سینما بعنوان یک هنر که اکنون ودر دوران معاصرقالب شکنی کرده ودر فرایند یک صنعت هنر قرار گرفته وخود نمایی میکند اکنون از خود رسالتهای بزرگی را متوقع شده است اینکه الان سینما چه جایگاه راهبردی در اتخاذ سیاستهای فرهنگی وحتی تهاجم فرهنگی یافته است  در شرایط فعلی تعاریف از خود را نیز متفاوت تر کرده ومسلم است که این تعاریف گسترده تر و هر  روز که میگذرد پر شاخ وبرگ تر میشود.بنابراین این دیدگاه برای من مسلمان بسیار مهم است که تعریفی فطری از این هنر را ارایه نمایم ومطابق ان جایگاهش در زندگی را تنظیم نمایم خیلی دوست دارم که هنرمندان ما هم راجع به این مقوله بیاندیشند وانرا جهت راهبرد اساسی سینما مد نظر قرار دهند.  به نظر من سینمای فطری تکلیف ما را با این هنر مشخص خواهد کرداز ان جهت که ما را از قضاوتهای افراط وتفریطی بری نموده و قضاوتهای ما را روال منطقی ونگاه مارا به تجزیه وتحلیل ان دارای مبادی  اصولی خواهد نمود. تعریف ما برمبنای فطرت این اعتدال را در خود نهفته داردکه تعمیق بخشیدن به نگاه در حال حاضر من و نگاه به اینده بعلاوه نگاه عبرت امیز از گذشته را با خود دارداین نگاه عمیق در نگرش به گذشته حال واینده رافطری مینامند که درقضاوتهای راهبردی وکاربردی ما بسیار موثر خواهد بود.بنابراین باید توجه داشت که قائل شدن محتوای فطری برای هنر صنعتی بمانند سینما برشد وبالندگی سینما منجرخواهدشد ونگاه غریزی سطحیرا به کناری خواهد زد. وقوع انقلاب اسلامی در ایران توقع فطرتها از سینمای ایران را بالا برد وهمه منتظر بودندوهستند که ببینند سینمای معرف این انقلاب از چگونه ساختاری برخوردار است ایا نیازهای اورا پاسخگو خواهدبود؟ واقعیت ان است که سینما در مدت این سی سالی که در کنار انقلاب اسلامی روزگار میگذرانید از او بسیار اموخت ولی در مرحله عملکرد نتوانست خود را با ارمانهای این انقلاب فطری تطبیق دهد ولی بهرحال حرکتهای مسلمانان عاشق سینماگر ایرانی در این جهت قرار داشت هر چند سینما بطور کامل در راهبرد وکاربرد خویش از ان جدا بیافتد. در این چندسال اخیر بهر حال انچه مهم است اهمیت دادن به این مساله در حیطه سینمای ایران میباشد که تعابیر مختلف برای ان بکار برده شده است گاهی سینمای دینی گاهی حقیقت گاهی معنوی وگاهی هم راه انبیاء وقس علیهذا تا الی اخر!! مسلم است که تجلی راه انبیا در سینما اغگر بطور دقیق تر بخواهیم انرا تجزیه وتحلیل وارایه نمائیم همان تجلی سینمای فطری است که این بار در قالبی متفاوت تر عرضه خواهد شد بنظر من منتقد سینمای فطری دارای انواع متفاوتی از سلیقه های مختلف خواهد بود که در اینجا انچه مهم است ساماندهی این سلیقه ها درچهارچوب همان سینمای فطری است که مهم مینمایدایا تابحال اندیشه ی این ساماندهی در ذهن مسئولین سینما شکل گرفته است؟ این گونه تفاوت قائل شدن در نگرش به سینمای دینی فقط ما را وادار بصرف انرژی مضاعف در چهارچوب جرقه های اندیشه های شخصی می نماید وبس در حالیکه فارغ از این اندیشه های شخصی باید با اسیب شناسی مبانی دینی در این نوع از اندیشه ها درست اندیشیدن ودرست نگریستن را به سینماگران در چهارچوب ان اموخت .انتخاب عنوان برای سینمای دینی بدون توجه به یک چهارچوب کلی ما را از راه اصلی که همانا ریشه دار کردن سینمای دینی به عنوان یک سینمای ارمانی فرا روی ان قرار دارد غافل میکند. این غفلت ازچیست که ما را نگران می کند؟ غفلت از عدم توجه به ساختار وشاکله سینمای فطری مسلما ذهنیت ما را در تطابق با انچه می خواهیم بمصنه ظهور برسانیم دچار تشتت خواهدنمود. در مورد مثلا سینمای راه انبیا مسلم است که میتوان گفت که اگر ان ساختارها وجود نداشته باشد پرداختن به این نوع ازسینما نمی تواند دارای تاثیر انچنانی باشد. حال ان ساختارهای مراعی چیست؟ مختصر میگویم که انها عبارت از:

1- توجه بنقش افرینش خداوند در شکل دهی به شخصیت انبیا الهی از این جهت که تشخص انان را بذات اقدس خود وابسته کرده و انان را در این راه تجلی خویش در جاری ساختن احکامش قرار داده وخیر وبرکت را در زمین بواسطه انها و هدایتش را از طریق انها قرار داده است .

2- خداوند بواسطه ی انبیاء بمعرفی اسوه ها والگوهای واقعی وعینی وملموس برای بشریت پرداخته وبر روشنی راه خویش برای هدایت بشر افزوده است .

3- بواسطه ی انبیاء عظام خداوند منان خواسته که بشریت ساختار تاریخی خویش را با علا ئم دریافتی ازحیات مبارکه ایشان تنظیم نماید وبه ان سر وشکلی تازه ونوین ببخشاید خصوصیت این ساختار تاریخی عبارت از  تکیه بر اعجاز بعنوان یک ودیعه الهی  اجتناب ازگناه وحفظ دایره عصمت برای جذب هرچه بیشتر مردم براه مستقیم  رهبری ومدیریت یک جامعه با خصوصیات درونی ایثار وفداکاری  در افتادن با مظاهر کفر ونفاق  قاطیعت واستقامت تا سرحد جان  عدالت طلبی وتاکید برگسترش اندارد. 

4- خاتمیت وتجلی خاصه ان در امامت ومهدویت که این خود در واقع امر بتاریخ بشر شکل نهایی انرا بخشیده واوج انرا برای بشر مشخص کرده وانرا گره زده باین ساختار روشن وامید بخش .بررسی خاتمیت خود دارای ابعاد جداگانه ای میباشد که عصاره همان حرکت انبیاء پیشین بوده وتکامل غایت نبوت را در ارایه ی تز امامت و مهدویت قرار داده است کهاین حکایت از کامل کردن دین خدا واتمام رسالت نبوی ونهادن دنباله صحیح برای ان در امامت علوی را دارد. به خصوص اینکه باید به موضوع مهمی هم توجه داشت و ان محوریت قران به عنوان راهنمای عمل برای ما مسلمین است که از جانب ختم رسل پیامبر اعظم صلوات علیهم اجمعین بر ان تاکید شده است حضرت ختمی مرتبت در اخرین وصیتشان قران وعترت را ایینه یکدیگر قرار داده وحیات هر دورا یکی قلمداد نمودهاند واین امر را ابدی خوانده اند.خوب اگر ما راه انبیاء را میخواهیم این راه انبیا با مشخصات روشن واشکار که پیش رویمان می باشد.وقتی از راه انبیا در سینما سخن میگوئیم یعنی تصویر رسالت نبوی در تمامی ابعاد ان با توجه بمنظر ساختار تاریخی و قائل شدن رسالت تاریخی برای اناناست که میتوانیم نسبت به ان اقدام نمائیم.سینمای ایران در پرداخت به راه انبیا از انطرف بام افتاده است چرا که متاسفانه نه سازمان درستی برای تجلی بخشیدن به انرا داشته است ونه حرکت ان برمبنای صحیحی از عقلانیت بوده است فقط یک چیز در این مورد نمود داشته است وان هم سلیقه بوده است وسلیقه وسلیقه و فقط سلیقه!!

اگر یکی دو کار هم در این زمینه صورت پذیرفته فقط بخاطر همت سیما بوده است اگر فیلم هایی مانند مریم مقدس اصحاب کهف ایوب پیامبر یوسف پیامبر ودر اینده سلیمان نبی ساخته شده وخواهدشد همه ناشی از ادای رسالت فرهنگی سیمای جمهوری اسلامی ایران میباشد نه یک برنامه بلند عمیق دقیقی که در سینما وبرای ارمانهای ان مدون شده باشد. مسلم بدانید که سینمای ما اگر رونق میخواهد  اقتصاد سالم میخواهد تفکر سالم و ترویج خاص انرا میخواهد پیوستگی ان براه انبیا وتوجه عمیق ودقیق وعملیاتی به ان تنها راه نجاتش میباشد .سینماگری که به عنوان یک عامل فرهنکی وپیشتاز ترویج اندیشه وتفکر دست بکار تولید فیلم میشود باید بیش ازهمه به این مساله بیاندیشد که رسالت انسانی وهنری اش در قبال دین فرهنگ وجامعه اش چیست؟ رسالت اش در قبال انبیاء چیست و چگونه میخواهد وفاداری خویش را نسبت به سلوک انبیاء اثبات کند؟ خنده دار است که ما ژانر دینی با انواع واقسام تنوع در نامگذاری را در کنار دیگر سلایق سینمایی امثال ملودرام رمانتیک  جنایی ووحشت وکمدی قرار میدهیم ولی انگار دیگر سینما گران ما نباید مفاهیم دینی را در دیگر ژانرها وسبکها مد نظر قرار دهند انگار انها میخواهند ترویج فرهنگ دیگری را بکنند وسینماگران معناگرای ما هم در خدمت نوعی دیگری از اندیشه هستند واین قصه ادامه دارد الی الابد!! ایا واقعا این گونه است پس اگر این گونه قرار است که اشتباه برویم بیگذارید دوباره تصحیح راه کنیم بگذارید دوباره سینماگری فرهنگ سازی جامعیت عملکرد فرهنگی ونگاه دوباره به ساختار فرهنگی را باز تعریف دوباره کرده واهداف وارمانهای گرایش خویش را مشخص نمائیم.اگر قرار است در تقسیم بندی انواع سینمایی ما بخشی تحت عنوان راه انبیاء داشته باشیم بهتراست این را هم متذکر شویم که گنجانیدن ان را نه به عنوان یک بخش سمبولیک در کنار دیگر بخشها بلکه به عنوان سمبل  نماد راه منهاج مناره و ریشه ی اصلی تمام عملکرد فرهنگی سینما ست که مد نظر داریم به عنوان شاخصه ای که بتوان انرا در دیگر ژانرها هم موثر دید دانسته ایم گنجانیدن ان نه از سر رفع تکلیف که بنابر اهمیت قضیه و جبران عدم وجود ساختار دینی در سینما بوده است. باید شعاع حیاتی انرا در جشنواره فروغی دائمی ومایه ی روشنی محفل سینما بعنوان علمدار فرهنگ نبوی دید این نگرش عمیق به مساله سبب خواهدشد که ما ریشه دعوت انبیاء بصلح وهمدلی ومهربانی ومحبت را در تمامی اثار سینمایی مان از این به بعد شاهدباشیم چنین باد وجز این مباد .              

 

                                             والسلام  علی اکبر باقری ارومی   س . قطره