردند اهل کوفه

کاش اهل کوفه همه شاگرد تو میشدند

کاش به علم وعمل همه قاصد تو میشدند

کاش گریه هاشان واقعی بود واقعی

کاش دلهاشان بر صراط بود واقعی

کاش تردید را بایمان تو زدوده بودند

کاش نفاق را زقلبشان ربوده بودند

کاش اهل کوفه لبیک از سر جان میگفتند

ندای ترا بولایت از سر جان میگفتند

کاش تیغ هایشان همه باوامر تو بود

که حق را گر میشناختند به جانب تو بود

اینک شب قدر و قدرش علی ست واهل بیتش

کیست که نداند مقدر علی ست واهل بیتش

شب قدر درمیزان قرآن واهل بیت باشد

 حق در عمل به قرآن واهل بیت باشد

کوفیان تیغ تیز کردند بر قدر واهل بیت

 قرآن مهجور کردند از قدر واهل بیت  

کوفیان تیغ تیز نفاق بودند بر شیر خدا

 بشکسته حرمت خدا ونماز وسر شیر خدا

زان پس بی ولایت نماز گذاردند وخندیدند

زحرمت قرآن رستند آنگاه  و خندیدند

این شبها حرمت دار  ثقلین است بدان

این شبها شب سور معوذتین است بدان

قطره ز دریای رحمت این شبها ترا بس

توبهء مقبول حق به قدر قطره ها ترا بس

آشکار چو کردی قطره اشکی از سر اخلاص

ثروتی ست بی کران ترا در برابر افلاس .

ماه عشق بازی با خدا

 

ماه عشق بازی با خدا

این شرح شهر عشق بازی با خداست

محبوب یگانهرا بدان همانا خداست

چودرهای رحمت بازشد به تبارک طوبی! طوبی!

 زنجیرشده ست شیطان بلطف خدا طوبی! طوبی!

لطف خدا برما جاری وماغافل ز اینهمه الطاف

خدا راببین در لیله القدر لطیف الالطاف !

ترا میبرد به اوج همراه با خود طوبی! طوبی!

وصلت میکنداوبذات خود طوبی! طوبی!

این چنین شد این روز مبارک بر تو پدید

اینهمه برکات بنده کجادید ؟ ندید!

یاد که تو همیشه در معرض نور خدایی آری!!

گشوده است بروی بنده در بارگاهی آری!!

بغفلت خود مانع مشو از نور حق ای بنده

چه مبارک ماهی فرصتی است ترااز حق ای بنده

دانی که فطرت تو با نور سازگارتر است تا با جهل؟؟

نور دائم از ذاتش جوی وتو قهر می کن با جهل

قطره لحظه ای که دمخور شود بانور حق

هر ماه پیش رویش شود عجین شود با نور حق

رمضان مبارک است و بادا تا ابد

قطره  راه یافته راهش باد تا ابد .

سروده در بیست ودوم مردادماه 1389

برابر با دوم رمضان المبارک 1431

هجری قمری

دوباره ماه مبارک رمضان شکوفا شد خوش بحالت !!

                                      شطحه ای بر افتتاح باغی از بهشت

سلامی باید گفت چو بوی خوش اشنایی !! بلبخند و گلخند و نفسی پیراسته از خود خواهی و تکبر که اگر غیر ازاین باشد گمان نمی کنم راهی بواقعیت این باغ داشته باشی و باید بدانی که بیراهه رفته ای بباغ خود رفته ای نه باغ بهشت . اینرا باید از ماه رجب آغاز کنی آنهنگامی که درخت طوبی آنقدر شاخه های خود را بزمین نزدیک میگرداند تا بتوانی ثمره (میوه ) معرفت از آن بچینی و خود را در معرض سایه ساران شاخه های بلند آن قرار دهی طوبی لمن حالک و نفسک من انفاسه من جانب ربک !!

واین رب چقدر ترا دوست میدارد هنوز که هنوز است دلش میخواهد ترا ای مخلوق بیاموزاند و تو وقتی ای بنده که محبوب خدایی آموختی آنگاه خواهی دانست که آموختن تو اشباع پذیر نیست اشباع نمی شود ، سیری ندارد ملولت نمی کند ، خسته ات نمی کند آنوقت پی خواهی برد که علم هنوز درب اول معرفت است و این گشایش بر تو ابواب و رحمات بعدی را در پی خواهد داشت تو مرد این میدان باش ببین که خدا ترا چگونه خواهد پذیرفت .

 بنابراین خدا را هر گونه میخواهی بخوان هر گونه که شایسته تراست بخوان در دعای جوشن کبیر اسمای هزار گانهء خداوند وجود دارد .

و اینها را تو وقتی وارد باغ اصلی ماه مبارک شوی در خواهی یافت چرا که پیش از آن باید در ماه رجب و شعبان خود را به باغ طوبی رسانده باشی و از آن میوه های دلچسب چشیده باشی و روح خود بقامت آن پرواز داده باشی تا برسی بباغ رمضان الله اکبر وفکبره تکبیرا

                                   مردم وچنین میانه میدانم آرزوست

                                   رجب وشعبان و رمضانم آرزوست

                                    اینکه خدا محبوب من مهجور است

                                   محبوبی چنین و ربی چنانم آرزوست

پس خود را در میان نعمتهای این باغ رها کن از این فرصت الهی برای رسیدن به نعمت کامل بهره ها ببر فرصتها را غنیمت بدان ای بندهء رب الارباب قرآن معجزهء بزرگ الهی را از مهجوریت رها نما چون قرآن خود معجزهء اکبر است رمضان از دل قرآن بیرون آمده وبر تو بندهء مومن خدا تجلی کرده است پس قرآن را بخوان با چاشنی طهارت و فهم ودرک وشعور و عمل خود زینت بده به نور قرآن وبعد سایر اعمال این ماه را چون صیقلی بر جانت بتابان آنقدر که نور واقعی را از جانت برون برتابانی وبر همان فطرتی شوی که در روز الست پیمان بستی و لبیک گفتی اللهم لبیک لبیک اللهم لک لبیک ان الحمد ونالنعمته لک والملک لا شریک لک لبیک لاشریک لک لبیک !!

ماه مبارک رمضان در اصالت خویش ماه تجلی واثبات حدیث ثقلین است ماهی است که درآن پیوند انسان با قران واهل بیت عصمت وطهارت علنی و آشکار میشود و تاکید خداوند وناموس هستی نیز بر همان است و اوج تجلی آن در شبهای قدر است .

ومن چه گویم از عظمت شبهای قدر که شب تعیین سرنوشت بشر وارایهء آن به حضرت حجه ابن الحسن العسگری مهدی موعود است ، شبی که امام اول شیعیان جهان حضرت امیر المومنین علی بن ابیطالب علیه السلام بضربت غافلانهء شقی ترین آدمهابدیار باقی می شتابد ولی فرزند باقیمانده اش حضرت بقیه الله زنده است تا بقای دین اسلام را تضمین و نور امیدواری را روشن نگاه دارد .

آری عظمت شبهای قدر در پیمان وعهد بستنی چون روز الست است در عهد وپیمانی چون عهد وپیمان با رسول خداست که از امتش پیمان که قرآن کریم وعترت او را از یکدیگر جدا ننمایند چرا که ایندو از یکدیگر جدا نمیشوند ! چون عهدوپیمانی است که امت باید با امام عصر سلالهء انبیا و اوصیاء باید ببندد وفریاد دلش با فریاد زبانش یکی باشد و اینها همه با غرش شمشیر او یکسان تر وتوفندگی او بر دشمنانش آشکارتر که هو الحق المبین !

آری رمضان است وباغ پر برکت فطرت الهی پیش رویمان و اینها که گفتیم جلوه ای بود از حقانیت آنچه، برمن مدعی بندگی ذات دوست داشتنی احدیت ظاهر بود واین با تو ای برادر مومن وخواهر مومنهء من میباشد که قدر بودن در این باغ را با نور معرفتی که راهنمای توست بیشتر بدانی !

رمضان قامت نور است بر ریشه فطرت

فطرت بجوی ای بنده رهاشو توزحیرت

میوه طوبی چشیدی یافتی امامت

قامت رمضان بین تا ذات خدایت

باغ رمضان همه نوراست علی نور

حور وملک وابنه خدایست همه نور

قطره زتاثیر آن ذکر اعظم همین بس

که تو قطره ای و محبوب دریایی از نور

وای رمضان ،رمضان محبوب رب الارباب رمضان دوست داشتنی امت رمضان محبوب همهء اولیاء واوصیاء، قطره بودن را بمن بیاموز که ازقطره است که دریا دریا شود الهی ایاک نعبد وایاک نستعین ومن الله التوفیق جمیعا فی شهر المبارک الرمضان والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته .  

آخر وعاقبت تئاتر در این ملک !!

 

من یک تئاتری ام وبه آن افتخار میکنم نزدیک به بیست سال است که هم درس آنرا خوانده ام و هم بصورت عملی در صحنهء اجرایی ونقد آن حضور داشته ام . در این مدت البته گاهی اوقات هم دچار سختی های طاقت فرسایی گشته وگاهی اوقات اصلا خواسته ام پای خود را از این حرفه کنار بکشم و بروم در گوشه ای به زندگی وحیات خود بدون هیچ دغدغه ای ادامه دهم ، ولی این امر را با روح انتخاب خویش وپوشیدن کسوت هنر در تعارض میبینم چرا که انتخاب کسوت هنر یعنی مواجهه با یک سری سختی هایی که بطور غیر مترقبه اتفاق میافتد واین امر خصوصا برای امثال بنده که فکر میکنیم هنوز آن اتفاق خجسته ومیمون انقلاب اسلامی در این حوزه روی نداده است ، بسیار سخت تر می نماید .

این اتفاق نیافتاده است و این از این جهت برای امثال بنده سخت است که ی: آدم ولایی هستم وفکر میکنم دین مبین اسلام باید قدرت فرهنگی خود را به خصوص در حوزهء وسیع وتاثیر گذار هنرهای نمایشی به مصنهء ظهور برساند چرا که همه لوازم فرهنگی آنرا در حوزهء دین اسلام ما داریم هم تجربه اش را در تعزیه داریم هم پشتوانهء نظری اش رادر علوم کلامی وفلسفی می توانیم پیدا کنیم و هم عملا در اجتماع شکوفای اسلامی بعد از پیروزی انقلاب ودوران دفاع مقدس این تجربه های جدید ونوین مبتنی بر سنتهای لایزال قرآنی را داشته باشیم .

ولی چرا این اتفاق نمی افتد؟ شاید این تلخ ترین وجه مساله باشد که ما از دوران اصولگرایی واقعا این انتظار را داشتیم که یک حرکت بنیانی و تحول اساسی در حوزهء هنر وبه خصوص هنرهای نمایشی صورت بپذیرد ولی متاسفانه این موج هرگز برنخواست و بنای تئاتردارای محتوای سکولاری و ضد دینی دست نخورده باقی ماند ومتاسفانه افتخار این بکر ماندن تفکرات ضد دینی را هم بنام اصولگرایی ثبت کردند .

آری تلخ ترین وجه این مساله همینجاست جایی که به تفکرات حزب اللهی در عرصهء تئاتر بهای لازم داده نشد و در دورهء جدید هم متاسفانه چنین شجاعت وبصیرتی از جانب مسئولین هنری دیده نمی شود چرا که سیاست بر این است که آزموده ها را دوباره بیازمایند وهمان مسئولین سابق را فقط مانند مهره های شطرنج جابجا کنند ولی من بعنوان یک با تجربه می گویم تا آن تحول طوفان زا رخ ندهد وتا عزم مسئولین ما بر روحیات انقلابی 57 وشفاف سازی تفکرات انقلابی در هنر های نمایشی قرار نگیرد نمی توان برداشت مناسب و پیراستگی و اخلاقمند شدن تاثیرات هنری در جامعه را انتظار داشت .

هنر بطور عام در جامعه ما بر همان مبنایی قرار دارد که القاء گر تفکرات ریاکارانه و بدون احترام به عفاف و دینمداری واقعی در آن میباشد، این تجلی واقعی ولی پنهان هنر در جامعهء اسلامی ما میباشد واین وضعیت با پیشرفتها وایمان اجتماعی ما همخوانی ندارد. بواقع هنر وهنرمندی برای اکثر افراد شاغل در آن بصورت حیاط خلوتی در آمده که درآن میتوان حرکتهایی خلاف جریان توفندگی جامعه رامشاهده نمود واین جزیرهء ثبات وآرامش هنرمندان کاملا باعث از بین رفتن غیرت ایرانی اسلامی در نزد آنان شده است و این تاسف برانگیز است وتاسف برانگیزتر آن است که مسئولین امر هیچ تلاشی در جهت پیوستگی این جزیره به امت وملت نمی کنند . این چیزها را که میبینم گاهی خود را وفعالیتهایم را بر باد میبینم ولی وقتی یاد مجاهدت های رهبر کبیر وراحل امام امت خمینی کبیر می افتم ، وقتی یاد شهدا و مظلومیتهایشان می افتم ، وقتی چهرهء زخم خوردهء جانبازان را میبینم ، وبالاتر از همه غربت  رهبر انقلاب را با خود میگویم که نباید فعالیت در راه اسلامی کردن هنر را رها کرد حتی اگر تو یک نفر تنها هم باشی باید آنقدر این خواسته را بیان کنی تا حقانیت آن آشکار شود بقول امام راحل خمینی کبیر (رضوان الله تعالی علیه) ما موظف به انجام وظیفه هستیم ، این جمله برای امثال من که عاشق اسلام هستم و شکوفا شدن همه جانبهء آنرا در تمامی ابعاد هنربطور عام و هنرهای نمایشی بطور خاص مشتاقم انرژی بخش و امید دهنده است والی الله المصیر !!

... واکنون ما را فردایی روشن خواهد بود که صبر و مساعی توام با معرفت به بار نشیند وما افتخار نمائئم به بندگی خداوند و آویختن به. معرفت قرآن و اهل بیت که ای« راه یعنی راهی واقعی ونورانی همراه با عطر گلهای شکفتهء فرهنگ وهنر اسلامی چنین باد وجز این مباد والسلام %

حرمت تئاتر و هشداری به متولیان آن

 

          

 

میگویند گه حرمت امامزاده را باید متولی آن نگاه دارد ، حرفی کاملا درست وحساب شده است . دیروز بعد از چند مدتی رفته بودم تئاتر شهر تا کار یکی از دوستان را ببینم ولی حالم چنان بدشد که بیا وببین چون از کسانیکه آن دور واطراف جمع بودند و از دختران وپسران جوانی که بهرحال گویا از دانشجویان تئاتر هم بودند چنان رفتارهای زشت وناپسند دیدم که واقعا شرمم می آید که واگویه نمایم ولی آنچه شرط بلاغ است باید گفت .

بی رو در بایستی راجع به تئاتر باید گفت که مشکلات ومصائب این هنر فراوان است و چه بسا فراوانتر !! ولی به نظر من منتقد که واقعا به این هنر عشق میورزم یک مشکل اصلی بر سر راه آن این است که هر کس را صرف ادعای شناخت از این هنر با آغوش باز میپذیرند ودر وادی نقش آفرینی او را وارد میکنند.

این خود اول خطر کردن است چرا که چون صرف چهره یا صدا وتیپ و قیافه و جسارت  آدمهای نسل نو را وارد این وادی میکنیم واین کار که انجام شد آنوقت تازه نمی دانیم به آنان چه چیزی عرضه کنیم یک فضای کاملا آزاد و رها شده و بی هیچ قید وبند ومعرفت و اخلاق و آیین وسنت حسنه ای که بتواند حداقل شان هنری را مراعات کرده وجلوهء منزه و مهذبی از هنر ارایه دهد .

این واقعا یک ظلم بزرگ در حق هنر تئاتر است ، این جلوه های نفسانیت که هنر تئاتر بهانه ای باشد برای ورود بحریم دیگران و زیر پا گذاردن شرع و آیین اسلام !! اینکه هنرمندنماهای جوان ما بخواهند از طریق هنر مقدس تئاتر بخواهند روابط آزاد بین دختران وپسران را توجیه نمایند و آنهم در علن دختر وپسر بغل همدیگر بنیشینند و باهم دست بدهند و از احساس آزادی فوق العاده این رابطه لذت ببرند و سیگار بکشند وبدحجابی کنند و باهم بگویند وبخندند و نفس کج اندیش را اقناع نمایند این ظلم بزرگ در حق تئاتر است .

سئوال این است که آیا تئاتر جای این مرودات وتعاملات نفسانی و دنیایی است یا جای معرفت واخلاق و زمام زدن به نفس سرکش میباشد ؟؟ تئاتر جای این جلوه های بی معرفتی و بد اخلاقی های مذموم اجتماعی است یا نه بر عکس محل تجلی معروفات انسانی و خلق و خوی آراسته گان می باشد ؟ سئوال اینجاست که اگر تئاتر چنین بوده و چاره ای از این ماندن با چنین رفتار ناهنجار و برداشت غلط از آزادی در حوزهء آن نمی باشد باید آنرا همچنان  در این حوزهء بی فرهنگی وبی معرفتی رها نمود؟ این خطرناک است که زمام تئاتر را بدست بی اخلاقان و بی معرفتان بسپاریم و از آن برآیندی بقول خود تئاتریهای روشنغکر کاتارسیس یا تزکیهء اخلاقی انتظار داشته باشیم !! خنده دار نیست ؟؟ به نظر شما چکار باید بکنیم که تئاتر و کارکرد آنرا بیش از این ملوث و آلوده بوساوس نفسانی نبینیم؟ دو کار باید انجام داداولی اینکه باید محیط تئاتر را شدیدا نزیه کرد باید هر گروه تئاتری را واجد مرامنامهء اخلاقی نمود وهمهء عوامل را ملزم برعایت آن نمود . این مرامنامهء اخلاقی را باید همهء اهالی تئاتر ایران رعایت نمایند عزم همهء ما تئاتریها باید افزودن بر تاثیرات اخلاقی واجتماعی ومعرفتی آن باشد نه کاستن از آن !! بنابراین تئاتر را نباید حوزه ای تصور کرد که افرادی مغرض میتوانند با ورود درآن به سرکشی و آلودگیهای خود دامن بزنند .

هر کس میخواهد چنین کند بداند که تئاتری نیست و بیخود خود را به تئاتر سنجاق نکند،

البته آن نگاه به افق های بلند برای تئاتر که اصلا وجود ندارد چرا که تئاتر ملفوف شده به یک سری نگاههای ناقص وبی خاصیتی که نه هنر است ونه نیست و تجلی ناقص آن در ادوار گذشته تابحال سبب شده که هیچ دیدگاه روشنی راجع به آن وجود نداشته باشد .

مطمئنا تا این دیدگاه نفسانی و مادی و هنرمند محورانه بی هویت وبی معرفت بر آن حاکم است تئاتر چیزی بهتر از اینی که هست نخواهد بود وتداوم این وضعیت یعنی قرار گرفتن آن بر لبهء سقوط فرهنگی ، کلام آخر حیف است نگذاریم چنین شود جز این باد . والسلام %

نقدی جدی وبدون تعارف با هنرمندان تئاتر !!

جشنواره های هنری دههء فجر دوباره ازعنایت انقلاب اسلامی برپا شده است ، شکرا"وحمدا" لله اینکه ما از نحوهء این حرکت راضی باشیم یا نباشیم بسته به نگاه موشکافانهء ما دارد چون نمی توان قضاوت یکسانی راجع به همهء هنرها داشت واقعیت این است که برخی هنرها بخاطر ارتباط صریح با علوم انسانی امثال تئاتر وسینما ، زاویهء عجیب وغریبی با انقلاب اسلامی و ولایت فقیه پیدا میکنند اینجا ختی سیاست گذاریها و اعمال نظارت ها هم ، گاهی اوقات جواب نمی دهد سئوال این است پس چه باید کرد؟ اینجا باید از گذشته عبرت کامل گرفت ، عبرتی که واقعا بتواند تاثیر عاشورایی بر روی من وامثال من هنرمند داشته باشد باید بعد از سی سال تئاتر خصوصا بتواند دورهء رجعت به وجود ناب وبازگشت خالصانه و ناب خویش را به دامن مردم تجربه نماید . حسرت آنروز را میخورم که هنرمندان تئاتر به عنوان یکی از افراد این جامعه از پیلهء خود تنیده بدور خود بر اثر عجب و غرور و فقط خود را دیدن و دیگران را ندیدن !! بیرون آیند . پوستهء خود بینی بشکنند وصبغهء الهی بر تن کنند و میدان تئاتر را چون تجلی ایهء " السابقون السابقون اولئک المقربون " ببیند و برای فلاح و رستگاری امت خویش تلاش کنند اگر خود را میخواهند ببینند چون قطره ای از دریای خروشان ملت فداکار ببینند و اگر دریای علوم ومعارف هنری شدند باز هم بدانند که اقیانوس ملت با بروز وظهور معرفت های ناشناخته فرا روی آنان است .

اگر این گونه باشد که آن پوستهء خود بینی را بشکنند اتفاق مبارکی که خواهد افتاد این است که همه یکدیگر را یاری خواهند کرد تا در جادهء پیشرفت و تعالی گام زنند با افکار در راستای یکدیگر آشنا خواهند شد و چون نفس خود ساخته است ، چون نفس در مسیر الهی و فنا فی اللهی است قاعدتا این نفس انسان را یاری خواهد کرد تا دروازه های نا مکشوف نصرت را بگشاید و بگوید انا عبد ذلیل خاضع فقیر بائس مسکین مستکین مستجیر ( منم آن بنده خوار وخاضع وفقیر وبی چیزو...) کلاس اخلاق نمی خواهم بگذارم !!اینها برای هنرمندان از شناخت تئاتر معاصر دنیا واجب تر است چون برای هنرمند این امر راقائل است که چون او بهره ای از خلاقیت خالق را داراست در کنار خود پرتگاههای نامریی غفلت را هم دارد بزرای مریی شدن این پرتگاهها لازم است که وی بیشتر از همه خدا را عبادت نماید خدا را از رگ گردن بخود نزدیک تر بداند و آن خلاقیت را زمامش را خود بدست گیرد نه اینکه زمام آنرا بدست غرور بسپارد که اگر چنین کرد گویی خلاقیت وی اصلا زمامی ندارد هرز بار خواهد آمد وبیش از پیش شخصیت او را با خالق یکتا زاویه دار خواهد نمود و تمامی آنچه را که از سوی خدا واز سر لطف اوست دست آورد خود خویشتن خواهد دانست .

آقایان هنرمندان تئاتر یادش بخیر وقتی امام راحل خمینی کبیر رحمت الله علیه برای هنرمندان پیام تجلیل داد آنان را توجه ساخت به ایثاردر راه خداوند و شهدای دفاع مقدس و هنر آنان را برای هنرمندان مدعی الگو دانست ، رهنمود اجتماعی هم دادند وفرمودند : هنر واقعی آن است که خصم سرمایه داری منحط و کمونیستهای بی دین باشد . این یعنی هنرمندان باید تعهد و آگاهی های اجتماعی خویش را بیافزایند در واقع آنچه را حضرت روح الله بر آن تاکید دارند همان عبرت جامع از تاریخ انقلاب اسلامی است راه را باید از رهروانی آموخت که عین خلوص بودند چون از خویش گذشتند ونزد خداوند خالق یکتای یگانهء بی همتا آرام گرفتند . این خود را ندیدن مسلم است که نفس خود ساخته میخواهد و مسلم است که دانش این نفس هم پیراسته خواهد بود و پله کان ونردبان ترقی وتعالی او خواهد بود .

آقایان هنرمندان عمری را در تئاتر و متن وحواشی آن پشت سر گذاردیم . گفتیم ونوشتیم و جدل کردیم ونقد کردیم ومخالفت و موافقت ها نمودیم ولی آیا توانسته ایم قدر این انقلاب را عملا بدانیم آیا توانسته ایم این لطف خدا را شاکر باشیم ؟ سی سال است که این عرصه را همگام با انقلاب دیده ایم و قضیهء این دیدن ما قصه از رنجی که میبریم شده است !! چرا که ما متاسفانه هنر وهنرمند را نخواسته ایم با اخلاق و خود سازی پیوند دهیم . هنر وهنرمند تئاتر ما متاسفانه هیچ تناسبی با اخلاق و تذهیب نفس نداشته وندارد و اینها یعنی هدر دادن یک عمر! یعنی اتلاف یک دانش !! یعنی غفلت از عبرتها و ایستا نگاه داشتن تاریخ !! تاریخی که باید بتواند در راهبری ما بسوی آینده موثر باشد .

هنرمندان عزیز خانم ها وآقایان محترم چشم ها را بشوئیم با آب دیده خلوتی عزلتی دمی بخود بیاندیشیم ببینیم با خود چه کرده ایم آنقدر حرفه وکار و هنر ما تبدیل به خود نمایی شده که خود واقعی مان را که بندهء خدا هستیم در تاراج غفلت به باد نسیان سپرده ایم !!

خانم ها وآقایان هنرمند یادتان هست در کلاس آشنایی با فلسفه اخلاقیات افلاطون را به سخره برگزار میکردید؟ یادتان هست که درسهای معارفی واخلاق اسلامی را با نمرات بالا پاس میکردید ولی اثر آنرا بعد از فارغ التحصیلی بمن نشان دهید؟ ملولم وملولم وامیدوارم به اینکه بتوانیم بنیاد سست اخلاقیات در عرصهء هنرهای نمایشی را محکم واستوار وراسخ گردانیم و هنر واقعی را در پیوستگی با ذات ربوبی بجوئیم ، عبرت بگیریم از عمر خویش و خود را از سایهء لطف الهی برون نبریم چنین باد وجز این مباد !!  

چه کنم که بعد از ملال دوباره باید امید داشت امید !!

 نمی دانستم چه بنویسم راجع به جشنوارهء تئاتر فجر ی  که بیست وهشت ساله شد !! جدا نمی دانستم که بخود ببالم و یا با خود خلوت کنم بگریم ؟ مانده بودم راستش را بخواهید هر دو کار انجام میدادم ولی بغضی خفته در گلو بیشتر آزارم میداد میدانید چرا ؟ از این جهت که نکند سی سال بعد دوباره من بخواهم اینجا بنشینم و همین حرفها را تکرار نمایم !! تصورش را بکنید یعنی سی سال بعد که بنده هشتادسال دارم ؟ می دانید چه چیزی باعث گرهافکندن این بغض میشوذ ؟ اینکه خدای ناکرده ما تئاتریها فرصت خدمت به این مردم را در طی غفلت سالیانی که بر ما خواهد گذشت را بدست نیاوریم و این عذاب دهنده ترین قسمت این مساله است .

امسال سال هشتاد وهشت است و جشن تواد جشنوارهء تئاتر فجر مبارک اهلش باشد البته این بندهء حقیر نیز خود را از عاشقان تئاتر میدانم البته نه در ظاهر !! تعجب نکنید راستش من از ذوق زدگی برخی از روز نامه ها و مجلات راجع به این جشنواره اصلا سر در نمی آورم آیا براستی جایگاه تئاتر ما این گونه ارتقاء یافته است یا تئاتر اینقدر همگام ملت بوده است و ارتقای آن این گونه مطلوب گشته است که ما از فرط شادی و سرور باید سر بعرش بسائیم و این گونه پایکوبی نمائیم؟ من هنرمند مشتاق برپایی یک تئاتر باشکوه مردمی که دوست دارم کاری که بر روی صحنه اجرا میکنم با استقبال مردمی مواجه شود این روزها راستش را بخواهید ملول و افسرده و پریشان احوالم !! البته خدای ناکرده ناامید نیستم که نامیدی از جنود شیطان است .

ملول و افسرده ام از این جهت که میبینم تئاتر آن رشد مطلوب را نداشته است !!

تئاتر فرصتهایش را ازدست داده است و نیل به حکمت اسلامی را با غرق شدن در فلسفهء لاییسته و سکولاریسم عرفی غرب تعویض نموده است !!

تئاتر یک محمل خاص روشنفکری شده تا ما شاهد حدیث نفس خود هنرمندان باشیم تا تجلی حدیث شکوهمند زندگی امت اسلامی وملت مسلم ایران !!

تئاتر ما مظلوم ترین هنر زمانهء ما اداره اش بعد از یک دوران کوتاه مدیریت موفق به دست کسانی افتاد که بعوض تعمیق تئاتر در همسو شدن با حیات انقلاب و مردم بعنوان پشتیبانان اصلی آن ، آنرا امری کاملا شخصی نموده و برایشان قرار دادن آن مقابل انقلاب اسلامی و مردم ، امری عادی و معمولی بود واین مظلومیت مدیران غافل و نا آشنا به اهل تئاتر تحمیل کردند . راستی باید از کسانی هم سخن داشت که بیرون از حاکمیت تفکرات حاکم بر تئاتر هستند ابایی ندارم بگویم که بچه حزب اللی هایی که با جریان فعلی تئاتر موافقت ومباینتی ندارند ، بچه مسلمانهایی که دلشان میخواهد تفسیر متعالی از حیات وممات را در تئاتر داشته باشند ، برو بچه هایی مخلص وبی ریا که دلشان میخواهد فلسفهء صدرایی را بعنوان پشتوانه فکری و مغز وموتور محرکه آن داشته باشند تا راه تکامل وتعالی را فرا روی آن بگشایند .

ملول و افسرده ام از آن جهت که اگر تئاتر ما مجلل اندیشی خود را که در برگزاری هر سالهء جشنواره عیان کرده بودکنار میگذاشت وبه توسع] هر چه قویتر زیزساختهای علمی پژوهشی و معرفتی و فلسفهای تئاتر در راستای ایدلوژی اسلام ناب محمدی میپرداخت در کجای دنیا قرار میداشت که الان متاسفانه نیست و جایش این ملبالها هست و عمر از دست رفته و گرد پیری وقس علیهذا !!

ملول و افسرده ام از این جهت که باید بگویم پیام امام راحل به هنرمندان تئاتر با غفلت برگزارشد عذر تقصیر!!

ملول و افسرده ام که بگویم هشدارهای مقام معظم رهبری مبنی بر تهاجم فرهنگی ، شبیخون فرهنگی ، ناتوی فرهنگی ، جنگ نرم و فتنهء فرهنگی به غفلت برگزار گردید و اصلا در حوزهء تئاتر به هیچ انگاشته شد عذر تقصیر !! عذر تقصیر !! عذر تقصیر!!

ولی نیک میدانم که بعد از اینهمه ملال و افسرده گی اگر مسلمانیم موظفیم به احیای امید ، موظیم به ادامه حیات درعین بیان حقایق موظیم بدست برداشتن از ساده اندیشی ، موظفیم به تعمیق در اندیشیدن و دورشدن از غفلت در تجلیل های مرسوم موظفیم به اندیشیدن برای بنیادهای طرحی نو در تمامی عرصه های این هنر فاخر ما عاشقان ولایتمدار این هنر گرانقدر ومیراث ارزشمند نسل های دور این اعتماد را بخویش داریم که چنین کنیم این را از فردوسی ها با سی سال رنج بردن در نگاشتن شاهنامه آموخته داریم باید چنین کنیم و جز این نخواهیم کرد لا حول ولا قوته الا بالله العلی العظیم .  

نقدی کوتاه بر کتاب دا !!

                                  نقدی کوتاه بر کتاب دا

                                  نویسنده : زهرا حسینی

کتاب دا کتابی است از خاطرات روزهای پرطپش سقوط خرمشهر ، روزهایی که بر خرمشهر ما سخت میگذشت و ما آرام وقرار نداشتیم وخبرهای درستی هم بدست ما نمی رسید.

کتاب دا کتاب پرحجمی است که از فداکاری یک دختر شجاع حکایت می کند از خاطرات یک دختر متدین ومعتقد که در یک خانوادهء زجر کشیده مدتی را درعراق سپری کرده و بعد به ایران آمده است ،پدری داشته دارای فعالیتهای سیاسی در هر دوکشور عراق وایران و ماجرای دا که بیشترین حجم کتاب را به خود اختصاص داده است برمیگردد به روزهای سقوط خرمشهر وفداکاری جمیع مردم این شهر در مقابله با هجوم بعثی ها ،.

خاطرات خانم زهرا حسینی بصورت خاطرات انبوه ومتوالی بزیور طبع آراسته شده است . هر چند ما در ادبیات جنگ خیلی وقت است که کتابهای خاطرات زیادی را داریم که در حد همان خاطره باقی مانده است و شکل وقوام داستانی و برخورداری از تکنیک خاص آنرا نداشته است . به نظر من کتاب دا قابلیت آنرا دارد که با افزودن تکنیک های خاص داستان نویسی و به خصوص تکنیک خاص ابداعی خودمان بتواند قدرت تاثیر گذاری مانند جنگ وصلح تولستوی را ، داشته باشد اگر البته بتوان  نقاط ضعف های کوچک وبزرگ آنرا برطرف کرد ازجمله 1- محوریت داستان از صرف بحث وتمرکز بسته روی خرمشهر خود را رها و تراژدی دفاع مقدس را پر رنگ تر نموده و البته با حفظ محوریت خرمشهر به حماسهء دفاع شکل پر رنگ تری ببخشد.

2- از آنجا که داستان را چند گونه روایت میکنند یعنی من راوی ، اوی راوی ومای راوی وجود دارد دیدگاه من راوی در کتاب غالب است که این البته در کتاب پرحجمی مانند دا خسته کننده مینماید که جا داشت تنظیم کنندهء کتاب به آن توجه میکرد .

3- استقبال خوب از این کتاب نشاندهندهءپویایی فرهنگ دفاع مقدس و به تعبیر مقام معظم رهبری گنجینه بودن این فرهنگ غنی میباشد که جادارد صرف نظر از نقصانها در این زمینه بر تقویت همه جانبهء آن در تمامی ابعاد هنری به خصوص در زمینهء داستانهای کوتاه وبلند اهتمام خاص داشت .                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                        

برای دوستان شهیدم !!

 در رثای عباس ومحمدعزیز دوشهید همراه

س . قطره

سروده شده به تاریخ 29/7/1388

چشم باز کن ببین طریق پیش رویت

ببوی عطر جان افزای شهید خوش بویت

گام بردار گامی بلند تا بهشت خدا

بگذاروبگذر ازاینراه آنجاست خدا

این راه پشت سر بگذار اصل راه آنجاست

درقلبت نور خداببین راه آشناست

آنجا همانجاست که میخواستی

شهیدان هم دوستت دارند براستی

اینجا همانجاست که معشر توست ای دوست

دوست توخداست میدانم که هموست ای دوست

نزد خدایی تو اکنون وبر ما حسرت است

راه تو آشکارو هویدا سراسر غیرت است

لبختد زنان رفتی براه بسرعت نور

در عرش خدا نشستی براحت بر بال نور

همنشین رسولان وانبیاشدی خوش بحالت

کنار حسین مظلوم نشستی خوش بحالت

می دانم که کنون لبخند بر لب تو داری آری

خیالت راحت در جوار حق جای تو داری آری

تو عباسی و محمد همراهت خوش بحالت

خرامان در بهشت ماوایت خوش بحالت

قطره باز حسرت بدل ماندی تو دوباره

از نو خدا را هجی کن  تو     دوباره

تبریک گو بر دوستان آسمانی ات

زمین را وا بنه روشن راه آسمانی ات!!

شهدای هنرمندی که هنر ولایت پذیری داشتند!!

   به یاد هنرمندان شهید پاسدار عباس گودرزی و محمد فراهانی

سلامتان باد رفقا ، حالتان خوش است و خوشتر باد آخر شما نزد خدا هستید خوشا بحالتان !! خوشا بحالتان عزیزان . ولی رفقا رسم این نبود مگرنه ولی خوب این یک مساله ای است که بخودتان وخدایتان مربوط میشود در آن خلوتهای شبانه تان و اخلاص در نمازتان ،

میدانید از آنموقع که شما دوتن را شناختم همواره از برکات خون شهدا خود را بهره مند میدانستید خدایی این را میتوانم شهادت بدهم که خیلی ابراز ارادت نسبت به خانوادهء شهدا داشتید . شاید حشر ونشر بیشتر من با شما دوتن خصوصا حاج عباس مرا به این یقین رسانده بود که شما جور دیگری به خانوادهء شهدا احترام میگذارید و بنابراین این بود که من برای شما جای خاصی در قلبم باز کنم و دوستی با شما را برای خود فرصتی مغتنم بدانم . این دوستی ادامه پیدا کرد و من به داشتن دوستانی چون شما می بالید م و از آن بهره ها میبردم و بهترین آن پیوستگی با شهدا و خانواده های محترم آنان میباشد و سر آخر این برنامهء خوب از آسمان میباشد که راه آسمانی شدن را برای این دو عزیز هموار کرد .

حاج عباس یاد ت می آید زمانی که اسم برنامه ات را " از آسمان " گذارده بودی به شوخی به شما عزیز خودم گفتم چی شده داری راه آسمان را برای خودت باز میکنی؟ وراه آسمان چه آشکار برتو گشوده شد و تو در لحظات آخر چه شادمانه بال گشوده بودی تو به مانند ابراهیم نبی الله بدل  دشمن زده بودی و این بار با خلاقیت هنری ات را دشمن بر نتابید شما برادران عزیز من از اولین شهدای جنگ نرم دشمن بودید  و این راهی است که در آیند] نیز ادامه خواهد داشت چرا که هیچ بیمه ای برای تداوم انقلاب اسلامی ارزشمندتر از خون شهید نیست و هیچ ارزشی بالاتر از تجلی خون یک شهید در راستای ولایت نیست نکته ای که شما دو شهید عزیز ما نسبت به آن همیشه حساس بودید !! عباس جان ! محمد آقا ی گل ! بخدا قسم راه خالصانه وصادقانه شما را تا جان در بدن داریم ادامه خواهیم داد این راه ندای فطرت درونی ماست که اطاعت را با شهادت در راه خدا آمیخته است واین نعمت بزرگی است که شما بر آن معرفت یافتید و ما را بر تداوم آن راه روشن و نورانی فرا خوانده اید راهتان را ادامه خواهیم داد ای عزیزان شهید ! ای فدائیان رهبر ،    

 

شرایط ویژه

                                                   

         شرا یط ویژهء فعلی تئاتر  و وظیفهء منتقدان     

سابقهء تئاتر به شیوهء نوین آن در ایران در روزهای فعلی که ما در سال 1388 بسر میبریم ، شاید به یک قرن برسد مبارک اهالی تئاتر باشد ولی یک واقعیت تلخ هم در این میان وجود دارد که اگر بخواهی با نگاه یک منقد منصف به قضایا نگاهی داشته باشی نمیتوانی آنرا ندید بیانگاری و آن که در طی این صد سال گذشته تئاتر که قرار بود یک هنر پویای جذاب و مردم گرا باشد رفته رفته به یک هنر خواص گرا و خاص خاص آنهم در ایران تغییر جهت داد و متاسفانه وقوع انقلاب اسلامی بعنوان مردمی ترین و ناب ترین حرکت دینی قرن اخیر نیز، نتوانست بعنوان یک فرصت طلایی مورد استفادهء هنرمندان این رشته قرار گیرد .

بنابر این اگر ما برای این هنر فاخر در شرایط فعلی توصیف شرایط ویژه را بکار میبریم باید اذعان کردکه یک نظر کارشناسی دقیق است چرا که وقتی آرمانهای یک هنر را که حتی ابتدا به ساکن میخواهد در جامعه نمود داشته باشد  را از حرکت آن بسوی تاثیر گذاری میتوان ارزیابی کرد بله تاثیر گذاری !! برای اینکه میزان تاثیر گذاری تئاتر در جامعه را دریافت باید با نگاهی دقیق به جامعه این محک را به تماشا نشست و وقتی چنین میکنیم میبینیم هنرمندان تئاتر ایرانی ما نه تنها فاقد این وجههء هنری بوده بلکه دغدغه های ابراز وجود خویش را بیشتر دارند تا موثر بودن در جامعه را، انگاه این سئوال در ذهن ما شکل میگیرد که پس هنر تئاتر در کجا به تجلی خود نزدیک میشود؟ آنچه در این سی سال بر تئاتر ما گذشته است این است که تئاتر ما به اندازهء سی سال از مردم  فا صله گرفت ، تئاتر ما در حرکت مردم بسوی اوج وعروج  ایستا بود تئاتر ما قدر فرصتها یی مانند وقوع انقلاب و دفاع مقدس را ندانست ، تئاتر ما قدر ظهور شخصیتهایی مانند حضرت امام ( ره ) ومقام معظم رهبری را نشناخت ، تئاتر ما دچار ایستایی شد و نتوانست با ل پرواز بگشا ید و کلام آخر اینکه تئاتر ما منتقدانی نداشت  که بتوانند مسیر جدیدی را برای موثرتر کردن این هنر در بین سایر  هنرها تعیین نمایند. تشخیص این ایستایی و رکود در هنرهای نمایشی از وظیفه ء منتقدان اصیل و درد شنا س بوده که هیچگاه این فرصت فراهم نیامد که قدرت نقد بتواند معیار ومیزان تاثیر خودش را آشکارکند . در واقع نقد در این دوران سی سا له بازیگری کم توان وکنترل شده  بوسیله مصلحت ها و سیاست های خاص بود که در واقع با کاستن از این قدرت  نحوه تعیین آینده ا ی  روشن برای تئاتر را تحت الشعاع این گونه اعمال قرار دادند و تئاتر را از مردمی شدن دور ساختند .

حال بعد از سی سال باید منتقدان اصیل حوزه ء تئاتر توجه اصیل خود را بر بنیادهای جدید در ارکان تئاتر متمرکز سازند حال دیگر وقت تعا رف و شرم وحیا نیست باید با شعار تئاتر مردمی ، مردم برای هنرمندان و هنرمندان برای مردم آینده ای نوین وبدیع را برای این هنر فاخر پی ریزی نمود وبه دیگر معنا باید انقلابی جدید و حرکتی پویا را در صحنه ء تئاتر بوسعت فطرت پاک آدمی پی ریزی نمود چرا که زندگی در اوج تئاتر، در بازگشت به فطرت ناب انسانی نهفته است چنین با د وجز این مبا د !!

 

استاد شما دیگر چرا؟؟

                                              استاد شما دیگر چرا ؟؟

در خبرها داشتیم که استاد شجریان در اعتراض به رای نیاوردن مهندس موسوی صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران را تحریم و به رسانه های بیگانه مجوز قطعی استفادهء نامحدود از آثارش را صادر و

انتخابات جمهوری اسلامی ایران را زیر سئوال برده و بدین وسیله در مصاحبه با بی بی سی اعلام موضع نموده است . نکته ای که برای من جای ابهام فراروان دارد آخر چرا با بی بی سی که دیگر نقش اش در آشوبهای اخیر بر همگان روشن بوده است و جای شکی بر این دخالت آشکار باقی نمانده ونیست . اگر یک هنرمند میخواهد وارد قضایای سیاسی شود باید بگونه ای وارد این جریان شود که در درجهء اول اعتبار هنری خویش را به تاراج نگذارد و حداقل بتواند روزنه های نفوذ را بسته و بیش از هر چیز بر اعتبار شهر وندی خود و رعایت مردم سالاری و قبول باخت و تایید ریاست جمهور منتخب و گردن گذاردن به قانون بیافزاید .

باید از جناب آقای شجریان پرسید آیا این برای شما بهتر نبود؟

آیا شما به مسائل انقلاب رنگی و توطئه های ششماههء اخیر بیگانگان  مبنی بر القاء تقلب آگاهید؟

شما حق بزرگی بر هنر موسیقی اصیل ایرانی دارید آیا این حق را به این آسانی به پای اعتبار آقای موسوی ریختید وبه آن خدشه ای به این بزرگی وارد نمودید؟ تا آنجا که من به یاد دارم همواره هنرمندان ما در جنگ با دیکتاتورها بوده اند و برای استقلال و آزادی این میهن جنگیده اند و به شهادت رسیده اند عشقی ها نسیم شمال ها وفرخی یزدی ها را هنوز یادمان نرفته است 

ولی میشود استاد به ما بگوئید شما برای چه به جمع انقلابیون سبزی پیوسته اید که آمده اند بگویند هیچ ساز وکار قانونی وحتی قانون اسالسی و مهمتر از همه رهبری را قبول ندارند؟

اقای محمد رضا شجریان عزیز آیا رواست که شما خود را خرج کسانی کنید که هیچ قاعده ای جز خودشان را قبول ندارند؟

آیا مگر شما در همین مملکت نبود که حداقل چهار سال است با استفاده از امکانات دولت جمهوری اسلامی ایران در فرهنگستان رسمی هنر این نظام کلاس آواز دایر نمودید ؟

آیا مگر شما در این مملکت بی حرمتی دیده اید؟ آیا کار شما را بی ارج کرده اند؟ آلبومهای شما را توقیف کرده اند؟استاد خود واعتبار خود را فدای بازیهای سیاسی ای ننمائید که هدفی جز انهدام این نظام و هضم استقلال همه جانبهء این نظام در نظام سلطه ندارند . آیا برای شما دشمنی امثال آمریکا و انگلیس و فرانسه و حتی آلمان ثابت نیست ؟ آیا آنانی که در دوران جنگ تحمیلی با تجهیز صدام معدوم به انواع سلاح های کشتار جمعی اورا دربیرحمی هایش علیه ما یاری دادند ودر طی دوران بعد از جنگ هم نشان دادند به چیزی جز نابودی ملت و نظام ما راضی نیستند ! حالا در این انتخابات چه کسی باور میکند که آنان دلسوزتر از دولت ما ونظام ورهبر ما برای ملت ما باشند؟

استاد گرامی آقای محمد رضا شجریان آیا برای شما شرکت بیش از 85% آحاد ملت شگفت انگیزتر از عدم پیروزی کاندیدای شما نیست ؟ چرا این دید حقارت آمیز را نسبت به ملت مسلمان و شهید پرور ایران روا میدارید و هنر اصیل خود را به باد بی مایگان فرهنگی و ضد فرهنگ ایرانی میسپارید؟ آیا اعتماد به ملت ایران تا این حد برای شما حقارت آمیز است ؟

استاد عزیز ملت ایران نجیب و بخشنده و سخاوتمند است به آغوش ملت بازگردید . والسلام

 

بخاطر شهید آوینی

                                                                                                                                                        

به خاطر شهید آوینی

چه سرودی بسرایم در فقدان شهیدی از قافلهء هنر آنکه هنر را پیوند زد به سرزمین نور و خورشید  سرزمین سروهای سبز ونخل های بلند قامتی که از استواری ها برای بشر حکایسيد شهيدان اهل قلم شهيد سيدمرتضي آوينيت داشت .

اهل طرح نو در انداختن بود اهل رهایی از کلیشه ها  نو آفرینی در وجودش موج میزد وهمین نو آوربودن برای خیلی ها پذیرفتنی نبود . همیشه روزگار غادت دارد که از سخن نو زیاد خوشش نی آید چون عادت به ماندن و دریک خط راحت حرکت کردن برای خیلی ها که سنت شکنی را برنمی تابند وخیلی از چیزها را عینهو راحت الحلقوم در دهان  میخواهند  خیلی بهتر از خلاف جریان شنا کردن است . این امر به خصوص

در مقولهء فرهنگ وهنر از ظرافت وحساسیت خاصی برخورداربود و اوینی پیشتاز این فعالیتها بود آوینی پرورده شد]ء مکتب امام خمینی ودر سایه سار معرفت امام رشد ونمو خویش را آغاز کرد وسرانجامش نیز همانی شد که امام در پیام خویش برای هنرمندان بر تداوم آن تاکید کرده بودند وآن نبود جز پویندگی راه درخشان شهیدان !

آوینی مهم ترین خصیصه اش که موجب ماندگاری نام اوشد اعتقاد راسخ به ایجاد یک انقلاب اسلامی هنری در زمینهء شکوفایی هنری بودکه برداشتهای التقاطی وآمیخته با فرهنگ غربی ولیبرالیستی آنرا به بیراهه برده بود و آوینی مهمترین راه برای پیرایش هنر از وجود زوائد را طراحی مبانی اسلامی برای آن میسدانست

برای همین بود که آوینی بیشتر کتابهایی که نگاشت در حول محور همین موضوع بود که محتوای آن کتابها پیوند دهندهء راه انقلاب اسلامی  با هنر وبالاخص هنرسینما میباشد. وی با درک این موضوع  تنها راه تثبیت نظریات امام عارفان خمینی کبیر را عملی کردن نظریات ایشان دانست  وبا این کار بطور عینی خود را مصداق کامل نظریات ایشان نمود چنانچه شهادت او نیز آن نظریات را کاملا تایید نمود وفصلی شکوفا را در هنر انقلاب اسلامی برای هنرمندان مسلمان باز نمود .

هر چند متاسفانه بعد از شهادت او این نظریات تداوم نیافت  وبه خصوص حوزهء هنری سازمان تبلیغات اسلامی نتوانست خط مشی ترسیمی از جانب وی را ادامه دهد وکجراهه ای را برگزید که خسارت های زیادی

ببار آورد. ولی تک وتوک هنرمندانی هستند که در عرصهء هنر متعهد تلاش خواهند کرد تا راه شهید آوینی را به عنوان یک هنرمند برخوردار از مبانی انقلاب اسلامی در آثارش  ادامه دهند .

آوینی یک هنرمند آرمانگرا بود که در راه تححق آرمانهایش صرفا شعار نمیداد بلکه بهترین راه محقق کردن شعارهایش را در عمل میدانست . واین کار را با تولید آثار فاخری در زمینه سینمای مستند به انجام رسانید .

ماندگارهایی درخشان از قبیل روایت فتح خان گزیده ها خنجر و شقایق و بسیاری دیگر از آثاراو مبین حقیقت هنر متعهد است که هنوز دیدنی وبدون اغراق از کلاسهایی است که  میتوان درسهای بسیاری از آن کسب کردو حالا مائیم وراه ماندگار او که میخواست بنای نوینی برای هعنر انقلاب اسلامی بنا سازد وما در اینجا با او وخون پاک بر زمین ریخته شده اش پیمان میبندیم که این بنای رفیع را تا رفعت باقی مانده اش بسازیم و در این راه از شهیدان پاکبازی چون او مدد طلبیم . یادت پاینده وراهت ماندگار باد سید عزیز وبرزگوار ما

نظر یک منقد راجع به یک هنرمند

دیروز یک فیلم تلویزیونی با بازیگری شبنم قلی خانی و امید زندگانی دیدم  همانطوری که از این هنرپیشه های جوان انتظار میرفت بحق نقش هایی بیاد ماندنی خلق کردند وتحسین من منتقد را برانگیختند، نه اینکه من سابق همکلاسی خانم قلی خانی بوده ام ویا نه اینکه چون از ارادتمندان این هنرپیشه ی جوان وخوش اتیه بوده وهستم نه هیچ کدام از اینها و دوستی و رفاقتها نیست که مرا به تمجید از ایشان وادار میکند بلکه نوع وجنس بازی ایشان است که مرا وادار میکند زبان به تحسین ایشان بگشایم . میدانم که خیلی از هنرمندان هستند که زبان مرا تند وبی پروا  ورک وصریح میدانند برای همین است که زیاد میانهِ خوشی با من ندارند  ولی من باین رک گویی خودم میبالم ، چون اصول خودم را دارم وباین اصول که از دل اعتقادات هنری ام برامده میبالم . مبحثی داشته ام تحت عنوان بازیگری حس برتر که حداقل سعی کرده ام در اندک کارهای خویش انرا رعایت کنم  وقتی این مبحث را مطرح می کنم بازی حسی شبنم قلی خانی در این چهارچوب میگنجد یعنی خانم قلی خانی با نزدیک به حس خویش بطور واقعی در واقع خود برترش را در بازی اش جای داده و ارایه میکند برای همین است که بازیهای حسی وی بیشتر بدل مینشیند تا بازیهائی که وی معمولا بدون شناخت حسی به انها مبادرت ورزیده است .  دو تله فیلم از وی فوق العاده در من اثر خوبی گذارد یکی فیلم تلویزیونی ای بود که اتفاقا در ابتدای سال  از وی دیدم که ماجرای حیرت زدگی مرد جوانی بود که اتفاقا نامزدی اجتماعی دلسوز وعلاقه مند به حل مشکلات اجتماعی مردم داشت  و این یکی یعنی درخشش پنهان هم در اخر سال از او دیدم که به نظر من خانم قلی خانی جوان  در هر دو کار فوق العاده حسی ومنطقی با نقش برخورد داشته و نقش افرینی فوق العاده ای داشته است این یعنی رسیدن یک بازیگر به حس برتر خویش واینکه ایا او میتواند با استفاده از ابزار بازیگری و خلاقیت خود به ان نقش بیشتر وبیشتر خود را نزدیک کندیانه ؟ خانم قلی خانی توانسته است . در واقع شکل بازیگری ایشان نشات گرفته از عمق اموخته های تئاتری یک بازیگر است که انها را بعنوان یک تجربه در بازی های سینمایی وتلویزیونی خویش بکار میگیرد .

مسلم است که خانم قلی خانی میتوانست در عرصه ی تئاتر هم موفقیت های درخشانی را تجربه کند  خود من بعنوان یک کارگردان تئاتر ارزوندم روزی یک کار صحنه ای با حضور ایشان را تجربه کنم  ولی متاسفانه فضای تئاتر ما انقدر باز نیست که این فرصت تجربه را به هر ایده ی  نویی بدهد، من واقعا هوش خانم قلی خانی را میستایم که اموخته های خود را در راه کیفی کردن هنر بازیگری خویش در تلویزیون وسینما بکار میبندد چرا که تمرین واجرای یک نمایش بر روی صحنه صبر ایوب میخواهد و عمر نوح  واین واقعیت امروز تئاتر ماست ، تئاتری که باز در ان میتوان با عشق مقدس عرصه سختی های رو درروی انرا درنوردید ولی ایا این عشق را با هرقیمتی حتی به قیمت از دست دادن عمر میتوان بدست اورد والی النهایه حاصل ان چیست؟ این حرفها برای این در حاشیه ی بررسی فنی بازیگریسرکار خانم قلی خانی بعنوان بازیگری که دارد مرزهای پخته گی را پشت سر میگذارد، قرار گرفته که ما بدانیم که تئاتر دارای چه استعدادهایی است که میتوانند اعتباراین هنر را قوت بخشند ولی تئاتر کنونی ما در اشکال مختلف ان تنیده شده در بندهای انحصار راه نفسش بسته است و ماهنرمندان مهجور مانده عزم ان داریم که این راه تنفس را بگشائیم چنین باد وجز این مباد!!

رسالتی بزرگ برای سینما

سینما بعنوان یک هنر که اکنون ودر دوران معاصرقالب شکنی کرده ودر فرایند یک صنعت هنر قرار گرفته وخود نمایی میکند اکنون از خود رسالتهای بزرگی را متوقع شده است اینکه الان سینما چه جایگاه راهبردی در اتخاذ سیاستهای فرهنگی وحتی تهاجم فرهنگی یافته است  در شرایط فعلی تعاریف از خود را نیز متفاوت تر کرده ومسلم است که این تعاریف گسترده تر و هر  روز که میگذرد پر شاخ وبرگ تر میشود.بنابراین این دیدگاه برای من مسلمان بسیار مهم است که تعریفی فطری از این هنر را ارایه نمایم ومطابق ان جایگاهش در زندگی را تنظیم نمایم خیلی دوست دارم که هنرمندان ما هم راجع به این مقوله بیاندیشند وانرا جهت راهبرد اساسی سینما مد نظر قرار دهند.  به نظر من سینمای فطری تکلیف ما را با این هنر مشخص خواهد کرداز ان جهت که ما را از قضاوتهای افراط وتفریطی بری نموده و قضاوتهای ما را روال منطقی ونگاه مارا به تجزیه وتحلیل ان دارای مبادی  اصولی خواهد نمود. تعریف ما برمبنای فطرت این اعتدال را در خود نهفته داردکه تعمیق بخشیدن به نگاه در حال حاضر من و نگاه به اینده بعلاوه نگاه عبرت امیز از گذشته را با خود دارداین نگاه عمیق در نگرش به گذشته حال واینده رافطری مینامند که درقضاوتهای راهبردی وکاربردی ما بسیار موثر خواهد بود.بنابراین باید توجه داشت که قائل شدن محتوای فطری برای هنر صنعتی بمانند سینما برشد وبالندگی سینما منجرخواهدشد ونگاه غریزی سطحیرا به کناری خواهد زد. وقوع انقلاب اسلامی در ایران توقع فطرتها از سینمای ایران را بالا برد وهمه منتظر بودندوهستند که ببینند سینمای معرف این انقلاب از چگونه ساختاری برخوردار است ایا نیازهای اورا پاسخگو خواهدبود؟ واقعیت ان است که سینما در مدت این سی سالی که در کنار انقلاب اسلامی روزگار میگذرانید از او بسیار اموخت ولی در مرحله عملکرد نتوانست خود را با ارمانهای این انقلاب فطری تطبیق دهد ولی بهرحال حرکتهای مسلمانان عاشق سینماگر ایرانی در این جهت قرار داشت هر چند سینما بطور کامل در راهبرد وکاربرد خویش از ان جدا بیافتد. در این چندسال اخیر بهر حال انچه مهم است اهمیت دادن به این مساله در حیطه سینمای ایران میباشد که تعابیر مختلف برای ان بکار برده شده است گاهی سینمای دینی گاهی حقیقت گاهی معنوی وگاهی هم راه انبیاء وقس علیهذا تا الی اخر!! مسلم است که تجلی راه انبیا در سینما اغگر بطور دقیق تر بخواهیم انرا تجزیه وتحلیل وارایه نمائیم همان تجلی سینمای فطری است که این بار در قالبی متفاوت تر عرضه خواهد شد بنظر من منتقد سینمای فطری دارای انواع متفاوتی از سلیقه های مختلف خواهد بود که در اینجا انچه مهم است ساماندهی این سلیقه ها درچهارچوب همان سینمای فطری است که مهم مینمایدایا تابحال اندیشه ی این ساماندهی در ذهن مسئولین سینما شکل گرفته است؟ این گونه تفاوت قائل شدن در نگرش به سینمای دینی فقط ما را وادار بصرف انرژی مضاعف در چهارچوب جرقه های اندیشه های شخصی می نماید وبس در حالیکه فارغ از این اندیشه های شخصی باید با اسیب شناسی مبانی دینی در این نوع از اندیشه ها درست اندیشیدن ودرست نگریستن را به سینماگران در چهارچوب ان اموخت .انتخاب عنوان برای سینمای دینی بدون توجه به یک چهارچوب کلی ما را از راه اصلی که همانا ریشه دار کردن سینمای دینی به عنوان یک سینمای ارمانی فرا روی ان قرار دارد غافل میکند. این غفلت ازچیست که ما را نگران می کند؟ غفلت از عدم توجه به ساختار وشاکله سینمای فطری مسلما ذهنیت ما را در تطابق با انچه می خواهیم بمصنه ظهور برسانیم دچار تشتت خواهدنمود. در مورد مثلا سینمای راه انبیا مسلم است که میتوان گفت که اگر ان ساختارها وجود نداشته باشد پرداختن به این نوع ازسینما نمی تواند دارای تاثیر انچنانی باشد. حال ان ساختارهای مراعی چیست؟ مختصر میگویم که انها عبارت از:

1- توجه بنقش افرینش خداوند در شکل دهی به شخصیت انبیا الهی از این جهت که تشخص انان را بذات اقدس خود وابسته کرده و انان را در این راه تجلی خویش در جاری ساختن احکامش قرار داده وخیر وبرکت را در زمین بواسطه انها و هدایتش را از طریق انها قرار داده است .

2- خداوند بواسطه ی انبیاء بمعرفی اسوه ها والگوهای واقعی وعینی وملموس برای بشریت پرداخته وبر روشنی راه خویش برای هدایت بشر افزوده است .

3- بواسطه ی انبیاء عظام خداوند منان خواسته که بشریت ساختار تاریخی خویش را با علا ئم دریافتی ازحیات مبارکه ایشان تنظیم نماید وبه ان سر وشکلی تازه ونوین ببخشاید خصوصیت این ساختار تاریخی عبارت از  تکیه بر اعجاز بعنوان یک ودیعه الهی  اجتناب ازگناه وحفظ دایره عصمت برای جذب هرچه بیشتر مردم براه مستقیم  رهبری ومدیریت یک جامعه با خصوصیات درونی ایثار وفداکاری  در افتادن با مظاهر کفر ونفاق  قاطیعت واستقامت تا سرحد جان  عدالت طلبی وتاکید برگسترش اندارد. 

4- خاتمیت وتجلی خاصه ان در امامت ومهدویت که این خود در واقع امر بتاریخ بشر شکل نهایی انرا بخشیده واوج انرا برای بشر مشخص کرده وانرا گره زده باین ساختار روشن وامید بخش .بررسی خاتمیت خود دارای ابعاد جداگانه ای میباشد که عصاره همان حرکت انبیاء پیشین بوده وتکامل غایت نبوت را در ارایه ی تز امامت و مهدویت قرار داده است کهاین حکایت از کامل کردن دین خدا واتمام رسالت نبوی ونهادن دنباله صحیح برای ان در امامت علوی را دارد. به خصوص اینکه باید به موضوع مهمی هم توجه داشت و ان محوریت قران به عنوان راهنمای عمل برای ما مسلمین است که از جانب ختم رسل پیامبر اعظم صلوات علیهم اجمعین بر ان تاکید شده است حضرت ختمی مرتبت در اخرین وصیتشان قران وعترت را ایینه یکدیگر قرار داده وحیات هر دورا یکی قلمداد نمودهاند واین امر را ابدی خوانده اند.خوب اگر ما راه انبیاء را میخواهیم این راه انبیا با مشخصات روشن واشکار که پیش رویمان می باشد.وقتی از راه انبیا در سینما سخن میگوئیم یعنی تصویر رسالت نبوی در تمامی ابعاد ان با توجه بمنظر ساختار تاریخی و قائل شدن رسالت تاریخی برای اناناست که میتوانیم نسبت به ان اقدام نمائیم.سینمای ایران در پرداخت به راه انبیا از انطرف بام افتاده است چرا که متاسفانه نه سازمان درستی برای تجلی بخشیدن به انرا داشته است ونه حرکت ان برمبنای صحیحی از عقلانیت بوده است فقط یک چیز در این مورد نمود داشته است وان هم سلیقه بوده است وسلیقه وسلیقه و فقط سلیقه!!

اگر یکی دو کار هم در این زمینه صورت پذیرفته فقط بخاطر همت سیما بوده است اگر فیلم هایی مانند مریم مقدس اصحاب کهف ایوب پیامبر یوسف پیامبر ودر اینده سلیمان نبی ساخته شده وخواهدشد همه ناشی از ادای رسالت فرهنگی سیمای جمهوری اسلامی ایران میباشد نه یک برنامه بلند عمیق دقیقی که در سینما وبرای ارمانهای ان مدون شده باشد. مسلم بدانید که سینمای ما اگر رونق میخواهد  اقتصاد سالم میخواهد تفکر سالم و ترویج خاص انرا میخواهد پیوستگی ان براه انبیا وتوجه عمیق ودقیق وعملیاتی به ان تنها راه نجاتش میباشد .سینماگری که به عنوان یک عامل فرهنکی وپیشتاز ترویج اندیشه وتفکر دست بکار تولید فیلم میشود باید بیش ازهمه به این مساله بیاندیشد که رسالت انسانی وهنری اش در قبال دین فرهنگ وجامعه اش چیست؟ رسالت اش در قبال انبیاء چیست و چگونه میخواهد وفاداری خویش را نسبت به سلوک انبیاء اثبات کند؟ خنده دار است که ما ژانر دینی با انواع واقسام تنوع در نامگذاری را در کنار دیگر سلایق سینمایی امثال ملودرام رمانتیک  جنایی ووحشت وکمدی قرار میدهیم ولی انگار دیگر سینما گران ما نباید مفاهیم دینی را در دیگر ژانرها وسبکها مد نظر قرار دهند انگار انها میخواهند ترویج فرهنگ دیگری را بکنند وسینماگران معناگرای ما هم در خدمت نوعی دیگری از اندیشه هستند واین قصه ادامه دارد الی الابد!! ایا واقعا این گونه است پس اگر این گونه قرار است که اشتباه برویم بیگذارید دوباره تصحیح راه کنیم بگذارید دوباره سینماگری فرهنگ سازی جامعیت عملکرد فرهنگی ونگاه دوباره به ساختار فرهنگی را باز تعریف دوباره کرده واهداف وارمانهای گرایش خویش را مشخص نمائیم.اگر قرار است در تقسیم بندی انواع سینمایی ما بخشی تحت عنوان راه انبیاء داشته باشیم بهتراست این را هم متذکر شویم که گنجانیدن ان را نه به عنوان یک بخش سمبولیک در کنار دیگر بخشها بلکه به عنوان سمبل  نماد راه منهاج مناره و ریشه ی اصلی تمام عملکرد فرهنگی سینما ست که مد نظر داریم به عنوان شاخصه ای که بتوان انرا در دیگر ژانرها هم موثر دید دانسته ایم گنجانیدن ان نه از سر رفع تکلیف که بنابر اهمیت قضیه و جبران عدم وجود ساختار دینی در سینما بوده است. باید شعاع حیاتی انرا در جشنواره فروغی دائمی ومایه ی روشنی محفل سینما بعنوان علمدار فرهنگ نبوی دید این نگرش عمیق به مساله سبب خواهدشد که ما ریشه دعوت انبیاء بصلح وهمدلی ومهربانی ومحبت را در تمامی اثار سینمایی مان از این به بعد شاهدباشیم چنین باد وجز این مباد .              

 

                                             والسلام  علی اکبر باقری ارومی   س . قطره

گمشده’ حیات تئاترما

 

در حکمت صدرایی که ما بعنوان راهنمای عمل و ملاک ومعیار برای ارتقای هنر خویش

برگزیده ایم آ فرینش هیچ پدیده ای بیهوده نبوده و همه چیزها برای تکامل هستی آفریده     

شده است و شکل واقعی خویش را  در طی زمان مطابق آ نچه در فطرتش نهاده شده است

به دست خواهد اورد  مطابق این نظر جوهر تکامل در ذات هر پدیده نهفته شده است .     

وقتی به بررسی و غور در پدیدهء فرهنگی تئاتر می نشینیم رنجی بزرگ در وجودمان شکل

می گیرد تئاتر در کشور ما چرا از خواست درونی مردم هر روز بیشتر فاصله میگیرد؟   

این سئوالی است که شاید کما بیش در ذهن تمامی هنرمندان نهفته باشدولی متاسفانه جواب  

به این سئوال  بجای اینکه از یک منطق کلی برخوردارباشد فوق العاده شخصی وفردی    

میشود چرا هنرمند هنر خویش و بازخورد آنرا  یک مسالهء کاملا فردی میداند ولی برای

ان یک تاثیر گذاری اجتماعی قابل توجه قائل است و توقغ اش این است که این کارشخصی

وی مورد توجه قرار گیرد و برای وی اعتبار اجتماعی فراهم سازد !!  این دیدگاه کاملا در

تناقض با فطرت انسان بوده و راهی است که به بیراهه میرود چرا که تعریف درستی از   

هنرمند در ذهن خویش ندارد و هنر راهم یک مساله اکتسابی ذوقی وکاملا وابسته به شخص

خود میداند در حالیکه غلط بودن این نظریه از به بیراهه رفتن تئاتر و دور شدن ان از تمایل

و خواست فطری مردم کاملا مشخص است . ولی براستی چرا ؟چرا این رنج با تئاتر وهنر

های نمایشی ما عجین شده است پاسخ این سئوال را باید در دونقطه جست وجو کرد یکی نفوس

هنرمندان ودیگری تفکرات هنرمندان . وقتی به این دو نقطه رسیدیم انچه مشخص و معین می

شود تربیت شکلی وساختاری  بنیادی بر مبنای حکمت متالعیه میباشد که پاسخگو خواهد بود

  ولاغیر ولی اکنون هنر نمایش ما چه میکند؟  متاسفانه باید گفت که حکایت تئاترمعاصر ما

حکایت ان نئی شده است که خود حکایت جدائی خویش ساز کرده وبصدای ان دلبستگی نیز یافته است

درد ورنجم افزون میشود آنگاهان که هر روز صبح که چشم میگشایم تئاتر را که بسیار

دوستش میدارم بیشتر وبیشتر رو باحتضار می بینم

گذر ایام توفنده وپر تحول به پیش میرود وسرنوشت بشر به چالش کشیده میشود وتئاتر به

عنوان یک هنر اندیشه مندانه همچنان راه تحول وپویایی برخود بسته است ! !

امروز دوباره چشم که گشودم امیدم ناامید شد دوباره چشم بستم تا شاید در رویا وسواربربال

خیال موجودیت تئاتر را بعنوان یک هنر متحول و پویا درعرصه اظهارات وتفکرات عملی

در اوج آن ببینم   در مبان مردم غزه و رنج هایشان در میان مردم لبنان وشادی هایشان در

میان مردم دوستی و محبتهای مردم سرزمین محبوبمان ایران قهرمان                            

ایا چشم  که بگشایم چنین خواهد بود؟ این راه همراهانی دلسوخته می طلبد آنانی را که می 

توانند رویاهای خویش را به واقیعت نزدیک و نزدیک تر گردانند جز این مباد پس یا علی 

بگوئیم تا دوباره راه عشق پدیدارمان شود . 

 

والسلام عتی اکبر باقری ارومی س . قطره

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آقاي بيضايي لطفا بگوييد نام اين كار چيست!

نمايش “افرا يا روز مي گذرد” اين روزها در تالار وحدت اجرا مي شود. در يك شب سرد در جمع هنرمندان به ديدار اين نمايش نشستيم ولي در تمام مدتي كه به تماشاي آن نشسته بودم حالتم، حالت يك منتظر بود از آن جهت كه مي خواستم ببينم آن گذر از تك گويي ومونولوگ به سمت ديالوگ و گفتگوي دو نفره و چند نفره در چه زماني اتفاق مي افتد و جاي اين سوال از آقاي بيضايي همچنان باقي است كه آقاي بيضايي در اين تك گويي هاي مطول واقعا چه چيزي اتفاق افتاد كه بتوان نام آن را نمايش و تئاتر گذاشت، واقعا نشان از كدام هويت داشت وچه نكته خاص تكنيكي را مي خواست القاء كند؟ اين درست كه ما در تكنيك نمايش ايراني و در سنت هاي تاريخي آن سنتي تحت عنوان از برخواني داشته ايم! و باز اين نكته نيز به جا كه اين تكنيك مهجور مانده و باز اين سوال هم بجا كه در طول تاريخ نمايش آيا اين نكته به تكامل نرسيده و ره به ديالوگ و گفتگو نبرده يا برده است؟ در بررسي تاريخ نمايش، ما از پرده خواني، نقالي، چاووشي خواني كه جدا مي شويم كه البته اينها به نوعي آن شيوه از برخواني تك نفره است ولي تكامل اين شيوه ها را در شبيه خواني و گفتگوهاي دو نفره و يك نفر مقابل چند نفر مي بينيم و برعكس! پس اين از برخواني هاي يك نفره نه اينكه تكنيكي مهجور باشد كه قابليت هاي فراوان دارد بلكه در سير تكامل، كيفيت لازم را به شرط تكامل يافته است. بنابراين از برخواني و بيان تك نفره مونولوگ با شرط رعايت ظرايف خاص آن مي تواند شكل جديدي از شيوه هاي نمايشي را در خود مستقر داشته باشد البته به شرطي كه بتوان تلفيقي واقعي و عيني از تك خواني و گفتگو (دو يا چند خواني) ارائه داد و برجستگي را به آن يعني تك خواني الصاق نمود. اگر شما در تئاتر هدف مشخصي نداشته باشيد مسلما نه تك خواني و نه دو يا چند خواني هيچ عنواني بهتر از سردرگمي نخواهد يافت. امروز هدف ما از تئاتر بايد چه باشد؟! به عبارتي تئاتر ما. آيا مي خواهد خود محور و تك محور باشد يا دگر محور و جمع محور؟! اقتضاي زمانه ما هم مهم است. اقتضاي زمانه چيست و چگونه بايد به آن پرداخت كه در واقع نگرش يك هنرمند به اجتماع و نيازهاي آن شرط اول در درك اين اقتضا مي باشد. بيشتر از هر چيز نمايش مملو از تك گويي اثري مانند افرا تجلي دروني هنرمندي مانند بيضايي مي باشد. بيضايي بيش از هر چيز به فرم كار انديشه كرده است تا خود را اثبات كند، مي بينيم باز همان حديث نفس خود هنرمند و قصه حكايت ازلي و ابدي دروني هر هنرمند و در اين ميان انسان دوستدار نمايش بايد تا كي اين حديث مكرر نفوس هنرمند را بشنود و تحمل كند؟ افرا گفتيم كه در كليت خود يك نمايش مونولوگ است، نمايشي كه سعي مي كند با تلفيق تصاوير كه به كمك مونولوگ ها بر صحنه اجرا مي كند خود را در قالب نمايش به تماشاچي عرضه نمايد. ولي آيا واقعا اين منطق خاص نمايش را در خود براي عرضه دارد؟! آيا پشتوانه تكنيكي خاص خود را نمي طلبد؟! شايد بتوان بعد از ديدن اين نمايش نام خاصي را كه معرف آن باشد بر آن نهاد. آن را تئاتر مستند، يا گونه اي از تئاتر مستند دانست كه چيزي شبيه دكوپاژ سينمايي را در خود دارد. تك گويي به عنوان نريشين سينمايي براي توضيح تصاويري كه در فيلم به كار مي رود اين بار در صحنه تئاتر در قالب تيپ ها بيان شده، كه تصاوير را هم يا همراه و يا در پشت و جلوي صحنه مشاهده مي كنيم. حال اينكه در منطق مستند سازي در سينما توجيه خاص خود را دارد كه بيضايي در استناد تلفيقي نمايش خويش با آن خواسته بر آن ابرام بورزد و نمايش خويش را با توجيه و منطق سينمايي بر صحنه بياورد. در حالي كه نه از تجربه هاي تئاتر حماسي، نه از تجربه هاي تعزيه و تك به تك خواني ها بهره برده است و نه از شيوه هاي فرار نقالي و پرده خواني و الخ!!

ادامه نوشته

نقدي بر سريال «مدار صفر درجه» / سيري در دغدغه هاي تاريخي يك كارگردان

نقدي بر سريال «مدار صفر درجه»
سيري در دغدغه هاي تاريخي يك كارگردانImage

سايت خبري سيما فيلم/علي اكبر باقري اُرومي: ساخت مجموعه هاي تاريخي يكي از نيازهاي فرهنگي ما را اقناع مي كند. اين واقعيتي است كه ملتي هستيم كه فراز و نشيب هاي زيادي را از گذشته تا كنون تجربه كرده ايم و اين تجربيات فني شاكله تاريخ ملي ما را شكل داده است. بررسي اين تاريخ در دل مجموعه هاي تلويزيوني، بايد بتواند هم ما را به حظ بصري برساند و هم در عبرت هاي تاريخي به انديشه وا دارد. اين است كه كار تاريخي ظرافت هاي خاص خويش را مي طلبد و البته هشياري ها و تحليل هاي مناسب را نيز و نهايت هنرمندي نويسنده و كارگردان را هم. حسن فتحي كارگرداني است كه حدود 2 دهه است كه در تلويزيون كار مي كند، ابتدا با تله تئاتر و كارگرداني نمايش هاي تلويزيوني آغاز كرد و بعد به جمع مجموعه سازان پيوست و مجموعه «شب دهم» را در ماه محرم سال 82 ارائه كردكه هم از لحاظ مضمون و هم از لحاظ محتوا كاري مناسب بود و معقول. حسن كار اين كارگردان در بررسي شرايط تاريخي و فرهنگي رژيم منحوس پهلوي و ضديت پهلوي اول در مخالفت با دين و روحانيت بود كه سوژه اي قابل توجه براي يك كار تلويزيوني بود كه براي اولين بار انجام مي شد.

ادامه نوشته