رسول آهنی هم ملکوتی شد !!
درمیان بهت وحیرت ما سرانجام دوست عزیزم رسول آهنی مبارز دوران انقلاب اسلامی و یار غار حزب الله در دوران دفاع مقدس ، بسوی معبود محبوب خویش پرکشید وتن خاکی اش پرواز با روح ملکوتی اش را تاب نیاورد . آنچه خاطره از این دوست عزیزم به یاد ماندنی است همه شور وشین و اصالت وپیوستگی به اسلام ناب محمدی وطریق امام خمینی است ، او تمامی توان خویش را در راه انقلاب اسلامی هزینه کرد وتا آخر یک انقلابی ثابت قدم وفرهنگی کوشا باقی ماند .
شهید رسول آهنی هنرمندی تمام عیار و به خصوص شاعری توانا که مطمئنا " شعرهای او در شبهای شعر ودر جمع شعرای شهرستان آستارا ثبت زمانه است وگوش نواز شاعران نسل اول ودوم انقلاب در شهرستان آستارا به یادگارمانده است . وی علاوه برتبحر خویش در هنریک مدیر فرهنگی لایق ومسلمان بود که تجربیات گرانقدری از دوران انقلاب را همراه با کار وکوشش شبانه روزی را با خود داشت وهمواره این خصلت فرهنگی را بطور عملی شاخصهء راهنمای کارهای خویش کرده بود هیچ یک از دوستان وی سالیان حضور وی در جبهه ها و تلاش شبانه روزی وحتی اشتغال به نقاشی وخطاطی وهنرنماییهای وی را ازیاد نمیبرد .
اهنی ها سه برادربودند دو برادر بزرگتر یعنی رسول واسماعیل از مبارزان قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بودند که بارها توسط ساواک دستگیر واذیت وآزار شده وحبسها کشیده بودند ، خانوادهءآهنی از آندسته ازخانواده هایی بودند که ارادت خاصی به روحانیت داشتند وچه قبل از پیروزی وچه بعد از آن منزلشان را همواره مامن روحانیت کرده بودند . خود بخود این رفتارها تاثیر خود را برروی فرزند سوم وپسر سوم آنها نیز باقی گذاشته بود یعنی شاپور آهنی واولین شهید از این خانوادهءمحترم !!رسول واسماعیل وشاپور هر سه از هنرمندان بنام شهرستان آستارا بودند هرسه دست تبحری درخطاطی ونقاشی و دیگرهنرها داشتند یادم نمیرود در ایام مبارزه تا پیروزی انقلاب اسلامی زمانی که در صف روزنامه ایستاده بودیم یکی از روزنامه فروشان آستارا کسی زیبا از امام خمینی را ازمجله جدا کرده بود واز آن کپی میگرفت اتفاقا همان مجله را در دست شاپور دیدم از او علت این کار را پرسیدم و او گفت برای کلیشه کردن عکس امام می.خواهد، شاپور از آن مجاهدان بی ریای انقلاب بود که از فرزندان پروردهءخالص بی ریای امام خمینی بود.
آری رسول آهنی از چنین خاندانی بود بعد ازشهادت شاپور رسول واسماعیل به فعالیتهای هنری خویش ادامه دادند وخصوصا رسول با توجه به مسئولیت فرهنگی خویش در چند جبهه به فعالیت خویش ادامه داد آنموقع ها همهءما حزب اللهی ها واقعا از جان ودل سعی میکردیم کارهای فرهنگی زمین نماند وخلاصه از راهپیمایی و تجمعات مردمی و برگزاری مراسم نمازجمعه وحتی حضور در جبهه ها را جزءوظایف اصلی خویش میدانستیم ، شهید رسول آهنی از بهترین دوستان آن دوران سخت برای من بود هنوز صدای گرم او در گوشم زنگ میزند !!هنوز شعرهای با شعور وپرشوری که او میخواند گویی در گوشم تکرار میشود وهنوز دست نوشتهءاو که از حدیث سلسله الذهب امام رضا تابلویی بر سر در مسجد امام جعفر صادق کرده بود در ذهنم هست تابلویی که بقول خود ایشان بنا به اصرار پدر مرحومشان برای افتتاح مسجد امام جعفر صادق با خط زیبا و نقش کردن شمشیر ذوالفقار به مسجد هدیه کرده بودند ،هرچند سر این تابلو مورد سین جین ساواک نیز واقع شده بودند .
بهر رسول ما به علت کار با رنگ وتینر و خصوصا ضایعات شیمیایی که بر وی وارد شده بود چندین سال بود که بنا به توصیهءپزشکان باید از رنگ وتینر دوری میکرد و البته متاسفانه این ضایعهءجسمانی تاثیر سوی خود را بر بینایی خود به جای گذاشته بودبطوریکه وی دیگر بینایی خود را مرحله به مرحله از دست داده و این روزهایی آخر ازآن کاملا محروم بود ، رسول آهنی از جمله فعالینانقلاب اسلامی در سطح شهرستان آستارا بود که نقش مهمی در تداوم آن تا پیروزی داشت هیچگاه خاطرات خوبی که با ایشان داشتیم ازیادمان نمیرود ، این هنرمند گرامی ودلسوخته بحق معلمی بزرگ برای ما وهمراهی دلسوز وصادق برای انقلاب اسلامی بود . این مصیبت بزرگ را به خانوادهءایشان تسلیت گفته وبرای وی که جانبازی شریف و همچنین برادر شهیدش شاپور آهنی آرزومند علو درجات از محضر باریتعالی میباشم .
علی اکبر باقری ارومی ، کارشناس ارشد کارگردانی تئاتر