در حکمت صدرایی که ما بعنوان راهنمای عمل و ملاک ومعیار برای ارتقای هنر خویش

برگزیده ایم آ فرینش هیچ پدیده ای بیهوده نبوده و همه چیزها برای تکامل هستی آفریده     

شده است و شکل واقعی خویش را  در طی زمان مطابق آ نچه در فطرتش نهاده شده است

به دست خواهد اورد  مطابق این نظر جوهر تکامل در ذات هر پدیده نهفته شده است .     

وقتی به بررسی و غور در پدیدهء فرهنگی تئاتر می نشینیم رنجی بزرگ در وجودمان شکل

می گیرد تئاتر در کشور ما چرا از خواست درونی مردم هر روز بیشتر فاصله میگیرد؟   

این سئوالی است که شاید کما بیش در ذهن تمامی هنرمندان نهفته باشدولی متاسفانه جواب  

به این سئوال  بجای اینکه از یک منطق کلی برخوردارباشد فوق العاده شخصی وفردی    

میشود چرا هنرمند هنر خویش و بازخورد آنرا  یک مسالهء کاملا فردی میداند ولی برای

ان یک تاثیر گذاری اجتماعی قابل توجه قائل است و توقغ اش این است که این کارشخصی

وی مورد توجه قرار گیرد و برای وی اعتبار اجتماعی فراهم سازد !!  این دیدگاه کاملا در

تناقض با فطرت انسان بوده و راهی است که به بیراهه میرود چرا که تعریف درستی از   

هنرمند در ذهن خویش ندارد و هنر راهم یک مساله اکتسابی ذوقی وکاملا وابسته به شخص

خود میداند در حالیکه غلط بودن این نظریه از به بیراهه رفتن تئاتر و دور شدن ان از تمایل

و خواست فطری مردم کاملا مشخص است . ولی براستی چرا ؟چرا این رنج با تئاتر وهنر

های نمایشی ما عجین شده است پاسخ این سئوال را باید در دونقطه جست وجو کرد یکی نفوس

هنرمندان ودیگری تفکرات هنرمندان . وقتی به این دو نقطه رسیدیم انچه مشخص و معین می

شود تربیت شکلی وساختاری  بنیادی بر مبنای حکمت متالعیه میباشد که پاسخگو خواهد بود

  ولاغیر ولی اکنون هنر نمایش ما چه میکند؟  متاسفانه باید گفت که حکایت تئاترمعاصر ما

حکایت ان نئی شده است که خود حکایت جدائی خویش ساز کرده وبصدای ان دلبستگی نیز یافته است

درد ورنجم افزون میشود آنگاهان که هر روز صبح که چشم میگشایم تئاتر را که بسیار

دوستش میدارم بیشتر وبیشتر رو باحتضار می بینم

گذر ایام توفنده وپر تحول به پیش میرود وسرنوشت بشر به چالش کشیده میشود وتئاتر به

عنوان یک هنر اندیشه مندانه همچنان راه تحول وپویایی برخود بسته است ! !

امروز دوباره چشم که گشودم امیدم ناامید شد دوباره چشم بستم تا شاید در رویا وسواربربال

خیال موجودیت تئاتر را بعنوان یک هنر متحول و پویا درعرصه اظهارات وتفکرات عملی

در اوج آن ببینم   در مبان مردم غزه و رنج هایشان در میان مردم لبنان وشادی هایشان در

میان مردم دوستی و محبتهای مردم سرزمین محبوبمان ایران قهرمان                            

ایا چشم  که بگشایم چنین خواهد بود؟ این راه همراهانی دلسوخته می طلبد آنانی را که می 

توانند رویاهای خویش را به واقیعت نزدیک و نزدیک تر گردانند جز این مباد پس یا علی 

بگوئیم تا دوباره راه عشق پدیدارمان شود . 

 

والسلام عتی اکبر باقری ارومی س . قطره