سرلشکر جعفری در جشنواره امام علی(ع):
بزرگ‌ترین خطا بعد از دفاع مقدس این بود که تجربیات جنگ را کنار گذاشتیم

فرمانده کل سپاه گفت: بزرگ‌ترین خطا در آموزش‌های تاکتیکی بعد از دفاع مقدس این بود که تجربیات جنگ را کنار گذاشتیم و سراغ آموزش‌های کلاسیک رفتیم.

خبرگزاری فارس: بزرگ‌ترین خطا بعد از دفاع مقدس این بود که تجربیات جنگ را کنار گذاشتیم
● گزارش تصويري مرتبط

-------------------------------

به گزارش خبرنگار دفاعی خبرگزاری فارس، سردار سرلشکر محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، صبح امروز در جشنواره علمی‌پژوهشی امام علی(ع)، طی سخنانی اظهار داشت: راه پژوهش و علم راه سختی است که در آن قدم گذاشته‌اید و باید مراقب باشید در دام‌هایی که دیگران در آن افتاده‌اند، نیفتید که یکی از آنها همین استفاده از القاب منتسب به مسائل علمی (نظیر دکتر) است.وی افزود: باید در سپاه به دنبال راه جدیدی در حوزه علمی باشیم در این صورت همه گره‌ها باز می‌شود ولی متاسفانه الان در کشور اینطور نیست.

فرمانده کل سپاه با بیان اینکه علم و اقدام سپاه براساس مبانی دینی و انقلابی استوار بوده و خواهد بود، اظهار داشت: باید براساس فرمایشات مقام معظم رهبری مبنی بر استفاده از ابزار علم و اقتدار علمی در ایجاد راه جدید در حوزه علمی در هدفگذاریمان بازنگری کنیم تا راهگشای مسائل باشد.

جعفری تاکید کرد: در اقدامات تحولی قرار بود سپاه از قدرت علمی و توان الگوبخشی برخوردار باشد این هدف و انتظار از سپاه است.

وی ادامه داد: دین، تقوا و درک عمل انقلابی سه پایه سپاه است که هر کدام سست باشد بنای سپاه استواری نخواهد داشت. وقتی به عملکرد سپاه و همه عرصه‌های مدیریتی نگاه می‌کنیم یعنی آنچه که سپاه عمل کرده و ماموریت انجام داده نمی‌خواهیم بگوییم به صورت مطلوب و صددرصد با مبانی این سه مولفه تطبیق داشته ولی در این مسیر بوده و جهت‌گیری‌اش براساس آموزه‌های دینی و انقلابی بوده و نمره قبولی گرفته است.

جعفری با بیان اینکه در آموزش‌ها دچار دوگانگی هستیم گفت: این مشکل باید حل شود و معاونت دانش و پژوهش سپاه تشکیل شده تا دانش ضمنی را به دانش صریح تبدیل کند یعنی دانش تجربی سپاه را بگیرد و تبدیل به دانشی قابل انتقال به نسل‌های آینده و آموزش به دیگران کند.

فرمانده کل سپاه با اشاره به اقدامات بنی‌صدر در ابتدای جنگ تحمیلی گفت: در آن زمان نگاه علمی غلطی نسبت به جنگ با صدام صورت گرفته بود که سپاه نگاهش را از آن جدا کرد و یک نگاه بومی، انقلابی و اسلامی بر عملیات‌ها حاکم شد که شاهد بودیم چندی بعد خرمشهر نیز آزاد شد.

وی افزود: حال که نسل قدیم سپاه در دوران آخر خدمت خود هست و باید سپاه را تحویل نسل جدید بدهد باید بدانیم چگونه تجربه گرانبهای این سی و چند سال سپاه به نسل جدید منتقل شود.فرمانده کل سپاه در بخش دیگری از سخنانش اظهار داشت: استفاده از آیین‌نامه‌های سازمان‌های دیگر در سپاه و عواقب آن از تجربیات تلخ سپاه است.

جعفری خاطرنشان کرد: در حوزه علوم انسانی حتما از تجربه دیگر دنیا هم باید استفاده کنیم اما دقت کنیم در علوم انسانی مثل مدیریت، سیاست، اقتصاد، مسائل اجتماعی، اداره سازمان‌ها و موضوعات امنیتی حتما مبانی اسلام مورد توجه قرار گیرد.فرمانده کل سپاه در ادامه سخنانش اظهار داشت: در آموزش‌های تاکتیکی خطای بزرگی که بعد از جنگ تحمیلی کردیم این بود که تجربیات جنگ را کنار گذاشتیم و به سراغ آموزش‌های کلاسیک رفتیم.

وی ادامه داد: سپاه در همه حوزه‌ها حضور دارد و در پاسداری از انقلاب فقط وظیفه نظامی نداریم بلکه وظیفه فرهنگی و سیاسی نیز داریم.جعفری با انتقاد از ارائه آمارهای دهن‌پرکن و تکیه بر آنها گفت: تجربه‌نگاری در سپاه باید شروع شود.

فرمانده کل سپاه تاکید کرد: متاسفانه ساده‌ترین کاری که امروز محققین ما می‌کند بلغور کردن حرف‌های دیگران است و دانشگاه‌های ما هم همین چیزها را می‌پذیرند و اگر اینها نباشد می‌گویند این موضوع علمی نیست که این خود یک بدبختی است از طرفی هم وقتی این حرف‌ها را می‌زنید به شما تهمت بی‌سوادی و کم‌سوادی می‌زنند.

جعفری تاکید کرد: برخی فکر می‌کنند علم چیزی است که غربی‌ها 200، 300 سال پیش گفته‌اند در حالی که علم چیزی جز تجربه نیست.

فرمانده کل سپاه در پایان خاطرنشان کرد: الان وقت آن است که به عمق و کیفیت وظیفه سنگینی که بر دوشمان است بپردازیم.

یادداشت/رضا اسماعیلی
در گرامیداشت مادر شعر انقلاب «سیمیندخت وحیدی»/ ای کاش توفانی خواب ما را بر آشوبد

باید بپذیریم که ما امروز شدیدا دچار «آلزایمر فرهنگی» شده‌ایم و چهره‌ی نجیب و اصیل خویش را از یاد برده‌ایم. ای کاش توفانی خواب ما را بر آشوبد و در کاسه‌ی چشمان نابینای ما، جرعه‌ای اکسیر بیداری بریزد، ای کاش...!

خبرگزاری فارس: در گرامیداشت مادر شعر انقلاب «سیمیندخت وحیدی»/ ای کاش توفانی خواب ما را بر آشوبد
● گزارش تصويري مرتبط

-------------------------------

خبرگزاری فارس-گروه کتاب و ادبیات: رضا اسماعیلی از شاعران کشورمان یادداشتی در تجلیل از «سیمیندخت وحیدی نوشته و آورده است: اکنون ، ادیب و شاعره نام آوری با نام « سیمیندخت وحیدی » که یکی از چهره های ماندگار ادبی روزگار ماست در همسایگی ما زندگی می‌کند. بانویی فرهیخته ، اندیشمند و انسان دوست که زندگی خود را وقف خدمت به فرهنگ انقلاب کرده است . این بانوی فرهیخته که به حق نام « مادر شعر انقلاب » را به خود اختصاص داده است ، اکنون در میان ماست ، با ماست ، ولی افسوس که ما – بخصوص در این روزها که در طلیعه سی و ششمین بهار آزادی هستیم - از او غافلیم !

متن کامل این یادداشت بدین شرح است:

بسم الله النور

می برد با خویش دست وحشت از این جا مرا

می کُشد آخر همین اندوه جان فرسا مرا

آخر این درد کهن بر شانه ی خود می برد

تا رها سازد شبی بر شانه ی دریا مرا

من نهال گرمسیرم ، دست بی رحم زمان

می برد تا سردسیری از شب دنیا مرا

در دلم شوری ز تنهایی ست ، در این فصل پیر

می برد بی دست و پایی تا دل غوغا مرا

خواب دیدم ؟ نه ، به خود گفتم که آیا یک بهار

می توان پیدا کند در ریشه ی فردا مرا ؟!

مرغ بی بال و پرم ، در این زمستان غریب

شمعی از گرما نتاباند شب سرما مرا

گرچه دارم غربتی سنگین ، ولی یارم خداست

در پناه خویش دارد ، ایزد یکتا مرا

در تاریخ هزارسالة‌ ادبیات پارسی، حضور زنان در چند چهرة شاخص خلاصه شده است: رابعه بنت کعب قزداری (به عنوان اولین شاعرۀ پارسی‌گو )، پروین اعتصامی، فروغ فرخزاد، سیمین بهبهانی، سیمین دانشور، و از نسل شاعران انقلاب : سپیده کاشانی، دکتر طاهرۀ صفارزاده و سیمیندخت وحیدی.

این که چرا زنان در تاریخ ادبیات همواره در حاشیه قرار گرفته‌اند ، موضوع این نوشتار نیست و بررسی علل و عوامل آن خود می‌تواند موضوع یک تحقیق گسترده و مستقل قرار بگیرد. آنچه که در این نوشتار کوتاه به آن ‌خواهم پرداخت ، تأملی در کارنامۀ درخشان ادبی شاعره نام‌آور معاصر و مادر شعر انقلاب «سیمیندخت وحیدی» است.

خدا مادرِ من و همه‌ی رفتگان شما را رحمت کند. مادرم در دوران زندگی پُرمشقّت خود، گاهی که دلش از بی‌مهری ناخواسته‌ی ما به درد می‌آمد و می‌خواست ما را از خواب غفلت و فراموشی بیدار کند در گوش ما این بیت را زمزمه می‌کرد:

مرا در زندگـــــــی مگذار غافـــــــل

چو مُردم بوسه بر خاکم چه حاصل؟!

و به راستی که «غفلت» درد بزرگی است. غفلت از خود، از خدا، از خویشاوندان، دوستان، همراهان و ... نتیجه‌ی محتوم غفلت نیز همیشه دریغ و حسرت است، ولی چه سود که با «دریغا دریغا» گفتن «آب رفته به جوی باز نمی‌گردد» و فرصت‌های از کف رفته دوباره به دست نمی‌آید.

اکنون ، ادیب و شاعره نام آوری با نام «سیمیندخت وحیدی » که یکی از چهره های ماندگار ادبی روزگار ماست در همسایگی ما زندگی می‌کند. بانویی فرهیخته ، اندیشمند و انسان دوست که زندگی خود را وقف خدمت به فرهنگ انقلاب کرده است . این بانوی فرهیخته که به حق نام « مادر شعر انقلاب » را به خود اختصاص داده است ، اکنون در میان ماست ، با ماست ، ولی افسوس که ما – بخصوص در این روزها که در طلیعه سی و ششمین بهار آزادی هستیم - از او غافلیم ! او در کوچه‌های خاکی دنیا با زنبیلی از «عشق و سلام » راه می رود و ما چشم بسته ایم و بی‌‌تفاوت از کنار نام بزرگ او می‌گذریم ؛ تا ناگهان یک روز آن اتفاق ناگزیر می افتد و ما ناباورانه انگشت دریغ بر لب می گزیم و برای همیشه در حسرت دیدار دوباره او می مانیم . راستی بر ما چه رفته است که از دیدن قله ها باز مانده ایم ؟! گویا باد ما را با خود برده است که در آیینه‌ی زمان، از دیدن هویت فرهنگی خویش غافلیم . از دیدن قله هایی چون سیمیندخت وحیدی که با مجاهدت های فرهنگی خویش در طول سی و پنج سال گذشته ، ما را با اصالت های فرهنگی خود آشتی داده و این قبیله را از فرو افتادن در دامچاله « از خود بیگانکی » حفظ کرده اند .

بدون شک ؛ وحیدی و وحیدی ها چهره‌ی روشن فرهنگ ما هستند، ولی افسوس که ما در چنبرۀ روزمرگی از دیدن و فهمیدن آنان غافلیم.

آری ، آیینه‌ها دروغ نمی‌گویند. باید بپذیریم که ما امروز شدیدا دچار «آلزایمر فرهنگی» شده ایم و چهره‌ نجیب و اصیل خویش را از یاد برده‌ایم. ای کاش توفانی خواب ما را بر آشوبد و در کاسه‌ی چشمان نابینای ما، جرعه‌ای اکسیر بیداری بریزد، ای کاش...!

و امّا قبل از کوتاه کردن سخن، با آرزوی تندرستی وسلامتی و عمر با عزت برای این بانوی ادیب و فرهیخته ، شایسته است که با سلامی دوباره به مادر شعر انقلاب ، و به نشانۀ سپاس و عرض ارادت ، خاتمۀ این گفتار را نیز به غزلی زیبا از خانم سیمیندخت وحیدی مُزین کنم ، غزلی که با عشقی زلال و بی زوال ؛ به میهن و ملت شهیدپرور ایران تقدیم کرده است . امید آن که شما نیز همچون این دلشدۀ غریب ، کامِ جانتان از زمزمۀ این میهن سرودۀ زیبا ، شیرین شود. اینچنین باد.

ای عرصۀ جاوید هنر ، ای وطن من !

دنیای معطر ز گل و نسترن من

ای مهد هنرپرورم ، ای خطۀ زرخیز !

تقدیم صفای تو سر و جان و تن من

انوار الهی ست که از بام تو جاری ست

در آینــــۀ دورنمـــــای کهن من

دامان تو رویش گر و طبع تو بهاری ست

ای باغ سراسر گل و سرو و چمن من !

تا در رگ اندیشه ی من خون تو جاری ست

پیوسته تویی گرمی جان در بدن من

عشق من و لبخند مرا جز تو که داند ؟

ثبت است به دیوان تو ، شعر و سخن من

من موج خروشنده ی دریای توام ، نیست

جز عشق تو در باور دشمن شکن من

تهدیدهای امریکا ومنطق ما

تهدیدهای آمریکا دربرابرمنطق ما رنگ خواهد باخت ...              

شما حتما" تا بحال قرآن خواندیده اید در آیات نورانی کلام تا ابد ماندگار وحی دو آیه معروف بما معرفی میشود که با تدبیر وتدبر پیرامون آنها وضعیت فعلی ما ودشمنان ما به خصوص آمریکای جنایتکار بدست خواهد آمد یکی آیه ای که در آن خداوند مهربان وکریم ما را با مضمونی آشنا میکند بنام صبفه الله بمعنای رنگ خدا ، خداوند در آیهء مبارکهء صدوسی وهفت سورهء مبارکه بقره میفرمایند" صبغه الله ومن احسن من الله صبغه ونحن له عابدون" رنگ خداست که بمارنگ ایمان وسیرت توحید بخشید وچه رنگی بهتر از رنگ(ایمان به) خدا؟ (پایان آیه) ودیگری آیهء"جاء الحق وذهق الباطل ان الباطل کان ذهوقا" میباشد .  این دوآیه صریح قرآن کریم نقشهء راه الهی را برای ما روشن میکند یک آیه از ÷ذیرفتن رنگ الهی میگوید و دیگری از مضمونی دیگر وآن پذیرفتن تقدیر نیکوی الهی برای جامعهء مدعی ایمان است . حالا این وسط کسی مثل رئیس جمهور آمریکا بیاید وبخواهد ملت ایران را که ثابت کرده از هیج کس خداوند کریم وبخشنده رنگی نمی پذیرد ، بترساند ویا رنگ سازش پای توافق نامهء این ملت مهر کند معلوم است که ملت با غیر از رنگ الهی راضی نخواهد شد این روزها که جناب اوباما بعد از آن شکستهای سمهگین از ملت های مسلمان منطقه چاره ای جز از انکار واقعیت شکست برایش نمانده همچنان به ادهای خود ادمه میدهد و دائما از گزینه های روی میز حرف میزند غافل از اینکه ملت ایران ودیگر ملل مسلمان نیز گزینهء خود را سالیان سال بر روی میز گذاشته اند وهمین گزینه است که ادعاهای آمریکا را از رنگ انداخته واقعیت آن است که در این روزها آمریکا واسرائیل از نفس افتاده اند واینها در حالی است که ملت ما با اتکا به قرآن جواندلتر و پر نفس تر در طریق خدا به پیش میتازد گزینه های ما یک شاخصه دارد آنهم عبارت از این است که برنگ خداست وچون رنگ خدایی دارد سرشار از صداقت است ودر حالیکه برعکس گزینه های چون سرشار از دروغ ونیرنگ است واز صداقت تهی است رنگ باخته وپژمرده است معیار وملاک آنها بر روی میز باز است سی وپنج سال دروغ وتهمت نثار جمهوری اسلامی کردن !! این است که سخت گزینه های آنان را دچار مشکل میکند راه حل هسته ای (وپرونده ای که آنان ادعا میکنند گشوده اند ) ماو دنیای استکباری کنار گذاشتن افترا ودروغی است که غرب علیه ما گشوده است اگر طرف 5باضافه یک بر دروغگویی غلیه ما ملت مظلوم اعتراف نماید که دروغ گفته ومیخواهد از فردا بر مبنای صداقت رفتار نمایداین پرونده بسته خواهد گردید چیزی که غرب از آن گریزد عدم تن دادن به صداقت در گفته وعمل میباشد اگر کمی رنگ صداقت در گفته وعمل نشان دهید همه چیز حل خواهد شد چنین باد وجز این مباد!! والسلام%

سعید مستغاثی
جشنواره سی و دوم فیلم فجر به پایان رسید و جوایز و سیمرغ‌ها تقسیم شد که مانند همه مراسم و جوایز مشابه به هر حال مخالفان و موافقانی دارد و البته شاید بتوان اغلب این مخالفت‌ها و موافقت‌ها را ورای استانداردها و اصول سینما و هنر، به سلیقه و علاقه مرتبط دانست. اما برخی انتخاب‌ها و گزینش‌ها یا بهتر بگوییم عدم گزینش‌ها بوده و هست که به دور از سلیقه‌ها بسیار سوال‌برانگیز و بعضا حیرت‌آور به نظر می‌رسد و هر ناظر بی‌طرف و آگاه را به سوی دلایل به اصطلاح فرامتنی رهنمون می‌کند.
متاسفانه این اتفاق در جشنواره فیلم فجر امسال نیز افتاد و علیرغم نامزدی فیلم «چ» ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا در 8 رشته و دریافت 6 جایزه، اما هیچ جایزه و سیمرغی در دستان ابراهیم حاتمی‌کیا (به عنوان اصلی‌ترین پدیدآورنده فیلم یعنی کارگردان و نویسنده) قرار نگرفت و حتی سیمرغ جایزه ملی که بایستی به تهیه‌کننده فیلم اعطا گردد به سرمایه‌گذار یعنی بنیاد سینمایی فارابی و مدیر آن تعلق گرفت!
این در حالی است که برای اولین بار در این جشنواره و در اقدامی نادر و کم‌سابقه در تاریخ جشنواره‌ها، جایزه بهترین فیلم به 2 اثر اعطا گردید و 2 سیمرغ هم به عنوان جایزه ویژه هیئت داوران اهدا شد. یعنی از میان 5-6 فیلمی که نامزد بهترین فیلم و بهترین کارگردانی بودند (جوایز اصلی جشنواره) 4 فیلم جایزه دریافت داشتند که در کمال حیرت و تاسف ابراهیم حاتمی‌کیا از سوی هیئت داوران شایسته هیچ کدام از جوایز یاد شده تشخیص داده نشد!!
این در حالی است که به اذعان بسیاری از کارشناسان سینما و حاضرین در جشنواره از جمله فیلمسازانی که حضور داشتند و اظهار نظر کردند، فیلم «چ» از بهترین فیلم‌های جشنواره سی و دوم قلمداد شد که نقش نویسندگی و کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا در این برتری، بارز و تردیدناپذیر است. حتی وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز در مراسمی، از میان فیلم‌های جشنواره فیلم فجر امسال نسبت به فیلم «چ» ابراز نظر مثبتی داشت و در آخرین روزهای جشنواره نیز نامه قدردانی حجت‌الاسلام سیدحسن خمینی خطاب به ابراهیم حاتمی‌کیا، این ابراز نظرات را از سطح جشنواره فراتر برد.
اگرچه تا آخرین لحظات و در آستانه برگزاری مراسم اختتامیه سی و دومین جشنواره فیلم فجر، سخن از سیمرغ بهترین کارگردانی یا بهترین فیلم و یا حتی جایزه ویژه برای ابراهیم حاتمی‌کیا مسجل بود و نظرات کارشناسانه در معتدل‌ترین حالت این جوایز را بین او و احمدرضا درویش، تقسیم شده می‌دانستند، اما هیچ جایزه‌ای برای نویسنده و کارگردان فیلم تحسین شده «چ» منظور نشد!!
به راستی چه اتفاقی افتاد که در اقدامی بی‌سابقه مسئولین و هیئت داوران جشنواره، حاتمی‌کیا را مستوجب این نادیده گرفته شدن دانستند؟!!! این در حالی است که چه از سوی مجری و چه از طرف دیگر برگزیدگان در طول مراسم، بارها و بارها نام حاتمی‌کیا در سالن طنین‌انداز شد، به عناوین مختلف از او تقدیر و تشکر شد و فیلم وی به عنوان اثری ارزشمند و ماندگار در تاریخ سینمای ایران تلقی گردید.
آیا عدم حضور حاتمی‌کیا در سالن، باعث این کم‌توجهی شد؟ که قاعدتا می‌بایست آرای داوری پیش از برگزاری مراسم و اطلاع از حضور یا عدم حضور برگزیدگان، صادر و ثبت شده باشد. ضمن اینکه احمدرضا درویش (برنده سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی و بهترین فیلم) نیز در سالن حضور نداشت.
آیا برخی ابعاد محتوای فیلم «چ» به مذاق هیئت داوران و مسئولین جشنواره خوش نیامده و مثلا تندروی و افراط‌گرایی محسوب شده است؟ مثلا تاکید مثبت بر روی کاراکتر شهید اصغر وصالی و قاطعیت و شجاعت و سلحشوری‌اش که به هیچ وجه مذاکره با دشمن و سخن از سازش و تسلیم را ولو به قیمت نجات جان محاصره‌شدگان، برنمی‌تابد و آن را خیانت به خون شهدا می‌داند و همین کاراکتر است که سرانجام پیام رهایی‌بخش امام را می‌آورد و می‌گوید که «خمینی عصایش را بلند کرد.»
آیا مدیران جشنواره از اینکه شهید چمران فیلم «چ» در طول فیلم از چمران بازرگان به چمران خمینی گذار می‌کند را مغایر با تدبیر و اعتدال دانسته و آن را موجب دلخوری برخی افراد به اصطلاح ملی‌گرا دانسته‌اند؟!
آیا اینکه در صحنه‌ای کم‌نظیر در تاریخ سینمای ایران شاهدیم امر ولایت چگونه ورای همه مذاکرات و به اصطلاح صلح‌طلبی‌ها و ادعای دفاع از جان مردم، تمام‌کننده مقاومت‌ها و ایستادگی‌ها شده و فتنه دشمن را پایان می‌بخشد، با اعتدال مورد ادعای آنان نمی‌خوانده است؟
یا اصل موضوع به مسائل فرامتنی باز می‌گردد و انتقادهای صریح ابراهیم حاتمی‌کیا در طول جشنواره به مسئولین جشنواره برخورده، تا آنجا که حتی در تعیین برگزیدگان تاثیر داشته است؟
مثلا وقتی که حاتمی‌کیا در جلسه پس از نمایش فیلم «چ»، به فیلمسازان و فیلم‌هایی اشاره کرد که از برخی سفارتخانه‌های خارجی یا جشنواره‌های اروپایی پول و هزینه‌هایشان را دریافت می‌کنند یا هنگامی که گفت افتخار می‌کند برای صحنه‌های دشوار فیلم، از عوامل ایرانی بهره جسته تا فیلم‌ها و فیلمسازانی را که علیرغم همه غنای تکنیکی و تخصصی سینمای ایران، به عوامل خارجی روی می‌آورند را مورد انتقاد قرار دهد و یا وقتی هیئت انتخاب و مسئولان جشنواره را به دلیل نپذیرفتن ابتدایی و بدون پارتی‌بازی یک فیلم دفاع مقدسی، مورد نکوهش قرار داد؟ (فیلمی که در همین مراسم اختتامیه 3 سیمرغ بهترین بازیگر زن، جایزه ویژه و جایزه مردمی را دریافت کرد و بارها و بارها مورد تشویق حضار قرار گرفت.) آیا اینگونه برخورد با یک انتقاد ساده و مشفقانه، درغلتیدن به وادی افراط‌گرایی و تندروی نیست؟ آیا سرکوب هر نظر مخالف ولو درست و صحیح، عمل به شعارهایی است که ریاست محترم جمهوری از آغاز حضور خود در رقابت‌های انتخاباتی اعلام کردند؟
به نظر می‌آید اینگونه برخورد (که خصوصا در هفته‌های اخیر رواج پیدا کرده) با منتقدین و کسانی که ولو در برخی موارد مغایر با نظرات دولتمردان می‌اندیشند و ابراز عقیده می‌کنند چندان با اصول و مبانی اعتدال‌گرایی و تدبیر و امید، سازگار نیست و بیشتر به همان افراط‌گرایی و تندروی راه می‌برد که دولتیان، منتقدین خود را به آن متهم می‌کنند.
افراطی که بعضا گریبان همین جشنواره فیلم فجر سی و دوم را گرفت و در موارد متعدد، مجال اعتدال و میانه‌روی را از آن دریغ داشت. از حضور چشمگیر فیلم‌های ضعیف و سطحی که تنها به واسطه یک سری شعارهای کلامی و تصویری پیش پا افتاده و سخیف به بخش مسابقه جشنواره راه یافته و در واقع حرمت جشنواره فیلم فجر را خدشه‌دار نمودند تا برخورد گزینشی با خبرنگاران و نویسندگان و منتقدین رسانه‌های مختلف و راهیابی گروه‌هایی به سالن سینمای رسانه‌ها در برج میلاد که هیچ نسبتی با رسانه و مطبوعات و خبرنگاری نداشتند و البته محروم ماندن گروهی از کارشناسان و خبرنگاران رسانه‌ها و بالاخره سخنرانی‌های پرشمار و طویل مسئولین دولتی در مراسم اختتامیه و تبدیل آن به یک جلسه هیئت دولت (با سخنرانی آقای نهاوندیان) و یا جلسه پاسخگویی در مجلس (با اظهارات مفصل جناب وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی) تا آنجا که اهدای جوایز اصلی جشنواره را تا حدود 2 ساعت به تاخیر انداخت و مکرر کف‌زدن‌های کنایه‌آمیز حاضرین در سالن را به همراه داشت!!

معیار خدمت به انقلاب اخلاص همراهان بود

امسال فجر 92 را در حالی پشت سر میگذاریم که دوتن از دوستان عزیز وانقلابی خودم را که من بدوستی با آنها افتخار میکردم از دست دادم اولین آنها استادرسول آهنی بود که پارسال بعد از کلی زجر جسمی ناشی از بمباران شیمیایی سرانجام رحل اقامت در آشیان ابدی را برگزید واز میان ما رفت دومی هم دوست دیگر ما که در معرفی بنده به روز نامهء رسالت کوشش بسیار نمود و باعث راهیابی بنده به این روزنامه و درج مقالات ادبی وهنری در آن گردید را جا دارد گرامی دارم و این عزیز دومی مرحوم جناب آقای مقدم بود . در مورد این دوعزیز تنها به این موضوع نمیتوان بسنده نمود ، چون واقعا این دوعزیز از زحمتکشان بی ریای عرصه فرهنگ وهنر در عرصهء آستارا بودند که یادشان را گرامی میداریم از آنجا که حیفم می آید بدون ذکر خاطراتی از این دوعزیز سفر کرده این یادمان را ببندیم بنایر این با ذکر خاطراتی چند از این دو عزیز این صفحات را ماندنی بیادشان مینمائیم. ابتدا از استاد مسلم هنر انقلابی رسول آهنی شروع میکنم ایشان باضافهء برادران گرامی شان شاپور واسماعیل که چند مدتی در بند ساواک بودند از زمان قبل از پیروزی برای ما شناخته شدندچون خواهر بنده راهم قبل ازانقلاب مدتی در بند ساواک اسیر بودوساواک بخاطر مبارزات فرهنگی ایشان را بمدت سه ماه اسیر کرده بود ودستگیری ایشان همزمان با دستگیری اسماعیل آهنی و جمعی از جوانان فرهنگی آستارا شده بود این مساله در ذهن ما مانده بود مرحوم استاد رسول آهنی فوق دیپلم گرافیک داشتند واصالتا" خانواده ایشان وبه خصوص برادران شان در خطاطی ونقاشی استعداد ذاتی داشتند ودر دوران بعد از انقلاب هم این تبحر را درخدمت انقلاب قرار دادند ناطره قبل از انقلاب از ایشان خاطره ای است که خود نقل کرده اند وآن خاطره بازگشت به هنر متعهدی است که درجان ایشان میجوشید وآن عبارت از نقاشی وخطاطی است که این خانواده، هنرمند برای نصب بر سر در مسجد امام صادق (علیه اسلام) آستارا انجام داده بودند ، خاطی آن تابلو را استاد رسول انجام داده بودند که حدیت معروف امام رضا را که ایمان بخدا قله ای است که هر کسی از در آن وارد شد در امن وامان است واز در وارد نمیشود مگر کسی که بولایت جد ما یقین داشته باشد ایشان میفرمودند که ساواک در بازرسی از منزل ما بهاینکه چنین حدیثی را نوشته ام گیر داد وآنرا مخالفت با امر شاهنشاهعاری از مهر میدانستند وخلاصه نشان میداد که ساواک آن روزها با ولایت چقدر مخاف بوده وآنرا مخافت با اعلیحصرت خودشان میدانستند. خاطرهء دوم من از ایشان بازگشت میکند به سالهای هفتاد وهفت ببعد آنزمانی که رئیس ارشاد وقت آستارا (اقای دلق پوش ) با من شدیدا" مخالفت میکرد ولی آقای آهنی (خدایش بیامرزد) که آنموقع برای دفاع از اینجانب مردانه وارد میدان شدند وهر چند رئیس وقت کانون هنرمندان آستارا بودند دفاع از مقالهء انتقادی مرا که به سیاستهای فرهنگی نضام وتجلی آن در مصرف گرایی در آستارا ، را مورد انتقاد قرار بوده ام بعهده گرفتند و نشان دادند که ادارهء ارشاد آستارا بعنوان متولی فرهنگ وهنر درآستارا باید خود روحیه، انتقاد پذیری بالایی داشته باشداین دو خاطره از این هنرمند واقعی برای همیشه در یادم مانده وبه آن وشخص ایشان افتخار میکنم ، خدایشان بیامرزد.

واما مرحوم مسعود مقدم که سالیان سال ودوستی وآشنایی در زمان جن" تحمیلی سبب مودت بیشتر وارادت بیشتر بین ماشده بود وقتی ایشان علاقه بیشتر اندازه بنده به مسائل فرهنگی را دیدند البته آنموقع بنده با روزنامه کیهان همکاری داشتم ولی برای گسترده کردن  فعالیت اشتیاق زیادی داشتم ایشان با معرفی بنده به روزنامهء رسالت این گام مهم را برداشتند وبنده فعالیت روزنامه نگاری خویش به خصوص از منظر هنری را با استفاده از آشنایی ایشان گسترش دادم والحق والانصاف که در این موفقیت ایشان را بسیار دخیل میدانمدر واقع جواب اعتماد ایشان را با حضور فعال دادم ولی نکته ای که در باب ایشان ناگفته است از همین نکته ناشی میشود وآن دوستی ومودت از سر اخلاص ایشان با بنده است انسان یاد شور انقلابی اول انقلاب می افتد که در دوستی های مخلصانه موج میزد وبه چشم می آمد والبته این عمل مخلصانه در دبیری حزب موتلفه توسط ایشان هم بنوعی چشم نواز بود چون ایشان هیچگاه خود را با این سمت بزرگ نمیکردند وقصدشان فقط خدمت بود وبس واین از جمله خصوصیات شنیدنی وماندگار ایشان بود که همه گاه با عملش جلوه گر بود، خدایش بیامرزد بهرحال آستارا در طی این چند سال هم استاد مسلم هنر خویش را از دست داد وهم مخلصی فداکاروخدمتگزار در راه آرمانهای انقلاب اسلامی را نثار ارواح طیبهء هر دوشان صلوات ودرود جز این مباد.

دروغ به دروغ شستن محال آمد محال/ کرشمه جشنواره‌های بلوند برای فیلم‌های سیاه

کارگردان «قصه‌ها» را فقط یک بار از نزدیک دیده‌ام، «روز قدس سال فتنه». کارگردان محترمه و اعضای خانواده‌اش به دعوت دلسوزان انگلیسی و آمریکایی طوبی و نوبر به خیابان آمده بودند.

خبرگزاری فارس: دروغ به دروغ شستن محال آمد محال/ کرشمه جشنواره‌های بلوند برای فیلم‌های سیاه

وحید جلیلی*

کارگردان "قصه ها" را فقط یک بار از نزدیک دیده ام، در روزی که خاطره اش را همان چهار سال پیش بعضی سایت ها با تیتر "مغزپسته ای " منتشر کرده اند :" روز قدس سال فتنه "

کارگردان محترمه و اعضای خانواده اش به دعوت دلسوزان انگلیسی و آمریکایی طوبی و نوبر به خیابان آمده بودند .

در یکی از فرعی های خیابان طالقانی ؛ رخشان بی اعتماد به مردم را دیدم .رخشان بی فروغ و مایوس، اعتمادش را به مردم و احترامش را به انتخاب آنها از دست داده بود و کلافه و عصبانی شاید از اینکه چرا حتی یک دهم از آنان که در تهران به موسوی رای داده بودند دیگر حاضر به همراهی با جنبش اشراف نیستند، داشت از نماز جمعه ای که نیمه کاره رهایش کرده بود بر می گشت و می رفت سوار احتمالا پیکان زرد قناری اش ! شود و همراه خانواده کلافه اش به خانه ای در ایالات متحده تهران شمالی برگردد .

ما هم با خیل مردمی که شورش اشراف را با نگاهی تلخ و صبور می نگریستند به خانه هایمان در کوچه هایی بر گشتیم که بر خلاف نیاوران و شهرک غرب شبهایی آرام داشت .کوچه هایی که سکوت شبهایش را فریادهای اکبر الله ، اکبر الله ، نمی شکست و روزهایش را زوزه‌ی گرگان گرسنه ی دریدن صندوق های رای نمی آلود.

***

جالب است که اصلی ترین شعار و مهم ترین مطالبه جنبش سبز در روایت سینمای روشنفکری از ماجراهای سال 88 سانسور می شود!و نه تنها اسمی از تقلب به میان نمی آید که حتی اشاره ای هم به آن نمی شود!

همین که حتی در شرایطی که آزاد اند هر دروغی را ببافند ؛ میل به تکرار بزرگترین دروغ تاریخ ایران:" تقلب در انتخابات 88 " ؛ را ندارند نشان می دهد که رفقای روشنفکر چه وحشتی از ثبت این وقاحت عظیم در حافظه تاریخی ایرانیان دارند و نگران و مضطرب به میدان آمده اند تا مگر با دروغ ؛ دروغ را بشویند و از خاطره ها بزدایند.

*****

دروغ جدید این است: جنبش سبز برآمده از طبقات محروم بود و دغدغه عدالت داشت و مبارزه با فقر و فساد و تبعیض!

کارگردان فهیم قصه ها به درستی خود را در محکمه افکار عمومی می بیند وبرای فرار از اتهامات؛ به قصه سر هم کردن روی آورده است . مجرم زیر نگاه سنگین طبقه فرودست _که چهار سال پیش کارگردان برای غصب رایشان به خیابان آمده بود _ به داستان سرایی و قصه بافی روی کرده است .

مغز پسته ای ها و مراد از دماغ فیل افتاده اشان؛ وقتی با قاعده بسیار ساده ریاضی 13<24 روبرو شدند برآشفتند و سینه تنگشان طاقت تحمل رای مردم را نیافت و فریاد " تقلب . تقلب" شان در بی بی سی و "وی او ای" پیچید.

ملکه جنبش سبز در بی بی سی ؛ منطق درخشان جنبش را با ابداع گزاره " مگر می شود لرها به دامادشان رای نداده باشند "!! در تاریخ عقلانیت جهان ثبت کرد و به دنبال آن ندیمه های فرهیخته و هنرمندش _ از جمله کارگردان محترمه_ را به خیابان های تهرانجلس و لس آنجلس گسیل کرد تا رای شوهر مظلوم و ستم دیده اش را از توده های پاپتی و بیسوات های جوات موات پس بگیرند .اما در نهایت شورش اشراف بر جمهوریت دینی جامعه ایرانی _به رغم حمایت دوستان ملت ایران در کاخ های باکینگهام و الیزه و سفید و سیاه _شکست خورد و هشت ماه تلاش و تکاپویشان؛ در جنبش مردم در 9 دی به گل نشست.

***

البته از زاویه ای دیگر و با نگاهی خوش بینانه ,"شرم" خانم بنی اعتماد از واقعیت شورش کور اشرافیت که امروز با چنین قصه بافی ها و داستان پردازیهایی سعی در پنهان کردنش دارد قابل تحسین است .

هشت سال پیش در حاشیه فیلم گیلانه ایشان نوشته بودم: "خدا، خانم بنی‌اعتماد را حفظ کند و دعای جانبازهای قطع‌نخاعی بدرقه راه فیلم بعدی‌اش باشد. راجع به «ننه گیلانه» باید به همین سادگی نقد نوشت. اگرچه به نظر، کمی دهاتی و زیادی عوامانه بیاید. درست مثل خود فیلم.... البته می‌شود پرسید که: حالا چرا؟ و «حالا که من افتاده‌ام از پا, چرا» که نمی‌پرسیم و می‌گذریم. با این تذکر که تمام آن سالها که بهترین دغدغه نسلی از فیلم‌سازان طبقه متوسط، ازدواج مجدد خانمهای روشنفکر یا پیرمردهای سنتی و یا جشن تولدهای شهرک غرب یا دعواهای سیاسی بر سر حقوق زنان و جوانان و... بود زنانی مثل «گیلانه» و پسرانشان مثل اسماعیل، چشم به راه نه اگر حمایت که لااقل همدلی‌ای، از سوی اهل هنر بودند"

انگار باز هم باید این اختلاف فاز و عقب ماندگی از جامعه را به یاد ایشان آورد.

اسید پاشی و ماه عسل با برلین بلنده !

وقتی جشنواره های بلوند اروپایی این چنین برای فیلمهای سیاه چرده و بداخلاق ؛ناز و کرشمه می کنند انتظار دارید جوان فیلمساز ما دل از دست ندهد ؟ماه عسل با کن قشنگه و ونیز سفیده و برلین بلنده و بقیه مانکن های غربی فقط با یک فیلم. هرچه سیاه تر تو دل برو تر . هر چه هتاک تر و دروغگوترخواستنی تر.

****

"عصبانی نیستم" هم همان قدر راست است که " تقلب شده است " !

اگر چه گوینده؛ یکی را امسال و دیگری را چهار سال پیش سر داده باشد .

یادمان باشد:هیچ دروغی از کسی که سابقه ی" تقلب تقلب ابطال انتخابات "! را در کارنامه دارد بعید نیست .فیلم ساختن برای غرق شدن در آن توهم شیرین و آن نفرت نمکین آسان ترین درمان و بهترین قرص است ؛خصوصا که پیشاپیش جشنواره های بلوند اروپایی خاطرخواهی شان را ابراز کرده باشند.

"عصبانی ..."هم یکی دیگر از میخ هایی است که توسط خود مغزپسته ای ها بر تابوت جنبش سبز کوبیده می شود. ماهیت جنبش سبز آن چنان اشمئزاز آور است که امروز حتی هوادارانش هم تاب یادآوری آن را ندارند و تلاش می کنند با ادوکلن تحریف ؛جنازه "ادعای اصلی خود: تقلب "؛ را گند زدایی کنند.

ادوکلن هایی که به زودی برند های آلمانی و فرانسوی مشهورشان خواهد کرد.

بزرگترین دروغ تاریخ ایران را سر دادند ، واقعیت24 میلیون هم وطن را منکر شدند و دم از واقعیت زدند !

از چنان رکاکت و وقاحتی البته عجیب نیست که چهار سال بعد با روایتی این چنین وارونه از شورش اشراف به میدان بیاید و جنبش مغز پسته ای را آن چنان که در "عصبانی..." می بینیم برآمده از طبقه فرودست ( که البته در شعار های آن روز جنبش سبز جوات موات بودند و بیسوات و... ) و منادی آرمان عدالت ! بنمایاند !

در این میان نمی دانم گناه شریعتی و مصدق چیست که باید اینچنین به اسارت جریانی در بیایند که سرسپردگی و وفاداریش را به فرنگی ها جار زده است.مصدق خوب است به شرط آن که کودتای آمریکایی –انگلیسی و شعبان بی مخ ها و پری بلنده هایش را به یادها نیاورد و شریعتی خوب است به شرط آن که از دکتر و مهندس ها و فیلمساز های فرنگ رفته وطن فروش حرفی نزند.

حتی امیرالمومنین را هم قبول داریم به شرط آن که هزاران فتنه گر جامعه مسلمانان را در جمل و صفین و نهروان از دم تیغ نگذرانده باشد.

چه می کند عشق "برلین بلنده" با فیلمساز خوش استعداد ما. بر چهره وطن اسید بپاش و به شهری نو و مدرن بگریز.ماه عسل با برلین بلنده خوش بگذرد.اما خیال غرب جمع باشد این بار با برلین بلنده ها و کن قشنگه ها و ونیز سفیده ها و هواداران شهرنو و مدرن اش در ایران نخواهد توانست کودتا کند. این گوی و این میدان.

به روز های پیروزی نزدیک میشویم

امروز روز بیستم بهمن است در سال پنجاه وهفت هجری شمسی مطابق با سال هزار وسیصد ونود ونه هجری قمری دو روز مانده به پیروزی قاطع انقلاب اسلامی وتازه دمیدن بر زمین ایران زمین با بهار انقلاب اسلامی میرفت تا مارا با جانباختن در راه وطن عزیزمان دوباره آشنا کند تازه داشت از سنتهای تاریخ یاد میگرفتیم که کاری بس بزرگ استاقامتی بزرگ وشگرف وتاریخ ساز میخواهد در کتابهای تاریخ خوانده بودیم که باید دلی چون شیر داشت و استواریی چون کوه بنابراین این انقلاب وپیروزی در آن بما آموخت که باید دل دل زدن بدریا را داشته باشی خدا که بیخودی موجودی چون انسان را غرق در سختیها ومقاومت ها نیافریده است باید دلت چون فولاد باشد واندیشه ای جز خدا نداشته باشی واین حکایتی بود که از اولین روزهای پیزوزی باید تجربهء آنرا میداشتی وخودت را برای تن دادن به آن آماده میکردی سختی ها در راه بودند وتو باید دلت چون دریا میشد که تا بتوانی دل به اقیانوس بی کران بزنی وایمانت را در محک آزمون خدای یکتا قرار بدهی هر چقدر کار برزگتر آزمونت جدی تر سی پنج سال پیش این آویزهء گوشمان بود که پای در پذیرفتن بدوش کشیدن پرچم پیروزی حق برباطل نهادیمدو روز دیگر در بهمن پنجاه وهفت سرود پیروزی از عمق جان سر میدادیم وقرار بود سالیان سر بند بندگی حق برسر ببندیم و ...چه پیش خواهد آمد؟ هرچه هست از این ببعد خیر است ونیکی " الخیر فی ماوقع "انشاء الله تعای مردان مرد از این آزمون سرافراز بیرون خواهند آمد ما از این روز تا دو روز دیگر ازمنتظران پیروزی هستیم بعون الله تعالی

شعری از شعور انقلابی شاعر

آبی که خاک کشور ما در میان گرفت
خاکش جواهری است که در پرنیان گرفت
بنشان غبار فتنه که این نور بهار عشق
چون ابر انقلاب به سرسایبان گرفت
جان‌بخش بود باد بهارش به کوه و دشت
هرجا گذشت سبزه بجنبید و جان گرفت
با شهسوار توسن خورشید همرکاب
دیگر عنان شوق مگر می‌توان گرفت؟
سیمرغ دین، به کوری اسفندیار کفر
پرورد رستمی که کمین و کمان گرفت
خواهم شدن به نعره، به خاک حکیم طوس
کان ژنده پیل زنده شد و هفت‌خوان گرفت
این رهبر کبیر، خمینی بت‌شکن
خط امان خود از امام زمان گرفت
سرپنجه ولی است کزین آستین برون
بیخ گلوی فتنه آخر زمان گرفت
یک دود آه گرم در این شش جهت نبود
آن شعله زد زمین که به هفت آسمان گرفت
کفر از برون و شرک و نفاق از درون ولی
ایمان مگر امان که تواند کران گرفت؟
شاهد همه بهشتی زهرا که بی‌شمار
این کربلای پیر هم از ما جوان گرفت
تبلیغ کفر بین که به همدستی نفاق
کاه سبک، به پایه کوه‌گران گرفت
ملت به صحنه محکم و بیهوده خار و خس
خواهد ره مسیل به مسیل دمان گرفت
خوان باز، در زمانه، به شمشیر خون‌فشان
غالب شد و به خوان مکارم، مکان گرفت
از چنگ اهرمن به در آمد نگین و جای
بر حلقه حکومت عدل و امان گرفت
این سالگرد سوم روزی که انقلاب
از ترکتاز غربی و شرقی عنان گرفت
روز خدا، که پنجه مستضعفان به مهر
حلقوم کبر و نخوت مستکبران گرفت
طفلانه رفت بر در میخانه شهریار
اما پیاله از کف پیر مغان گرفت
شعر ی از غزلسرای چیره معاصر استاد محمد حسین شهریار

انتقادروشنگرانه!!

دکتر لاله افتخاری*

آقای دکتر روحانی در اجلاس روسای دانشگاهها و مدیران پارکهای علم و فناوری در روز سه‌شنبه 92/11/15 مطالبی فرمودند که بر خود لازم دانستم به عنوان یک استاد دانشگاه و همسر و فرزند شهید و خدمتگزار مردم در مجلس شورای اسلامی و رئیس فراکسیون حمایت از نخبگان، مخترعان و اقتصاد دانش‌بنیان به دعوت ایشان لبیک گویم.
ایشان فرمودند: «چرا در علوم انسانی پیشرفت نمی‌کنیم ولی در سایر علوم پیشرفت می‌کنیم؟ چون در شیمی خط قرمز نداریم ولی در علوم انسانی داریم.».
آقای دکتر روحانی شما بهتر می‌دانید که تمامی علوم‌اسلامی و از جمله علوم انسانی ( به مفهومی که مخاطب از فرمایشات شما برداشت می‌کند) خط قرمز ندارد علوم انسانی مبتنی بر اسلام کمال‌گراست نه پوچ‌گرا و حاصل آن علامه حسن‌زاده‌ها و علامه جوادی‌آملی‌ها و شهید مطهری‌ها و شهید مفتح‌ها و حاصل علوم اسلامی (غیر علوم انسانی) شهید شهریاری‌ها، شهید احمدی‌روشن‌ها و شهید چمران‌ها می‌باشد. بلکه تمام افتخارات امروز ما در شیمی و دیگر علوم از آنجا نشأت گرفت که دانشگاهیان و دانشمندان ما با عمل به آیه‌ شریف «لن یجعل‌الله للکافرین علی المومنین سبیلاً» به شعار نه شرقی، نه غربی جمهوری اسلامی عمل کردند و از دشمنان دوست‌نما که علیرغم تمام توافقات و لبخندها همچنان گزینه نظامی را روی میز نگه می‌دارند روی گردانیدند و با خودباوری که امام‌راحل(ره) و رهبر معظم انقلاب فرمودند شعار ما می‌توانیم را مدنظر قرار داده با باور به وعده‌های الهی همچون آیه شریفه «ولو ان اهل القری امنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض» به استقلال و پیشرفت علمی کشورمان جامه عمل پوشانیدند. آقای رئیس‌جمهور اگر ما در علوم انسانی پیشرفت نکردیم مشکل از آن است که علوم انسانی غرب را گرفته و عینا ترجمه کردیم و با آوردن یک یا دو آیه یا روایت (آنهم احتمالا) به فرمایش آیت‌‌الله جوادی‌آملی آن را «اسلام‌مالی»! کردیم همچنانکه در اسلامی کردن دانشگاه‌ها نیز همین طریق را پیمودیم. اما خط قرمز واقعی در علوم انسانی ما برای پیشگیری از ورود دیدگاههای سکولار، اومانیستی، التقاطی، انحرافی، شرک‌آمیز و الحادی است نه دیدگاههای دقیق و صحیح و مبتنی بر عقل سلیم و فطرت پاک همراه با جدال احسن که مورد توصیه قرآن کریم است «و جادلهم بالتی هی احسن».
اما در مورد فرمایش شما در خصوص «نفی تولی‌گری عده‌ای بر ملت در نظام» با عرض پوزش در اولین گام، این مساله به نفی‌کیان هیئت دولت با ریاست حضرتعالی به عنوان بالاترین جایگاه متولی اجراء در کشور می‌انجامد بلکه در تمام مسائل حتی در بحث فرهنگ بنا به آیه شریفه «الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلاهًْ و اتوا الزکاهًْ و امروا بالمعروف ونهوا عن‌المنکر» مسئولیت دارد.
آقای رئیس‌جمهور اساتید دانشگاههای ما خاموش نیستند و از جمله تعداد قابل توجهی از خدمتگزاران ملت در کسوت نمایندگی مجلس، هیئت علمی دانشگاهها و یا فارغ‌التحصیلان تحصیلات تکمیلی دانشگاهها می‌باشند که از قضا بسیاری از آنان به خاطر مسئولیتی که دارند و سوگندی که یاد کرده‌اند تا از نظام و منافع ملت دفاع کنند دغدغه‌ها و دیدگاههای خود را در مورد مذاکرات ژنو تقدیم کردند که متأسفانه برخلاف فرمایش آقا که ضمن خوشبینی نسبت به تیم مذاکره‌کننده راه نقد باز است و علیرغم دعوت به اظهارنظر از سوی حضرتعالی، آن را برنتابیدید و آنها و دیگر منتقدان را عده‌ای معدود کم‌سواد که از جای خاص تغذیه می‌شوند!!! نامیدید.
اکنون این سوال مطرح است که مرکز هوشمند نظارت بر باسوادی و بی‌سوادی منتقدین و همراهان و هم‌رأی‌های حضرتعالی کجاست؟
اما در مورد این فرمایش شما که «آیا قرار نیست مشکلات قدیمی با دنیا را فراموش کنیم؟و...» باید گفت قرآن‌کریم خط‌مشی و سیاست داخلی و خارجی را بسیار شفاف بیان داشته است و در تاریخ اسلام نیز غزوات گوناگون و همچنین صلح حدیبیه از همین امر حکایت دارد. آنجا که دشمن از برنامه‌های خویش دست بردارد به «و ان جنحواللسلم فاجنح‌لها» و «حتی تصنع الحرب اوزارها» توصیه شده است همان سیاستی که امروز ما را با کشور عراق برادر ساخت و آنجا که دشمن به نابودی اسلام و مسلمین کمربسته است «فقاتلوا ائمهًْ الکفر انهم لا ایمان لهم» فرموده است. آنجا که طرف مقابل براساس اصل «برد-برد» پای مذاکره آید باید به آیه شریفه «لاتظلمون و لاتظلمون» عمل کرد. اما آن گفتگویی که غیرقابل نفی بوده و به آن توصیه شده است گفتگوی میان صاحبنظران آنهم بر محور توحید و عزت و مصلحت و در راه تعالی بشریت است که «قل یا اهل‌ الکتاب تعالوا الی کلمهًْ سواء بیننا و بینکم ان لا نعبد الا ‌الله و لانشرک به شیئاً و لا یتخذ بعضنا بعضاً ارباباً» اما باید پرسید داستان هیهات مناالذلهًْ «در کجای مذاکرات» و سیاست خارجی ما باید لحاظ شود قطعا شما این را به خوبی می‌شناسید. چرا که آمریکا و دیگر طرفهای مذاکره‌کننده‌ پیوسته از گزینه‌های روی میز، تحریمها، توقف فعالیتهای هسته‌ای صلح‌آمیز ما سخن می‌گویند و اعلام می‌شود که این مصرف داخلی دارد در حالی که می‌دانیم اظهارات و یاوه‌سرایی‌های آنان خلاف واقع و دروغ محض است و پاسخ آنان «قُتل الخراصون» خواهد بود. آیه‌ای که خاستگاه مرگ بر آمریکا و اسرائیل است.
آیا مخاطب و مصداق آیه‌های شریفه «قل موتوا بغیظکم» و «والکاظمین الغیظ» یکی است؟ سیاست مبتنی بر قرآن دقیق بوده و مثال عملی آن در روش، منش و گویش حضرت امام(ره) که این ایام بیش از گذشته با یاد آن پیر مراد سفرکرده همراه هستیم و نیز خلف صالح ایشان مقام معظم رهبری امام خامنه‌ای می‌باشد که همان سیاست مبتنی بر قرآن کریم و سیره نبوی است همان که با رأی 98/2 درصدی ملت تأیید و با خون شهیدان و جانبازی جانبازانمان امضاء گردید.
آقای رئیس‌جمهور نباید به گونه‌ای برخورد شود که خدای نخواسته این تصور پیش آید که گویی نرمش قهرمانانه به نرمش محرمانه در برابر دشمن تبدیل شده است! و مردم و نیز نمایندگان ملت با شک و شبهه به مذاکرات ژنو بیندیشند و نسبت به اجرای آن دغدغه داشته باشند. نمایندگانی که حضرتعالی نیز سالها جزء آنها و بلکه پیشکسوت آنها بوده‌اید امروز، ما و شما باید ادامه‌دهنده راه همان فجرآفرینانی باشیم که این روزها یاد و خاطره آنان را گرامی داشته‌ایم و از خدای مهربان می‌خواهیم براساس آیه شریفه «من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من‌ینتظر» امروز مانده باشیم تا نگذاریم انقلاب به دست نااهلان و بیگانگان بیفتد و سلطه استکبار بر آن سایه ‌افکند. باید همسو با کسانی باشیم که 9 دی‌ آفرین شدند و در سرمای 22 بهمن بهار آفریدند. امید آن که به توفیق الهی پرچمی که خونین‌کفنان شهید به ما سپرده‌اند را برافراشته نگه داریم.
* نماینده مردم تهران و رئیس فراکسیون قرآن مجلس شورای اسلامی

خاطراتی از روزهای پیروزی

سی وپنج سال انقلاب واستقامت را گرامی میداریم !!

سی وپنج سال پیش در همین روزها هوا سرد بهمن ماه را در پیش روی داشتیم همهء ایران یکپارچه به پا خاسته بودند و علیه رژیم وابستهء شاه ودست نشاندگانش ، وحامیانش نبردی جانانه را ادامه میدادنداین روزها روزهایی بود که امام امت خمینی کبیر رحمت الله علیه نیز در میان ما بود وبما روحیه میداد انقلاب داشت کم کم دشمنان داخلی خود را میشناخت هیچکس از آینده خبر نداشت ولی همچون آنانیکه انقلاب را دوست داشتند به آینده وپیروزی مکتب اسلام امیدها داشتندما برو بچه های جوان وحزب اللهی طرفدار انقلاب و پیروان دلباختهء امام امت بیش از همه سر پرشوری برای انقلاب اسلامی داشتیم بنابراین نمیتوانستیم مخالفت بی پایه ومنطق مخالفین انقلاب را تحمل کنیمولی چون دستور برای همهء ما وحدت بود باید سکوت میکردیم . گفتیم که انقلاب داشت دشمنان خویش را میشناخت آنروزها اساسی ترین موضوع برای پیروان روح الله کبیر سقوط رژیم شاهنشاهی بود ولی گروهای مختلف با تنوع فکرزی گوناکون اینرا قبول نداشتند البته آنها از اوایل شروع انقلاب این تز را که همانا حذف سلطنت باشد قبول نداشتنداساس مخالفت آنان با ما بر سر وجود روحانبت معظم ومبارز ورنج کشیده بود وتعجب برانگیز این موضوع بود که آنان چطور میتوانستند طرف یک جنایتکاری چون شاه و اطرافیان موءید جنایتهای او را داشته باشند اطرافیانی چون بختیارکه برژیم سلطنتی پیوسته بود ویا جبههء ملی ولیبرالهای مذهبی نما که در زمان بعد از پیروزی نیات درونی شان کم کم آشکار شد . این روزها را به یاد می آورم که دولت موقت برهبری مهندس بازرگان به امر امام امت بعنوان نخست وزیر انقلابی معرفی شده بود وفردا رزوزی در شانزدهم لهمن قرار بود ملت با راهپیمایی حمایت آمیز او را تایید کند روزهای پر هیجانی برای انقلاب اسلامی هنوز در پیش بود ...