حسن فتحي با اين كار نشان داد كه هم هشياري آن را دارد، هم قدرت تحليلش را و هم هنر درام را بخوبي مي شناسد. همچنين در استفاده از لوكيشن ها و تفاوت آنها و القاي حظ بصري در استفاده هوشمندانه از فضايي مجازي به نام محل وقوع، آگاهانه كاربري مناسبي از آن ايجاد كرده است. نكته اي كه در كار دوم وي يعني «مدار صفردرجه» نيز به چشم مي خورد، رويكرد مشترك دو كار اخير وي است؛ يعني بررسي شرايط تاريخي، فرهنگي و اجتماعي دوران پهلوي اعم از پهلوي اول تا دوران پهلوي دوم، و استفاده از لوكيشن هاي متفاوت و اضافه بر آنها بررسي يك معضل تاريخي به نام نفوذ صهيونيسم و ظهور كمونيسم كه هر دو در اين سريال مورد امعان نظر كارگردان واقع شده است.
البته حسن فتحي جداي از اين دو مجموعه، يك سريال مناسبتي به نام «ميوه ممنوعه» و فيلم سينمايي «ازدواج به سبك ايراني» را در كارنامه اش دارد، كه خصوصاً كار سينمايي  او قابل بررسي و تعمق است؛ چرا كه كپي برداري از سريال هاي طنز قبل از انقلاب است و بيننده را بهت زده كرد. مي توان «ازدواج به سبك ايراني» را به نوعي بن بست كاري اين كارگردان دانست كه وي را در رويكرد به سينما آن هم از نوع كمدي اش، با شكست مضموني و اخلاق حرفه اي مواجه كرد. در مجموعه «به سوي روشنايي» نيز وي  به تاريخ زندگي ملاصدراي شيرازي مي پردازد كه كاري شايسته و در خور توجه است.
«ميوه ممنوعه» مجموعه اي ديگر بود كه به مناسبت ماه رمضان امسال از تلويزيون پخش شد. «ميوه ممنوعه» بر خلاف «شب دهم»و«مدار صفر درجه» مضموني را كه براي خود برگزيده است مضموني اجتماعي ـ عرفاني است، چنانچه در دو سريال ديگر نيز اين منبع عرفاني و عاشقانه به نوعي با محتواي تاريخي كارها گره خورده است. آنچه از تفكرات ايشان بر مي آيد و به نوعي دغدغه دائمي شان شده، داستان شيخ صنعان است كه به نحو بارزي در آثارشان نمود دارد؛ چه در نحوه شخصيت پردازي و چه در مضمون و محتواي كار.
براي نمونه مي توان عشق ميان لوطي و شازده خانم و شرط و شروط شاهزاده خانم را برگرفته ازهمان داستان شيخ صنعان دانست. او در واقع با وادار كردن لوطي به انجام شبيه خواني به نوعي او را از وابستگي هاي خويش و لوطي بازي و لمپن بازي هاي رايج دور كرده و به نوعي رستگاري رهنمون مي شود.
در مجموعه «مدار صفر درجه» نيز قضيه عشق يك ايراني مسلمان به دختري يهودي است كه ايراني مسلمان به خاطر نجات آن دختر با چه مخاطراتي كه رو به رو نمي شود؛ او هم شكنجه نازي ها را تحمل مي كند و هم متفقين را! ولي از پايداري در عشق خود دست بر نمي دارد. در«ميوه ممنوعه» نيز اين داستان به نحو پر رنگ تري بروز دارد. حاج يونس فتوحي در ارتباط با هستي كه قرار مي گيرد ايمانش رنگ مي بازد و عقل از كف داده راه عشق مي پيمايد. اين دگرگوني شخصيت ها در پيشبرد درام داستان و ايجاد تعليق بسيار مؤثر است هر چند از لحاظ تعميق موفقيتي نداشته باشد.
به نظر من كار حسن فتحي در دو مجموعه تاريخي وي بسيار موفق تر از «ميوه ممنوعه» است؛ چرا كه وي به طور غيرمستقيم پرداختن به اشتراكات تاريخي و عرفاني را مدنظر قرار داده، كه اين خود رمز موفقيت اين دو سريال است. ولي در «ميوه ممنوعه» او پرداختن به اين امر را نتوانسته در لا به لاي لايه هاي شخصيتي درست بگنجاند. اولين آنها نقطه تلاقي اين عشق است. واقعاً چه سري در شخصيت هستي بود كه حاج يونس فتوحي را آن طور مجذوب خويش كرد؟!
اگر حق طلبي وي و اصرار بر احقاق حق خانواده خويش بود كه اين را همه مي توانند داشته باشند، پس بايد يك تعميقي در اين رويكرد وجود داشته باشد كه ما آن را در اين فيلم نمي بينيم و آنچه اين عشق را شكل مي دهد و آن را به پيش مي برد يك تصادف است. البته اگر تصادفي بود ك منجر به همان تعميق مي شد قابل قبول بود ولي چنين  چيزي نيست و اتفاق نمي افتد. بعد ها هم كه هستي از زبان پدرش واقعيت را مبني بر بازي دادن او مي شنود، حتي اين آگاهي منجر به ايجاد بيداري در وي نمي شود و بنا به درخواست پدر به اين بازي ادامه مي دهد و جلوه شخصيتي خود را بيش از پيش در ابهام قرار مي دهد.
تصادف به عنوان يك عامل پيش برنده دوباره مطرح مي شود و شيفتگي تصادفي حاج يونس هم بار ديگر با چشمان بسته عقل او به بار نشستن اين عشق نزديك مي شود. از اينجا به بعد شيفتگي حاج يونس به هستي ظاهري بودنش كاملاً مشخص و عيان است و رنگ و بوي معرفتي ندارد. در حالي كه در داستان شيخ صنعان دختر ترسا از راه شيفتگي شيخ به معرفت دروني خود دست يافته و آخر مسلمان مي شود اما در اينجا اين معرفت دروني به طور عميق مدنظر قرار نمي گيرد و امتحان نمي شود تا تجلي شخصيتي در آنها بيابد.
آنچه مسلم است اين است كه حسن فتحي به عنوان يك دوستدار تاريخ، فرهنگ، ادب و سياست اين مملكت از اين به بعد بيشتر به اين وجه در آثارش توجه خواهد كرد. آثار بعدي اش كه اميدواريم پربار و عميق و داراي تنوع مضموني جذاب تر باشد، وي با دست باز خواهد توانست از منابع غني فرهنگ ايراني انتخاب نمايد.
*** نكات فني
بد نيست در خاتمه به نكاتي چند از ديدگاه فني نيز اشاره داشته باشيم.
1-    اصرار بيش از حد آقاي فتحي به دوبله آثارش به صورت يك ابهام براي اهل فن در آمده است. اين اصرار به خصوص در سريال اخير «مدار صفر درجه» بر ابهام ها بيشتر افزوده است؛ چرا كه در اين سريال همه شخصيت ها به زبان فارسي كاملاً مسلط اند در حالي كه در زمان هاي خيلي دور اين شيوه مرسوم بود و افزون توجه به تفاوت فرهنگ ها و لهجه ها مورد نظر است و شيوه يكسان سازي مدتهاست كه فراموش شده است. اين توجه به تفاوت فرهنگ ها و تأثير آن بر شخصيت ها، براي بارز كردن شخصيت افراد است ولي در «مدار صفردرجه» ما اين را مشاهده نمي كنيم كه قابل اغماض نيست. البته اين نقطه ضعف در مجموعه «به سوي روشنايي» نيز وجود داشت و حتي مورد اعتراض تني چند از بازيگران فيلم هم واقع شد. اتفاقاً در آنجا توجيه حسن فتحي براي اين مسأله عنايت به لهجه هاي مختلف در زبان فارسي بود ولي در «مدار صفر درجه» به اين نكته توجه نشده و شخصيت هاي آلماني و فرانسوي سليس تر از خود ما فارسي صحبت مي كنند. اين خود ابهامي است كه لطمه به اصالت فيلم مي زند.
2-    با وجود اين كه حسن فتحي در سريال «ميوه ممنوعه»و«ملاصدرا» عنايت به روحانيت را از ياد نمي برد، ولي در دوران تاريخ معاصر و به خصوص بررسي و تحليل آن زمان، اين نقش را به فراموشي سپرده است و گويا روحانيت در تغيير و تحولات تاريخي كاملاً در حاشيه بوده است، كه استنادات تاريخي چنين چيزي را به ما نمي گويد. به عنوان مثال دوران پرتلاطم جنگ جهاني دوم و برخورد نيروهاي انلگيسي با آيت الله كاشاني، و ديگر روحانيون و حوزه هاي علميه مبين اين نظر است كه آنها چقدر از حضور فعال روحانيت در عرصه هاي اجتماعي ترس داشته اند. نپرداختن به اين مسأله ما را در اداي رسالت خويش درباره تاريخ معاصر ايران ابتر مي گرداند. وقتي ما مي خواهيم به ظهور صهيونيسم و كمونيسم بپردازيم بايد در كنار آن دغدغه هاي روحانيت را نيز داشته باشيم، نه اين كه در تصوير آن اهمال كرده و از كنار آن به سادگي بگذريم.
تاريخ انتشار:13/9/86
ساعت انتشار:15:00