این روزها دوباره بعد از سالیانی چند دوباره تئاتر دیدن را از سر گرفتم و واقعه میمون ومبارک اینکه برای دیدن مجدد نمایش با کاری از دکتر صادقی آنرا آغاز کردم . نمایش ای کاش نرفته بودی بازهم دارای تم تاریخی بود و این بار البته تاریخ جنگ تحمیلی !! البته دکتر واقعا" سعی خویش را بکاربسته که از کلیشه های رایج در نمایش های جنگی خود داری کند وبرای همین مساله است که وی با دقت فراوان وبا حفظ اصالت های جنگ تحمیلی وعرصهء دفاع مقدس آنرا دست مایهء اصلی زن ومرد جوانی قرار میدهد که با پایبندی به عشق خویش خاطرات تلخ وشیرین این پایبندی مقدس را واکاوی میکنند. یکی دیگر از ابعاد مثبت کار دکتر استفاده از بازیگران با تجربه ای است که نفس به نفس تماشاچی را با خود همراه کرده و در روایت عشق پاک خویش او را با خود همراه میکنند ! ولی با اینهمه یک چیز در این نمایش کم است چرا که برداشت دکتر از عشقی که باید موجب پایداری یک زندگی شود وعشقی که از دل سختی ها بیرون آمده است برداشتی مادی است مردی که از قدرت مردانگی افتاده است !! زنی که در هویزه روزهای سختی را گذرانده است هر دو به گونه ای رنج برده اند بخصوص زن که موردتعدی عراقی ها هم واقع شده است !! گفتیم که این نمایش یک چیز اساسی کم دارد و آن عشق ایمانی است چراکه اگر بنا بر جدایی وتفارق بود بسیاری از دخترانی که با جانبازان قطع نخاعی به اختیار خویش ازدواج کردند نباید از همان ابتدا تن به این کار میدادند ! بنابراین این کمبود در این نمایش به چشم می آید و به نظرمن منتقد در روانشناسی فردی واجتماعی که دکتر قصد طرح آنرا دارد ، این کمبود شدیدا" به چشم می آید و وی این قشر فداکار از همسران مومن جانبازان را بدست فراموشی سپرده است . به خصوص اینکه آخر نمایش زن یعنی سرمه در یک اعتراض حق به جانبانه جاسب را که حقیقت مساله را به او گفته ترک میکند واین به نظرمن پایان خوبی برای یک نمایش خوش ساخت از دکتر صادقی نبود.