چه کنم که بعد از ملال دوباره باید امید داشت امید !!
نمی دانستم چه بنویسم راجع به جشنوارهء تئاتر فجر ی که بیست وهشت ساله شد !! جدا نمی دانستم که بخود ببالم و یا با خود خلوت کنم بگریم ؟ مانده بودم راستش را بخواهید هر دو کار انجام میدادم ولی بغضی خفته در گلو بیشتر آزارم میداد میدانید چرا ؟ از این جهت که نکند سی سال بعد دوباره من بخواهم اینجا بنشینم و همین حرفها را تکرار نمایم !! تصورش را بکنید یعنی سی سال بعد که بنده هشتادسال دارم ؟ می دانید چه چیزی باعث گرهافکندن این بغض میشوذ ؟ اینکه خدای ناکرده ما تئاتریها فرصت خدمت به این مردم را در طی غفلت سالیانی که بر ما خواهد گذشت را بدست نیاوریم و این عذاب دهنده ترین قسمت این مساله است .
امسال سال هشتاد وهشت است و جشن تواد جشنوارهء تئاتر فجر مبارک اهلش باشد البته این بندهء حقیر نیز خود را از عاشقان تئاتر میدانم البته نه در ظاهر !! تعجب نکنید راستش من از ذوق زدگی برخی از روز نامه ها و مجلات راجع به این جشنواره اصلا سر در نمی آورم آیا براستی جایگاه تئاتر ما این گونه ارتقاء یافته است یا تئاتر اینقدر همگام ملت بوده است و ارتقای آن این گونه مطلوب گشته است که ما از فرط شادی و سرور باید سر بعرش بسائیم و این گونه پایکوبی نمائیم؟ من هنرمند مشتاق برپایی یک تئاتر باشکوه مردمی که دوست دارم کاری که بر روی صحنه اجرا میکنم با استقبال مردمی مواجه شود این روزها راستش را بخواهید ملول و افسرده و پریشان احوالم !! البته خدای ناکرده ناامید نیستم که نامیدی از جنود شیطان است .
ملول و افسرده ام از این جهت که میبینم تئاتر آن رشد مطلوب را نداشته است !!
تئاتر فرصتهایش را ازدست داده است و نیل به حکمت اسلامی را با غرق شدن در فلسفهء لاییسته و سکولاریسم عرفی غرب تعویض نموده است !!
تئاتر یک محمل خاص روشنفکری شده تا ما شاهد حدیث نفس خود هنرمندان باشیم تا تجلی حدیث شکوهمند زندگی امت اسلامی وملت مسلم ایران !!
تئاتر ما مظلوم ترین هنر زمانهء ما اداره اش بعد از یک دوران کوتاه مدیریت موفق به دست کسانی افتاد که بعوض تعمیق تئاتر در همسو شدن با حیات انقلاب و مردم بعنوان پشتیبانان اصلی آن ، آنرا امری کاملا شخصی نموده و برایشان قرار دادن آن مقابل انقلاب اسلامی و مردم ، امری عادی و معمولی بود واین مظلومیت مدیران غافل و نا آشنا به اهل تئاتر تحمیل کردند . راستی باید از کسانی هم سخن داشت که بیرون از حاکمیت تفکرات حاکم بر تئاتر هستند ابایی ندارم بگویم که بچه حزب اللی هایی که با جریان فعلی تئاتر موافقت ومباینتی ندارند ، بچه مسلمانهایی که دلشان میخواهد تفسیر متعالی از حیات وممات را در تئاتر داشته باشند ، برو بچه هایی مخلص وبی ریا که دلشان میخواهد فلسفهء صدرایی را بعنوان پشتوانه فکری و مغز وموتور محرکه آن داشته باشند تا راه تکامل وتعالی را فرا روی آن بگشایند .
ملول و افسرده ام از آن جهت که اگر تئاتر ما مجلل اندیشی خود را که در برگزاری هر سالهء جشنواره عیان کرده بودکنار میگذاشت وبه توسع] هر چه قویتر زیزساختهای علمی پژوهشی و معرفتی و فلسفهای تئاتر در راستای ایدلوژی اسلام ناب محمدی میپرداخت در کجای دنیا قرار میداشت که الان متاسفانه نیست و جایش این ملبالها هست و عمر از دست رفته و گرد پیری وقس علیهذا !!
ملول و افسرده ام از این جهت که باید بگویم پیام امام راحل به هنرمندان تئاتر با غفلت برگزارشد عذر تقصیر!!
ملول و افسرده ام که بگویم هشدارهای مقام معظم رهبری مبنی بر تهاجم فرهنگی ، شبیخون فرهنگی ، ناتوی فرهنگی ، جنگ نرم و فتنهء فرهنگی به غفلت برگزار گردید و اصلا در حوزهء تئاتر به هیچ انگاشته شد عذر تقصیر !! عذر تقصیر !! عذر تقصیر!!
ولی نیک میدانم که بعد از اینهمه ملال و افسرده گی اگر مسلمانیم موظفیم به احیای امید ، موظیم به ادامه حیات درعین بیان حقایق موظیم بدست برداشتن از ساده اندیشی ، موظفیم به تعمیق در اندیشیدن و دورشدن از غفلت در تجلیل های مرسوم موظفیم به اندیشیدن برای بنیادهای طرحی نو در تمامی عرصه های این هنر فاخر ما عاشقان ولایتمدار این هنر گرانقدر ومیراث ارزشمند نسل های دور این اعتماد را بخویش داریم که چنین کنیم این را از فردوسی ها با سی سال رنج بردن در نگاشتن شاهنامه آموخته داریم باید چنین کنیم و جز این نخواهیم کرد لا حول ولا قوته الا بالله العلی العظیم .
علی اکبر باقری ارومی ، کارشناس ارشد کارگردانی تئاتر