قمپز یعنی این ! یعنی یاوه های اوباما...

آ قای اوباما اینجا با احتیاط سخن بگو ! اینجا ایران سرزمین شهیدان است           

آقای اوباما رئیس جمهور آمریکا که باید بیش از همه چیز او را رئیس جمهور یک درصد سرمایه داران وصهیونیستهای آمریکا ت دانست وقتی سراغ همان یک درصد از حامیانش میرود دوباره نطقش برای قمپز در کردن باز شده و چنان نقشه های خیالی برای ایران وایرانیان ترسیم میکند که بیا وبشنو !! راستی خنده دار نیست که آن یک درصد جامعه آمریکائی منهای  نود ونه درصد آمریکائیان چطور وقت میگذارند که به یاوه های این رئیس جمهور پر تبختر آمریکا گوش دهند وبا خیالات او همراهی کنند ودر قصه های تکراری اوباما خیال راحت شدن از دست ایران اسلامی را عملی شده در رویاهایشان ببینند وچند روزی از عمر هدر دادهء خویش را بخوشی بگذرانند.

آقای اوباما دوباره وقت صرف دلخوش کردن صهیونیستهای بشدت ترسیده کردتا آنان را تسلی دهد وبا ایران هرسی خود نشان دهد که حریف قابلی برای ایران اسلامی است و البته خواست با ادعای روی میز بودن تمامی گزینه ها بر روی میز از جمله گزینهء نظامی حسابی بتواند ترسهای صهیونیستها را فرو بنشاند وبه آنها بگوید که من همچنان با شما هستم و ایران را سر جایش خواهم نشاند !! حاشا بر این شجاعت که اکنون آمریکا با دستان خالی میتواند ادعای تکراری سی وسه سال پیش آمریکا و استکبار جهانی را تکرار کند، واقعا" جای تعجب از آقای اوباماست که چگونه رویش میشود که خود را طرف پیروز توافقنامهء ژنو جا بزند و رویاهای خویش را دست آورد این توافق جا بزند جالب است که این موارد را چنان جا بیاندازد که انگار آنها خواسته اند که ما اینجا باشیم وبه اینجا رسیده باشیم وحالا آنها تصمیمی غیر از این اتخاذ کرده اند و از ما بمانند یک آدم محتاج میخواهند که پایمانرا بکشیم کنار و جالب این است که پشت این قضیه فقط تکبر واستکبار نفسانی نهفته است و بس یعنی محتوایی تهدید آنها را بخواهی بدست بیاوری چیزی جز خود بزرگ بینی وتکبر نخواهی یافت آنها چنان آمرانه ومتکبرانه صحبت میکنند و از ما چنان ذلتی میخواهند که اگر قبول نکنیم انگار چه اتفاقی خواهد افتاد !!ولا" جای یک بیانیه شدید اللحن از سوی وزارت امورخارجهء ما همچنان خالی است که بتواند یک جواب کوبنده به این خیالپردازیهای مستکبرانه بدهد واقعا" نمیتوان از این موضوع سر در آورد که اوباما ، جان کری ، ویلیام هیگ چرا چپ وراست اینطرف وآنطرف میچرخند وهمه پیش اسرائیل که میروند اینقدر شیر میشوند وژست شیرغران میگیرند وفقط قمپزدر کردن را بلدند که بگویند چیزی بمانند حق غنی سازی به ایران تعلق نگرفته استدر حالیکه آنها میخواهند بیشتر از همه سر اسرائیل غاصب را شیره بمالند در حالیکه آنها عملا وقتی با غنی سازی پنج در صد که موافقت کرده اند یعنی برسمیت شناختن حق غنی سازی ما ایرانیان !!

اینکه اوباما بشدت هراسیده از ایران سعی کند جلوی تشکل صهیونیستها در پوست شیر بخزد وادای شیر را در بیاورد نه برای ما توفیری خواهد داشت ونه برای پنج مستکبر جهانی دشمن ما که اگر شرایط آنها را پذیرفتیم برای اعتماد ما نسبت به  آنها بود وگرنه آنها که بهتر از هر کسی میدانند که آنها هیچ کمکی برای رسیدن ما به این مرحله ننموده اند وحالا دم از آوردن ما به پای میز مذاکره میزنند درحالیکه آنها اگر مایل نبودند پس برای چه کسی اینقدر تره خرد میکردند و میخواستند با ما مذاکره داشته باشند حقیقت این است که آنها از بی اثر بودن تحریم ها واحتیاج به تجارت با ما باخبر بودند ولی این خوی استکباری آنهاست که اجازه نمیدهد به شکست خود اعتراف کنند ، آنها آنقدر آسمان وریسمان بهم میبافند که بتوانند شکست خود را دراین قضیه انکار کنند ایتها درحالی است که اقتصاد رباخوار آمریکا یک اقتصاد کاملا ورشکسته است وناچاراست که یتشبث بالحشیش باشد ، آمریکا با بیان اینکه گزینه نظامی هم روی میز است دارند سقوط خود در عراق وافغانستان را توجیه میکنند وبرای شکست دخالت نظامی خویش در سوریه بهانه میتراشد اینکه وزیر دفاع آمریکا بگوید که ما دخالت نظامی را در کنار دیپلماسی حفط خواهیم کرد بیش از همه تسلی دادن به همپیمانان پوشالی منطقه ای خویش بخصوص عربستان است که میخواهد صدورتسلیحات نظامی برای آنها را تنها راه چاره قلمدادکند راه چاره ای که طعمی جز سقوط در دالان تاریخ را برای آمریکا ورژیم های عرب مرتجع در پی نخواهد داشت .آری آمریکا در حال سقوط است ولی او ویارانش این سقوط را قبول ندارند ودرست مانند گوبلز در سقوط برلین عمل میکنند سقوط برلین را برای خود پیروزی مقاومت رایش در اروپا ی آنزمان جلوه میدادند ولی واقعیت سقوط چیزی غیر ازاینرا در صفحات زرین تاریخ مقاومت ملتها برای مستکبران نتیجه خواهد داد انشاء الله تعالی الیس بصبح قریب .

انجمن نمایش منحله را احیا کنید!!                                   

نوشتهء : علی اکبر باقری ارومی                                    

 

از زمانی که آقای پارسایی مدیر کل سابق هنرهای نمایشی تصمیم به انحلال  انجمن نمایش گرفتند و انجمن نمایش در سطح کشور را به انحلال کشاندند سالیان چندی است که میگذرد ودر این سالها چه چیزی نصیب نمایش کشور به خصوص در شهرستانها گردیده است به اعتقاد اکثر صاحبنظران در این حیطه این انحلال نه تنها هنر نمایش در سطح شهرستانها را برید بلکه هنرمندان نمایش در شهرستانها میتوانستند دور هم جمع شده ، باهم بنیشنند وصحبتی داشته باشند وتصمیمی به نفع شهرستان خود اتخاذ کنند این فرصت نیز از دست آنها گرفته شد ودیگر نقش مشخصی برای این دسته از هنرمندان شهرستانی نمیشود در نظر گرفت . بدون تعغارف باید اعتراف کرد که مشکل اولیه هنرهای نمایشی در سطح شهرستانها مشکل بودجه بوده وهست  وخواهد بود همانموقع ها نیز من گفتم که خدا نکند مسئول جدیدی که برای مرکز می آید تصمیم غیر معقولانه ای بگیرد برای اینکه همین بنای نیم بندی که برای نمایش کشور ساخته شده است ممکن است ویران شود چون معلوم نیست که جایگزین آن چه خواهد بود تمام تاکیدات ما براین بود که انجمن  نمایش اگر در ساختارش تحولی ایجاد نشود رو به نابودی خواهد گذارد چون همانگونه میدانید این انجمن در واقع از دوران ریاست دکتر علی منتظری به یادگار مانده بود مسلم است این یادگاری از نیمهء دوم سال شصت اگر بهمانگونه غیر قابل تحول باقی میماند ذوران افول خود را تجربه میکرد که آخرین سالهای حیات خویش را در اواخر سال 84 سپری کرد و ریق رحمت را سر کشید، این دوران خلاء قانونی فوق العاده ای در انجمن نمایش شهرستانها رخ داد ونمایش شهرستانها دوران تمرکز گرایی خاصی را تجربه کرد بعوض اینکه تحولی مناسب ومساعد در نمایش شهرستانها پی ریخته شود دوباره بروکراسی متمرکزی را بر رشد تئاتر شهرستانی تجربه کردیم وزبان الکن تئاتر شهرستانی را نیز بریدیماگر در زمان وجود انجمن نمایش گرفتاری بودجه اندک شهرستانها وجود داشت در زمان انجمن نمایش ایرانی که به نظر یک تشکیلات اسمی صرف می آمد بودجه کارهای شهرستانی کلا قطع گردید و با وجود تورم افسار گسیخته تئاتر ونمایش شهرستانها وجود خارجی خویش را از دست داددر واقع ورودی تئاتر شهرستانها با هیچ برابرشد. در همانموقع هم این تذکرات با بی اعتنایی روبرو میگردید که باید سرمایه گذاری خاص در تئاتر ونمایش شهرستانها مورد عنایت قرار گیرد وفقط نمیتوان حیات آنرا وابسته به کمکهای مادی محدود نمود . ولی هیچگاه این فکر اساسی در تقویت نمایش در شهرستانها مورد اعتنای جدی واقع نشد اینکه نمایش شهرستانی مااگر سالن نداردیا سالن ناقص وکوچکی دارداین نقص ها برطرف شود وهر شهرستان بنا به اقبال تماشاچیانش تعداد سالنهای نمایش بیشتری را داشته باشدوبتواند بنیهء بهتری در تئاتر ونمایش را تامین نماید ! باید در طی این دورانبیست سالهء گذشت از تاسیس انجمن نمایش سرمایه گذاری وسیع بر روی آموزش اصولی تئاتر صورت میپذیرفت ولی این فرصتها که همواره از دسترس ما دور ودورتر میشد تا انحلال انجمن های نمایش عملا" صورت پذیرفت و اتفاق افتاد. حال اگر ما درخواست احیای مجدد آنرا داریممیگوئیم اگر معاونت هنری وزارتخانه دل وجرئت آنرا دارد که این کار را انجام بدهد باید برپایهء یک برنامهء اصولی آنرا انجام دهد برنامه ریشه ای واصولی آن ایجاد مراکز آموزش هنرهای نمایشی در هر استان وبنا به شرایط خاصی در شهرستانهای تابعه میباشد و دوم مسالهء مهم در این احیای مجدد اعتبارت وبودجهء آختصاصی برای احیای مجدد هنرهای نمایش وانجمن نمایش در هر شهرستان میباشدواقعا تا کی مسئول فرهنگی مملکت میخواهند سیاست یک بام ودو هوا را در مورد هنر اصیل و با قدمت تاریخی نمابش در ایران را ادامه دهند آیا این نوع رفتار در این مورد جایز و رواست ؟! هنر نمایش اگر به یک جزء از جزای آ« توجه کافی شود تکامل خویش را در پی دارد وبرای مثال میتوان ازتعزیه بعنوان یکی از ارکان اصیل ایرانی آن نام برد ولی قرار دادن اینهنر اصیل وتاریخی در دیگر مقولات اقتصادی ورفتار با آن چون یک کالا وسپردن آن به بازار عرضه وتقاضا  بزرگترین لطمهء تاریخی را به مقوله فرهنگ وهنر واردد آوردآیا میتوان بازار فرهنگی را با الهام از روابط لیبرالی اقتصاد ، معیار خوبی برای ارزشیابی فرهنگی که با روح وجان یک ملت در آمیخته قرار داد و هنر یک مملکت در این مقایسه غلط قرار داد وبدست فراموشی سپرد؟! فرهنگ وهنر وبالاخص هنر نمایش در این مملکت آنقدر ارزش خود را از دست داده است که دولت هم نمیتواند برای حمایت از آن پاپیش گذاردوانجمن های نمایش را منحل کرده وپیشرفت فرهنگ وهنر خوذ را به حمایت های پر ازاما واگر میسپاردواین یعنی همان رشد وپیشرفت سابق را برای اینهنر بدست فراموشی سپردن میباشد .واین در حالی است که در مملکت ایالات متحدهء آمریکا در زمان بیل کلینتوندولت به حمایت تمتم قد از هنر نمایش پرداخت وبقول استاد بین المللی تئاتر فضای خالی تئاتر را که از بی توجهی دولتها عارض تئاتر شده بود پر کرد وهنر نمایش وتئاتر را جانی دوباره بخشید.ولی ایران اسلامی در دوران جنگ فرهنگی نرم با هنر فرهنگی تئاتر ونمایش آنگونه رفتار میکند که حال آنرا نزارتر از قبل بنماید .ما انجمن نمایشی داشتیم که وظیفه آن تزریق روحیه به این هنر بودوباید حمایت های اصولی وحرفه ای از آنرا در راس امورات خویش قرار میدادولی سیاست گذاران غلط کار آن بخاطر کمبود بودجه واعتبار آسانترین راه را برای آن برگزیدند ، این کار نه تنهانیمچه اعتباری را که انجمن ها برای تئاتر برگزیده بودند به باد فنا داد بلکه بغوض برگزیدن یک سیوهء اصلاحی وارتقاِ عمکردهای آن بلکه آنچه را نیز تا بحال در قالب نمایش داشتیم نیز به بادفنا داد، مسئولین عالیرتبهء فرهنگی وهنری نظام حال ما هنرمندان ایرانی خواستار بازگشت این هنر بوضعیت ارتقا واصلاح انجمن نمایش بطوراصولی وامیدواریم که این نگاه جدید بتواند موجبات احیای هنرهای نمایشی بطور قطعی ویقینی بگردد" چنین باد و جز این هرگز مباد"

علی اکبر باقری ارومی