سلام ما بر کاروان اسرا!!

امروز سه روز ازعاشورا میگذرد ، سه روز از روزی میگذرد که تعیین کننده ترین روز تاریخ شد سه روزی که زیباترین روزهای تاریخ را رقم زد و دین اسلام با رنج ومشقتی که ابا عبدالله بجان خرید و جبههء کفر واستکبار را افشانمود.

وسلام ودرود ما بر امام سجاد که کشتی عاشورا را از میان طوفان فتنه ها سالم به مقصد هدایت کرد و نگذاشت تا اصالت نهضت عاشورا بدست فراموشی سپرده شود . امامت امام سجاد اگر همراه با صبر وحلم وبردباری و تحمل ایشان همراه نبود معلوم نبود سرنوشت امت به کجا کشیده میشد ؟

من همواره بعنوان یک شیعه ء علوی با رسالت حسینی امام حسین علیه السلام و ذریهء آنحضرت را نه امام یک منطقه یا سرزمین ویا یک زمان خاص ، بلکه یک امام وپیشوای جهانی با رسالتی فراموش نشدنی میدانم. این از جمله درسهای عاشورا برای ماست که وقتی در طی سالها برای ما تکرار میشود گویا ما را یک پله بالاتر میبرد و مارا به اوج مفهوم نهفته در آن نزدیکتر میگرداند آری امام ، پیشوا وزعیم کل بشر است که بخاطر حفظ دینی شهید شد که سعادت دنیا وآخرت او رادر خود نهفته داشت واگرشهادت امام نبود این دین شرایط بلاغت دوبارهء خویش از زبان زینب کبری وامام سید الساجدین را ازدست میداد .

من امسال تصمیم گرفتم که در قنوت نمازهایم در ایام عاشورای حسینی علاوه بر سلامی که بر امام حسین وحضرت علی اکبر و حضرت ابو فاضل ابوالفضل العباس میفرستم اضافه بر آن از حضرت زینب کبری وحضرت امام سجاد و دختران امام حسین و حضرت رباب مادر علی اصغر شهید دردانهء ششماههء کربلا نیز نام ببرم . شاید این را از زیارتنامهء ناحیهء مقدسه اقتباس کرده باشم که   دراین زیارتنامه حضرت ولی عصر عجج الله فرجه الشریف بصورت کاملا مشخص وجزیی شده به افراد موجود در صحرای کربلا ووقایع آن میپردازد حال ماهم بعنوان یک بندهء کمترین بارگاه امام حسین وحاضر در محضر الهی به این امر بدین گونه مبادرت میورزیم که: وسلام بر کاروان اسراء و سلام بر امام سجاد نسل باقیماندهء امامت که بحق وبصداقت از اهل بیت پیامبر دفاع نمود ودرآن طوفان دشمنان وهلهلهء آنان نفوس خفته شانرا بیدار نمود

سلام بر زینب کبری که رسالت آشکار نمودن حقانیت فرو مانده ومکتوم ال البیت پیامبر را آشکار نمود وجانانه از خون پاک برادر و یاران پاکبازش دفاع نمود ورسالت خود را بانجام رسانید وامامت امام سجاد را پاسداشت و روح کشته شدگان از اهل بیت اعم از پیامبر اکرم وعلی وزهرا وحسن مجتبی را از خود راضی کرد.

وسلام ما بر دختران پیامبر ودختران حضرت زهرا وخواهران بزرگوار امام حسین ، سلام ما بر ام کلثوم بزرگوار که یاور حضرت زینب در صبر وبردباری بود وسلام ما بر دختران امام حسین رقیهء سه ساله و فاطمه وسکینه خاتون اهل فضلی که راه پدر را ادامه دادند  ورقیه بزرگوار سه ساله ای که طاقت دوری پدر را نیاورد وشهید راه اسارت گشته وبخیل شهیدان و عمویش علی اکبر و حضرت عباس وپدرش سیدالشهدا پیوست .

وسلام ما بر رباب بزرگوار که فرزند ششماه اش فدایی دین شد واو نیز رنج فراق را بزرگوارانه وعزت مندانه تحمل کرد ، سلام ما بر اوباد که هرگز در زیر سایه نیارامید و همیشه بیاد حسین بود و باذکر حسین علیه السلام سر میکرد وعاقبت طاقت دوری او را نیاورد و بعد از یکسال بدو پیوست و رخت آخرت پوشید .

سلام ما بر جمیع اسراِ کاروان کربلا آنانی که پیمان وفاداری خویش نگسستند و از بیعت با اهداف ومرام ومنش ودین حسین بن علی خارج نشدند وهرگز به آن نیندیشیدند.

آری راه شهدای کربلا باقی است تجلی آن در اسرای کربلا متجلی است و ندای مظلومیت آن هر سال از خیمه حسینی حضرت مهدی موعود بلند است پس ای عزیز فاطمه کی ظهور خواهی کرد و انتقام این خونهای پاک وبیگناه ریخته شده در زمین کربلا را باز خواهی ستاند بیا بیا که ما به فطرت پاکمان قسم از منتظرانیم .         

شولای خونین عشق را بر گردن بیاویز ای شیعه’ حسین بن علی !!

نمیدانم چه بگویم قلبم سنگین شده است و چشمانم چنان اشکبار است که نمیدانم غم این ماتم وشرح این مصیبت را به کجا ببرم آیا میتوانم جز بخدا گلهء این مصیبت عظما را بکنم ؟ خدایا تو خود گفته ای که در دلهای شکسته جای داری دل ما شکسته از این غم ، ما را با ذکر خود تسلا بده ای خدایا نمیدانم خاندان اهل بیت چگونه این مصیبت را تحمل کردند چگونه هنگام رسیدن به دشت کربلا حسین ومردان بنی هاشم بودند وملازمین حرم و ووقت بازگشت همه محارم اهل حرم در خون طپیده بودند دریک بعد از ظهر توفانی خروش نفوس خود فروخته برخاست تا توفان انبیاء و اولیا و اهل بیت عصمت وطها رت را مهار نماید غافل از آنکه انان جان خویش را فدا مینمایند تا ضمانت بقای دین خدا نمایند .

در واقع خاندان اهل بیت عصمت وطهارت برای فدا کردن ارزشمندترین داشته ها ی خویش در راه بقای دین تو از هیچ چیز دریغ نکردند . این همان زیبایی است که حضرت زینب کبری از آن به زیبایی آنچه دیده یاد میکند در حالیکه تاریخ گواه است که آنچه در کربلا گذشت قساوت عده ای کثیر بر علیه عده ای قلیل بود و خصوصا این قساوت در مورد آل هاشم بیشتر وبیشتر میشود پس زینب چه دیده از ورای آنهمه ظلم وستم که از به جز زیبایی توصیف نمیکند ؟ ؟ آنچه زینب کبری که درود خدا نثار او باد در این واقعه عظیم وهجوم شدید مشاهده کرد وآنرا با تمامی وجودش درک نمود وفای بعهد با خدای برادرش حسین و شیعیان از جان گذشته اوکه هم از خاندانش بودند وهم اقتدا کنندگان به او ُ. براستی این وفای بعهد او بود که سپاه دشمن را آنچنان وحشیانه به قتل او ویارانش واداشت ؟ آیا براستی وفای بعهد ایشان وبرادرشان ابوالفضل العباس چنین بر دشمن گران آمده بودکه بی محابا بر آنان تاختند و با کینه ای غیر قابل وصف بر پیکرهاشان تاختند و انتقام کور از این بیگناهان تاریخ ستاندند؟

 بجرات باید گفت آری چون چنان دوران تباهی را مسلمین سپری میکردند که همهء وظایف اسلامی خویش  را بدست فراموشی سپرده وتعطیل نموده ویا حذف نموده بودند . در واقع حاکمیت که خود هدفی غایی برای حاکمان جور وستم شده بود دین را به فرمودهء حضرت علی علیه السلام پوستین وارونه پوشانیده بودند واز اصالت خود دور دور کرده بودند . وقتی کار بدینجا میرسد ضرورت قیام امام حسین مشخص میشود به نظر من حتی اگر امام تنهای تنها هم می بوداین کار را انجام میداد چون کار بنی امیه از تظاهر به دین گذشته بود و وجود یزید بن معاویه ثابت میکرد که دوران تظاهر به دینداری گذشته واو رسالت اجداد فاسقش را برای محو آثار دین اسلام بکار گرفته بود . وقتی او با حتی امام حسین تعارف نداشت آیا روا بود که امام باو تعارف کند ؟ امام بحق خود را وارث پیامبر میدانست و ادای این رسالت عظیم وحفظ بیضهء اسلام جزبا یک فداکاری بزرگ میسر نبود ، فداکاری ای که زنجیره های بعدی آن ضمانت خود را ازخون ایشان گرفت و مریی شده وبر دوش اندک باقی ماندگان مخلص قرار گرفت.

در اینجا امام بعنوان تنها معصوم باقی مانده تفسیر وتعبیر نوین خود را از اصلت مغفول ماندهء آن به همه ارایه میکند و آن نبود جز اینکه امام در شرایط خطیر عاشورایی آن روز دین را امر به معروف دیده ونهی از منکر، و این یعنی خلاصی دین اسلام از ابعاد خرافا تی که ناجوانمردانه به دین الصاق نموده و رنگ واقعی آنرا به نفع خود قلب نموده اند واین همان وفای بعهدی است که ما آنرا پیشتر ذکر کرده ایم . امام علیه السلام میرود ودر میدان قتلگاه به فجیع ترین شکل ممکن به شهادت میرسد واین امانت را به زینب کبری میسپارد تصورش برای ما خیلی سخت است که خواهر بزرگوارایشان و عمهء امت اسلام با از دست دادن برادری که او را بیشتر ازهمه چیز دوست میداشت و محارم حرمش بخصوص حضرت علی اکبر وحضرت عباس بتواند این رسالت را ادا کند .

لحظاتی سخت در پیش روی است بعد از آن هجوم سبعانه بر سپاهیان امام و خود امام وتنهایی زینب کبری حال همان آدمهایی که روی گرگ را در سبعیت سفید کرده اند حال خیمه ها را درامان نخواهند گذارد حال غروب شده و وقت اسیر گرفتن وغنیمت گرفتن است حال وقت تاختن به غنائم جنگی است حال وقت دست اندازی به غنیمت هاست و برای آنان بیدفاع بودن ومدافع داشتن خیمه ها فرقی نمیکند خوب باید آغاز کرد ، باید آتش زد و جنگ ناجوانمردانه را تکمیل کرد .

واین دوباره آغازی است بر پیمودن راه شهدا و این میان زینب کبری چه ها کشید فقط خدا میداند وبس !!آری دستی که برادر بر سینهء پرتک وتاب خواهر گذارده بود معجزهء صبر خویش را درسینهء او هنوز در طپش داشت و زینب تمامی ناملایمات اسارت را به همین خاطر تحمل میکرد او شولای  صبر واستقامت بر گردن داشت و بدان افتخار میکرد او بدرفتاری سپاهیان سعد را بدیده دید و در سینهء دریایی اش با تحمل آنرا آمیخت تا بموعد ادای رسالتش نزدیک و نزدیک تر شود او حالا ساربان ویژهء کاروان اسرا بود او از حالا به بعد باید فریاد حقانیت و شفافیت دین خدا میشد . او حالا دوباره باید رمز آفرینش را تکرار میکرد !! پیمان خدا را در روز الست به یاد مخلوقاتی می آورد که نه تنها به فطرتشان عمل نکردند بلکه بندگان شیطان شدند برای انتقام از فرزندان آدم ابوالبشر !!

همانگونه که خدا به مریم عذرا مسیح امت را عطا کرد تا با یاد آوری خلقت بشر که او را ازچه آفریده است همانگونه نیز این بار رسالت دفاع از دین خود را به دختر وپسری از فرزندان پاک آدم وحوا یعنی فرزندان علی بن ابیطالب و فاطمهء زهرا سپرده بود تا بیایند وشهادت بدهند که خداوندا عبور ما از این امتحان پربلا را قبول فرما وفدیهء ما را در این روز بپذیرکه او خامس آل عباست ،  او همان فرزند حدیث  کساست محبوب دل مصطفی و ملائک عرش اعلی است .

آری حضرت زینب رسالتش را به همراه برادر زاده اش امام چهارم حضرت سیدالساجدین بخوبی در کوفه وشام و مدینه انجام داد تا توانست دوران بازگشت به جاهلیت را چون سدی سدید باشد وبیضهء اسلام ودین نبوی حضرت خاتم الانبیاء را حفظ نماید ، امام حسین در واقع زینب را بخدا سپرد ورفت تا دین اسلام باقی بماند و خداوند هم زینب کبری و حضرت سجاد را بخاطر اخلاصشان حفظ کرد وبه آنان شرح صدر وقدرت بیان و عظمت وجرات و شهامت وشجاعتی عطاء نمود تا او هفتاد ودو قربانی به پیشگاه تو آورد تا بدانی که هنوز آنچه بازدارندهء انسان از شیطان است اخلاص است ، وفا ست ، دینداری است وبر فطرت ماندن است . چیزی که شیطان از آن هراس داشته ودارد وهمیشه خواهد داشت وتا نام حسین بر دل تاریخ تلالو دارد ومرام او باقی است شیطان و وسوسه هایش جایی برای عرض اندام نخواهند داشت .واین شولای سرخ وخونین عشق است که مسیرهای پربلا را در طول تاریخ طی میکند وهرکه را شایسته ببیند بروی نصیب خواهد شد وراه درخشان هدایت او را مشخص خواهد نمود راه عاشورائیان تاریخ ساز!! .

خاطره ای از یک شهید کربلایی (شهید عباس گودرزی رض ):یک عاشق واقعی کربلا وامام حسین (ع)

وامروز دلتنگم را باز خواهم گشود با اشک دیده با سرشک روان از چشمهایم بر مظلومیت وغربت امام حسین علیه السلام و السلام علیک یا اباعبدالله خواهم گفت و اشک چشمم موجی خواهد شد که مرا در سیر تاریخ جولان خواهد داد ، آری اگر اشک میریزی چنان بریز که بتواند ترا معرفتی ژرف وشگفت ببخشد وابا عبدالله را دستگیر تو نماید انشالله آجرک ماء جورا !!

صحبت از اشکی بود که از غیرت برمیخیزد وگرنه کوفیان وقتی به یاری اباعبدالله نشتافتند ومیدان را برای اراذل واوباش وگردنکشانی که حالا شده بودند سپاه ابن زیاد خالی کردند ، باید هم بعد از آن فاجعه ای که از دل غفلتشان زاده شده بود گریه کنند . آری زینب کبری که سلام ودرود فراوان خدا نثار او باد و امام برحق علی بن الحسین علیه السلام حضرت سجاد زین العابدین بدرستی گفتند که ای مردم کوفه چشمهء اشکتان خشکیده نبا د !! چرا که هیچ وقت کوفیان نتوانستند ونخواستند در تاریخ سازی و شورش علیه ظلم وستم شریک باشند .

 این امر را یک نوع تنبلی روحی وروانی باید دانست که گریبانگیر کوفیان شد و تاریخ در امتحانات بزرگ آنانرا آزمود ومتاسفانه همیشه مردود بودند . قریب به یقین باید گفت که باکمی دقت میتوان دریافت که آنچه مایهء مردودی در امتحانات بزرگ شده وراه آنان را معارض با راه انبیاء عظام و اولیای دین وائمهء معصومین قرار داده است درسی مهم وتاثیر گذار بعنوان بصیرت بوده است که کوفیان همیشه از آن مردود بیرون آمده اند . متاسفانه در تاریخ بازهم شاهدیم که کوفیان هیچ همتی هم در تصحیح وباز نگری وباز خوانی این درس مهم نداشته اند واین مایهء تاسف بسیار فراوان است .

صحبت از اشکی بود که از خون دل برمیخیزد یاد خاطره ای از یک شهید افتادم شهید برزگوار عباس گودرزی برنامه سازی که سعی داشت با ارایهء برنامه های متفاوت تلویزیونی دلسوختگی خود را نسبت به مکتب اهل بیت نشان دهد. وی از جمله کسانی بود که وقتی برای اباعبدالله اشک میرخت به زیبایی وتاثیر آن اعتقادی عمیق داشت. شهیدی که در سال ۸۸ همراه با شهید شوشتری ودیگرشهدای وحدت درسیستان وبلوچستان به امام حسین ویارانش پیوست .

 دغدغهء وی همیشه این بود که مکتب عاشورا را برای خود راهنمای عمل قرار دهد یادم است که هرموقع فرصتی میشد ویا اوقات فارغ از کاری بدست می آمد او راجع به عاشورا آغاز سخن میکرد وبه زیبایی هرچه تمامتر وبا تسلط ستودنی ومستند به مقاتل غریب مانده ولی مشهور شروع به صحبت میکرد ، از حق نباید گذشت که وی بقدری خوب وبلیغ وشیوا وسوزناک از واقعهء عاشورا ودر تداوم آن از شهدای دوران انقلاب اسلامی ودفاع مقدس سخن میگفت که غبطهء همکاران را بر می انگیخت .

او اولین کسی بود که مرا با زیارت ناحیهء مقدسه آشناکرد زیارت نامه ای که مرا شوق نگارش نمایشنامه ای با نام آن سر بلندتر از خورشید را ، بخشید نمایشنامه ای که بسیار دوست داشتم اجرایش کنم ولی در پیچ وخم هزار توی جشنواره ها مهلت وفرصتی برای اجرایش پیش نیامد هر چند بعده ها فرازی از آنرا تحت عنوان زخم بر تن خورشید اجرا کردم که انشاء الله خدا قبول کند.

آری ازشهید گودرزی میگفتم و از خاطره ای از ایشان در ارتباط با عاشورا ، ایشان میفرمودند که "شما اگربه کنه قضیهء عاشورا بنگرید می بینید ابن زیاد بعنوان فرماندهء اصلی سپاه کوفه وابن سعد وشمر لعین بعنوان یک مدعی بر بیعت بناحق خلیفه امام حسین را درتنگنا گذاردند تا از ایشان بیعت بستانند تا اینجای کار ما مصاف حق وباطل را کاملا طبیعی میدانیم مخالفت با باطل در سیرهء امام ویارانش واصرار وابرام ابن زیاد ویارانش بر موافقت با خلیفه !! ولی آنجا مشکل عیان میشود که این دشمنی ها از شکل طبیعی خویش خارج میشود تبدیل به خشونت توام با انتقام از اهل بیت میشود میخواستند اثری از اهل بیت باقی نماند میخواستند اهل بیت را تار ومار نمایند . خوب اگر شما با حسین دشمن بودید وهمراهانشان چرا وحشی گری را تمام وکمال انجام داده و بر پیکرهای آنان ناجوانمردانه تاخته وبدنها را مثله کرده ، سرها را از تن جدا کرده، لباسهای شهدا را غارت کرده و حتی حرمت اجساد را نگه نداشته و عریان بر صحرا باقی گذاردید وبعد از بر خیمه ها و محارم واهل بیت پیامبر هجوم بردید ،اگر اینها را هم بطور خوشبینانه جزء طبیعیات یک نبرد تلقی نماییم آخر نامسلمانی آتش زدن خیمه ها را چگونه میشود توجیه نمود؟ سیلی زدن بر کودکان فراری وربودن زیور آلات دختر بچه گان ، تازیا نه زدن بر آنان را وحرمت شکنی اسرا را حتی اگر بیگانه هم باشند چطور میتوان توجیه کرد " . این برداشت این شهید از عمق معرفت ایشان نسبت به فرهنگ کربلا حکایت میکرد .

فرهنگی که من وایشان روی مانور هنری دادن روی نقطهء ثقل آن توافق داشتیم و تمام کارهایی راهم که انجام میدادیم با رعایت برجسته کردن همین قضیه بود یعنی مدخلیت اهل بیت و قرآن کریم .چرا که مارا اعتقاد بر این بود که دشمنی یزید با امام حسین برای قطع ریشه های اسلام بود و قیام تاریخی امام حسین هم برای پاسداشت از اسلام وقرآن کریم بود که این جانفشانی ایشان واصحاب واسیر رفتن خاندانشان در واقع این توطئهء خطرناک امویان راخنثی کرد وبقای اسلام را بیمهء قطعی نمود.

شهید گودرزی یک عاشق واقعی کربلا وامام حسین بود برنامه سازی که آرمانهای بزرگی درسر داشت او به آرزوی بزرگ خویش یعنی شهادت نائل آمد ، حال برماست که چون او عاشورایی باشیم وراه روشن او را در ارایهء فرهنگ عاشورایی به جامعه ادامه دهیم چنین باد وجز این مباد !!

و این بار دلتنگ عباسم  ماه منیر بنی هاشم !! شولای خونین عشق (6)

نمیدانم چرا اینقدر دلم هوای عتبات را نموده است کاش الان آنجا بودم ، از نجف آغاز میکردم کنا ر مضجع امیر المومنین می ایستادم و میگفتم یا علی !! ای حیدر کرار یادت می آید عبا س را؟ عجب پسری تربیت کردی !! راستی چرا هر که با توست اینقدر اهل حلم وصبر وفاداری میشود روز مالک را در صفین یادت هست ؟ مالک با آن اطاعتش از شما و وفاداری کامل به شما سنگ تمام گذارد و پرچم معرفی یک شیعهء واقعی شد ، الله اکبر !! الله اکبر !!

یا علی ای ما همه شیفتهء تو شیعهء تو کشتهء تو چه بگویم انت جمیعا فداکما !! ای علی یادت می آید از روز عباس در صفین ؟ آن پسر سیزده چهارده ساله ای که با آن قد وبالا وهیکل رشیدش درمیا ن سپاهیانت جای داشت ، یکی از سپاهیان فحاش وهتاک معاویه آمد وبنای فحاشی وهتاکی گذارد غیرت ولایی آن جوان که همان فرزند شما حضرت ابوالفضل العبا س بود جلو رفت و او را با ضربتی بدرک واصل کرد .

یاعلی این آغاز داستان عباس وباب الحوائج فرزند خلف شما نیست . آغاز داستان او از بدو تولدش آغاز میشود وبوسه های شما بر بازوانش وقتی مادرش حضرت ام البنین این بوسه ها را مینگرد با تعجب شما را مینگرد و اشم که اشک هم میریختید علتش را میپرسد وشما در جواب آن زن فرزانه وام لمومنین میگویید که این دستها در عاشورا روزی ازقلم قطع خواهد شد وفدای پسرم حسین خواهد گردیدودر سشخت ترین روز عالم از امتحانی بزرگ سرافراز بیرون خواهد آمد .

یاعلی این داستان وفا وادب عباس در آن روز صفین نیز خود را نشان داد وفا داری اش را آنروز ثابت کرد که بدانید او در راه ولایت آمادهء جانبازی است وشما ای مولای من فرمودید که جلوی این جوان را بگیرید که او باید بماند برای یاری حسینم در روز عاشورا !! وعاشورا چگونه روزی بود شاید روز واقعه!! شاید روز نباء عظیم !! روز تفسیر سورهء شمس !! وشاید هم تفسیر سورهء قدر ؟؟ نمیدانم ولی وقتی فکرمیکنم که در آن تاریخی که هنوز 50 سال بیشتر از رحلت پیامبراکرم نگذشته است و چهار تن از اهل بیتش را به شهادت رسانده اند واز پنج تن آل عبا فقط حسین بن علی فرزند حیدر کرار مانده و اگربخواهند ایشان را یعنی حسین ابن علی را  نیز به قتل رسانند چه خواهد شد؟ الله اکبر دلم از هراس گویی در سینه نیست ،یعنی  تاریخ همهء خوبان را قربانی میخواهد آیا براستی دین اسلام باید بدست فراموشی سپرده شود؟ امام ومولای من عجب دوران تنگ وتاریکی شده است ؟ خدایا راه چاره ای !! مگر خود نگفته ای که قرآن را حافظ خواهی بود؟ مولا مگر نفرموده اند؟ ؟ آخر یعنی اسلام دورهء پر فروغش اینقدر کوتاه بود که ما بنشینیم وشاهد قطع این ریشهء تناور باشیم ؟؟

مولا جان حال میفهم که در هنگام اعزام به صفین چرا از روز عاشورا  خبر دادی ، چرا از آنچه بر فرزندگرامی تان حسین سیدالشهدا خواهد رفت گفتید، چرا آن روز در رویارویی دو سپاه کوفه وشام عباس دیگر پسرتان را بعنوان یاور سپاه حسین تان معرفی کردید!! آری اینها تلنگر به اصحاب بود !! اینها تلنگر به کوفیان بود که این هشدار را به آنها بدهید که اگر در روز صفین با اسلام ورهبر آن نباشند همه اهل حق آن جمع شدگان در زیر عبای پیامبر را با غفلت شان خواهند کشت و از سر غفلت دنیای خودشان را در ازای خون پاک آنان بدست خواهند آورد !!

مولا جان حال من در مضجع شریف شمایم و این در اینجا بودن مرا چقدر بر غربت شما آگاه گردانیده است . حال میفهمم که چرا حسین بن علی فرزند شما در آن مقطع از زمان بوظیفهء خطیرش بموقع عمل کرد جان مولا و شما اهل بیت پیامبر چقدر سرشار از لطف وصفای محبت الهی هستید که دین خاتم را با جانبازیتان برای ما حفظ نمودید تا با تمسک به این دین راه نجات ما امت روشن بماند و در حق دین خدا جفا وظلم وستم نشود .

واکنون من در بین الحرمینم !! ایستاده در بین دو حرم شریف حضرت ابولفضل العباس بن علی و حسین بن علی بن ابیطالب بن عبدالمطلب و گویی بین دوستون بی بدیل هستی ایستاده ام در یکطرف حسین بن علی است که وارث تمامی انبیاء است چون او راه دیانت را نجات داد و در طرف دیگر باز پسری رشید ودلاور از نسل شما که عملا ومنطقا و شجاعتا" و مطبعتا" وخلقا" ودینا" در خدمت برادر معصوم خویش بود . اینجا محل دوستونی است که نظام هستی را از فساد وتباهی نجات داد وا رکانی است که مسیر هستی را از غفلت بسوی هدایت رهنمون شد . واین افتخاری بزرگ برای دیگرپسر شما ابوفاضل است که در راستای انجام این وظیفهء خطیر کوتاهی نکرد و آبروی خویش را برای آیندگان گرو قرار داد تا آینده از آن مظلومین ومستضعفین باشد .

 وقتی  آیهء قرآنی ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم الائمه ونجعلهم الوارثین  را میخوانم بروزتاسوعا و عاشورا که میرسم میبنم یکی از تفاسیر آن درعمل دینی  وجود پربرکت این دوبرادر است . این روزها روزی است که میتواند مبداء گرانقدر حرکت بسوی آن روز مبارک باشد آن روز مطمئنا محقق نخواهد شد مگر با اقتدا به این دوبزرگوار ، آری برای یاری مهدی موعود( امام الباقی المنتقم بدماء الحسین مظلوم واصحاب و اولاده وانصاره به ارض کربلا) باید چون عباس بن علی سرشار از شناخت ومعرفت و وفای بعهد و شجاعت  واطاعت باشی ، شیدایی وعشق خود نبست به حضرت را در کفهء عمل بگذاری وتقدیم حضرت نمایی انشالله ماء جورا !!

و امروز یعنی روز تاسوعا کع مزین به نام بزرگوار عباس بن علی است یاد آور آن اطاعت مثال زدنی است رد کردن امان نامه والتجا جستن به سایهء حسین بن علی !! وماندگاری ابوالفضل و ابوفاضل بودن این فرماندهء رشید از اینجا آغاز میشود واین داستان بی پایان تاریخ است که اقتدا کردن به او را باید دانست که در وجود خودمان باید جستجو گرش باشیم پس همه از او مددبجوئیم که اوست باب الحوائج تمامی دورانها .

علی جان بشنو مادرت رباب لالایی میگوید (شولای خونین عشق 5)

                                       *    کاروان راه خویش را بسوی سرنوشت میشناسد واین سرنوشتی است که مرد وزن نمی شناسد وقتی لبیک بگویی باید در هنگامهء عمل اثبات ادعا نمایی واین یعنی لبیک از دل وجان پس راضی باش به این سرنوشتی که هر چند درظاهر سخت است ولی پیروزی بزرگی را به همراه خواهد داشت پس برای اطمینان جانت قرآن بخوان آخر شما زنان حرم حسین بن علی هستید ، خواهران ودختران وهمسران !! شریک این غافلهء بزرگ عشق و همدرد لبیک گوی با اراده ای که اول بخاطر عشق به حسین بن علی بعنوان امام ومقتدای خویش با او همره شده اید پس قرآن بخوانید چراکه پیامبر گرامی فرموده از فتنه های چون شب سیاه در دامان قرآن پناه بگیرید پس قرآن بخوانید مسیر طولانی است و آفتاب سوزان و صبر شمایان بسیار ،

*    سرنوشت را این بار قرار شما بسازید در زیر سایه شمشیر مردان و ارادهء خودتان راه، راهی است که در آن مردان اگر جان دادند ودر راه حقانیت وتثبیت دین خدا جان دادند آن رسالت عظیم وبزرگ پاسداشت خون پاک شهیدان ذ مهء گردن شماست . آه چه خوب است که حسین بن علی این اسوهء انسانیت خانوادهء خویش را هم با خود همراه کرده است چه خوب است که او خانوادهء خویش را هم در دینداری یگانه دیده است که آنها را با خود همراه کرده است تا به همه بگوید من با خانواده ام قدم به این راه سخت گذاردیم برای احیای آنچه جدم به یادگار گذارده آماده فداکاری هستیم .

*    در نگاه کودکان همراه با ما معصومیت خاصی موج میزند آنان دارند رشد میکنند ، آیا آنان خواهند توانست روح وعواطف خویش را کنترل کنند باید یاریشان کرد باید عملا به آنان درس داد، نمیدانم در درونشان چه میگذرد شاید آنان نیز با خود این موضوع را تکرار میکنند آیا خواهیم توانست از فراز سخت تاریخ زندگی مان بگذریم ؟ باید یاریشان کرد ، باید یاریشان کرد

*    آهسته اصغر را مینگرد چشمان او نیز برق خاصی دارد شاید او هم به یاری پدر می اندیشد ، البته او با همین حضورش نیز یاری پدر کرده است مگر غیر از این است ؟ اصغر من بخواب لالا !! اصغر من قصه برایت بگویم ؟ قصهء شیرین پدرت حسین بن علی را؟ قصهء شیرین زندگی با مردی که مردان را مردانگی میآموزد؟ قصهء مردی که پدر برزگوارش علی امیر مومنان را آنقدر دوست داشت که  نام همه پسرانش را علی گذارد راستی میدانی پدر بزرگت شجاع ترین وزاهد ترین و بخشنده ترین وعادلترین ودلسوزترین مرد جهان بود؟ تو باید بخود ببالی که چنین اسمی را بر خود داری ، خوابت نیبرد علی اصغر داری گوش میدهی ؟ چون از پدر بزرگت میگویم گوش میدهی راه دراز است و حکایت بسیا ر،  آرام باش باز برای تو خواهم گفت ،باز برای تو خواهم گفت.

*    ... و کاروان همچنان دنبال خورشید میرود خورشید تابندهء عشق یعنی حسین بن علی با شعاعی به عمق تاریخ وبا مردانی اندک ولی تاریخ ساز که مصداق کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره میباشند حضرت رباب داشت این داستان را برای علی اصغرش زمزمه میکرد و کاروان همچنان دنبال خورشید بسوی مقصد روان بود.

 

شولای خونین عشق (4)

 عاشورا در راه است برادر نمیشنوی؟

صدای زنگ کاروان عاشورائیان بگوش میرسد

در شهر ولوله ای است بس نیکو جوانان ونوجوانان را

ببین از صدای قلبشان خواهی فهمید که همه لبیک گوی حسین اند

عاشورا این بار صدایی برخاسته از جان ماست

لبیک بر دین را از خلوص جانت فریاد کن

برادر !! خواهر !!

همنوا با کاروانیان عشق و ایثار

جانانه بگو لبیک !! جانانه بگو لبیک !!

جانانه آری جانانه

چه شیرین است که پیش از آنکه این لبیک جانانه را بگویی آن را جانانه بشناسی شاید کوفیان نیز این لبیک را گفتند ولی نشناخته آنرا از سر شور واحساسات گفتند و وقتی بر سر دو راهی تصمیم گیری بر سر وفاداری یا پیمان شکنی ایستادند، پیمان شکنی بی زحمت را انتخاب کردند چرا که جان نازنین شان را نمیخواستند در میدان بلا آزمایش کنند .

بنابراین خلوص ای عاشورایی صفت، وفای بعهد ای عاشق همرهی با امام ، جان برکف ای اطاعت پیشهء شیدایی ، هشیاری وبصیرت تا دوباره از زهر شیطان وسوسه گزیده نشوی ، عبرت ای دانای بصیر که تاریخ اگر باری بهر تو داشته باشد این بار سنگین سرشار ازعبرت وبصیرت است .

میشنوی صدای پای کاروانیان را ؟در خانه ات را زدم نبودی لحظه ای ناگهانی ترا با خانوده ات دیدم جلو دار بودی مثل همیشه اجرت با امام حسین !

شولای خونین عشق (3)

این روزها همزمان با طپش قلوب مسلمین وخصوصا شیعیان در ایام عزاداری ماه محرم الحرام اسلام ستیزی در برخی از کشورها شدت خاصی بخود گرفته است . در مصر وعربستان که حکومت های خود فروخته وهابی مسلک آنها نمیتوانند خشم خود را از موفقیتهای اسلام در ایران ولبنان و کشورهای شرق آسیا پنهان کنند فکر میکنند تنها راه مقابله با منطق عاشورایی حاکم بر قلوب علاقه مندان به حسین بن علی علیه وآله آلاف والتحیات والثنا برخوردهای قهر آمیز وچکشی ورعب انگیز میباشد . رژیم های غیر قانونی حاکم بر مقدرات ملل مظلوم عربستان ومصر واقعا به چه می اندیشند؟ آیا آنها به اینگونه میخواهند مشروعیتی برای خود دست وپا کنند؟؟ آنان همراه با حامیان جهانی خود روز بروز در حال افول حیثیتی بوده واین از حال وروز واحوال پریشان آنها پیداست .

متاسفانه دشمنی آشکار آنها با فرهنگ عاشورا تمامی ندارددر دوسال پیش وهمزمان با حملات نژاد پرستان صهیونیست در چنین ایامی از ماه محرم ، آنان دست در دست او گذاردند و یکی با تشویق وشرکت علنی در تحریم ها (نامبارک مصری) و دیگری با تزریق کمک میلیاردی ( البته به دلار) برای انهدام فرهنگ شهادت طلبی حماس که آنرا ملهم از فرهنگ عاشورا میدانند وارد عمل شدند ولی غافل از اینکه فرهنگ عاشورا وشخصیت امام مظلومان آنقدر وسعت وعمق دارد که با افشاندن چنین گرد وغبارهایی محال است این طوفان الهی فرو نشیند.

 در خبرها بود که تضییعات شدیدی اندیشیده است  من از لحاظ تاریخی میدانم که رژیم عربستان در مقابله با فرهنگ عاشورا با دشمنی کامل وارد این میدان شده است سابقه ننگین این رژیم در حمله به کربلا و قبل از آن ویران کردن قبور ائمهء بقیع هنوز دل ما شیعیان ومسلمین را بدرد میآورد . بخصوص اینکه بدانیم که رژیم منفور وهابی صفت وغیر مسلم وهابی آل سعود که همچون صهیونیستها غاصب حق حکومت مردم مظلوم عربستان در این کشور است ، دستش در تشکیل گروههای خطرناکی همچون القاعده در پاکستان وافغانستان وعراق آشکار است . این گروه افراطی وهابی که در پاکستان با ترور وحشیانه وکشتار بیگناهان کوچک وبزرگ نشان داده که همچنان با مذهب آزاد اندیش شیعه مخالفت متعصبانه دارد ، در عراق نیز با سلسله عملیات تروریستی بر علیه شیعیان و خصوصا زوار شیعه وایرانی در مضاهر شریفه شیعیان در عراق خصوصا در کربلا به مخالفت خویش با فرهنگ پویای عاشورا ادامه میدهد. چنانچه پیش از آن با ایجاد رژیم طالبان در افغانستان به این جنایت های تعصب آمیز شکل وگونهء دیگری بخشید . مسلم است مقابله با این فرهنگ در کشورهای سکولار مدعی آزادی عربی که مانند مصر که بعد از جمال عبدالناصر سرکوب واستبداد و نمایی ظاهری ازآزادی را تجربه میکند نیز در همان راستای ترس وهراس از فرهنگی قرار میگیرد که شخصیت واقعی ملتها را به آنان باز خواهد گردانید والبته تجربه ملت آزادهء ایران و لبنان در منطقه بر این هراس افزوده است . اگر بخواهیم مصداق تاریخی برای این سخت گیریها پیداکنیم به مثالی جز خلافت عباسیان نمیتوانیم رجوع کنیم واگر مثالی جهانیتر بخواهیم بزنیم به حکومت مستبدانه فردیناند در اسپانیا باید رجوع کنیم او که برای مقابله با نفوذ اسلام برخورد شدید را پیشه کرد وبرای دوری مسلمانان از اسلام دست به دامان کارهای غیر اخلاقی و گستردن بساط عیش وعشرت شد ، کاری که الان در آذربایجان شوروی سابق در دست اقدام است وآن مقابله با حجاب اسلامی آنهم در یک کشور اسلامی وعمدتا شیعه نشین است عملی است که قبلا لاییکهای ترکیه مرتکب شدند و سزای آنرا هم دیدند چون مردم ترکیه مصمم تر شدند وتکیه شان به اسلام را بیشتر نمودند واکنون مایهء آبروی دنیای اسلام گشته اند ، عمل وقیحانه وزیر آموزش وپرورش جمهوری آذربایجان در ممنوعیت حجاب اسلامی برای دانش آموزان دبیرستانی یک عمل قرون وسطایی بوده که سرانجام به پیروزی باحجابان منجر خواهد شد . ولی نکته مهم این است که سلاطین ودیکتاتورهای مخالف آزادی با غرور هرچه تمامتر ننگ خود میدانند که از تاریخ عبرت بگیرند، عبرت تاریخ از سقوط قطعی این کافران جبهء دین پوشیده حکایتها دارد ولی افسوس که این بار هم غفلت از این عبرتها بار دیگر انسان غافل را ذلیل نفس اماره خواهد نمود. این غافلان بدانند که مقابله شان با فرهنگ عاشورا وفرهنگ حجاب که از حرکت عاشورایی اهل بیت ناشی شده است قطعا ذلت وخواری وروسیاهی در برابر ملت هایشان را برایشان رقم خواهد زد ونصرت وفتح وپیروزی از آن مومنین خواهد بود :" العزه لله ولرسوله وللمومنین جمیعا " خدایا بر مقاومت ما بر دینداری و حفظ اساس اسلام چنان بیافزا که ما را ملحق به مهدی موعود بگرداند تا انتقام تمام مظلومین تاریخ را از ظالمین بستانیم ، چنین بادمان وجز اینمان مباد والسلام%

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شولای خونین عشق (2)

عشق به حسین آمد ونشست بر دل عباس

از همان کودکی جا باز کرده بود در دل عباس

او را امام خویش میدانست بالاتر از برادر

عمل میکرد بوصیت پدردل عباس

دوری زامام را تاب نمی آورد او هرگز

از جان تمرین وفاداری میکرد دل عباس

زادهء زهرا بود حسین نیکو منظر آری

بوالله خورشید دین را دیده بود دل عباس

عباس آسمانی بود تشنهء خورشید حسین

چه تماشاها داشت زاو  به غرور دل عباس

ماه بود وهرگز دل نمی کند از خورشیدهرگز

نور معرفت زاو گرفته بود دل عباس

وفا را در دل زلالش تکرار کرده بود بارها

هرگز بیوفایی راه نداشت هرگز به دل عباس

آه نفوس نیاموخته وفای کوفیان چه بی وفایید

شکوه بسیار دارد از شمایان دل عباس

چه کردید با دل علی وفاطمه وسبط اکبر

زسکوت تان خونین وداغدار دل عباس

زچاههای کوفه هنوز بجوش است ناله های علی

ز بی لبیکی تان مکدر شد وگرفت دل عباس

زفتنه گریتان بر سبط اکبر ، حسن، الله اکبر!!

زخروج خوارج ، زتاریخ ستم گرفت دل عباس

کنون جواب هل من ناصر حسین این است؟

بااین دعوت پرفریب چه کند دل عباس؟

زان بیشتر امان نامه که بهر او آوردند

گریست خشمگین بر غربت حسین دل عباس

وای که چه بود دل عباس پر از وفا داری

وفا چون دریای فرات بود در دل عباس

وفاداری میکرد بر پیامبر و زهرا وعلی

بر وصیت مادرش می طپید دل عباس

دل خوش میداشت به امام معرفت زایش

یاور غربت امام بود، تنها ، دل عباس

اطاعت امام را در خون خویش داشت آری !

از صفین یاور حسین بود دل عباس

امام را برادر نخواند تا اذن  زهرا گرفت

عجب تاب و توانی گرفت  طوفانی دل عباس

 حسین چو بر سر بالین دید لحظهء آخر

شرمنده ز روی برادر بود دل عباس

بعد او برادر بود ومحاصرهء اعدای دین

هر چند جانش فدای غربت امام دل عباس

کاش جانش سپر بلای امامش در آنهمه هجوم

افسوس که درسینه نمی طپید دل عباس

تیر برچشم ودستان بریده و ضربه برسر

خدا را شکر که فدای امام شد دل عباس

قطره دیگر مگوی از آن دیده ء خونبار

چه کند با تنهایی امام خویش دل عباس

قطره بدان که زین پس رسم وفا چنین است

دریای وفا را مجوی جز از دل عباس .

 سروده شده بتاریخ سوم محرم الحرام ۱۴۳۲ هجری قمری

 برابر با هجدهم آذر ماه۱۳۸۹ هجری شمسی

 

 

شولای خونین عشق (1)

عشق آمد ودم از حسین زد وقیا مت شد

شولای عشق خونین شد واو اهل سیا د ت شد

ذکر یاحسین چوبر لبانم جوشید

نفس پاکم آمد واهل طهارت شد

آی پاکی هاچو آب فرات اشک چشمم شوید

دین واقعی عیان شد وآدم اهل دیانت شد

زخون پاک حسین دنیا در تک وتاب است

چوخون حسین جوشید دنیا در وجاهت شد

ای دنیای نفوس پر اشتباه افسوس

به سرگرمی توغافل انسان ودر جهالت شد

به دیده حجابی پر ازافسون وغرور وتکبر

آیا ندانست که رودر رو با ولایت شد؟

لیک میدانم چگونه این حجاب دور فکنم

به اشک دیده از دل رفع وقاحت شد

قطره ببار تو از دیده اشک دلت را چو خون

خون دیده ضمانت دوری زاهل جهالت شد

در آسمان ببین حسین واهل بیتش را غرق در نور

نوری که تبرک همه اهل دیانت شد

اهل بیت لطف شان تمامی ندارد بوالله

اینهمه کرم ولطف وصفا زسر لطافت شد

قطره تو دریاب که اینهمه وجاهت

همه از حضرت باری است که بی نهایت شد

عشق حسین رمز محبت خداست در دلها

قطره هم قطره ای در این لطف بغایت شد .

سروده شده بتاریخ 15/9/1389

                                       بمناسبت حلول ماه محرم الحرام 1432هجری قمری

شهر ری سرگذشت غربتی آشنا

 

و من اکنون ساکن ری ام ، اینرا با مباهات میگویم که آری من ساکن ری ام بعد از مدتها رنج غربت کشیده واین سو وآن سو سکنی گزیده ، اکنون ساکن ری ام ، ساکن ری این مظلوم واقع گشته در بین دامنه های البرز، بر فرازتپه ای بلند محاط بر تمامی تهران .

زیر پایم دشت ری است وپشتم تمامی تاریخ که ناشی از اعتبار ری است .

دشت سرسبز ری راکه می نگری باید از چهارسو بدان نظرکنی شرقا" وغربا" ، شمالا" وجنوبا" !! همانگونه که تاریخ پرفراز ونشیب آن را باید از چهارسوی جغرافیا نگریست . اکنون منم ویک تاریخ خواندنی از ری ومقاومت های آن ، مردان فرهیخته ودانشمند آن و مروارید درخشان آن حضرت عبدالعظیم حسنی !! از وقتی ساکن ری گشته ام توگویی ساکن آرامش ام واضطراب ازمن رخت بر بسته است . توگویی پشتم استوارشده وامیدم فزونی گرفته است ودریچه های هویت اصیل  برویم باز شده ، براستی که این امر نتیجه آن زمزمه های پرشور دوران انقلاب اسلامی وسالیان پرشکوه دفاع مقدس باشد که با خود زمزمه میکردم که " من ایرانی ام آرمانم شهادت " این مطلع حرمت خاکی است که بر آن زاده شده ام وحرمت عقیده ای که برخاسته از فطرتی پاک میباشد که ما موظف به حفظ آن بر همین مدار پاکی وطهارت هستیم ، پاکی ای که با آن میتوان اوج گرفت وچون شهیدان آسمانی شد .

واکنون بعد از چهل سال من در ری ساکن ام و ری با همه پشتوانه وعظمت تاریخی وجغرافیایی خویش و غنای تمدنی هفت هزار ساله که دارد میرود تا حرمت خویش را باز یابد !! نه به این بهانه که اکنون استقلال شهرستان ری از تهران مطرح است بلکه به این بهانه ء اصلی که ری از مظلومیت رها میشود برای من همیشه جای تاسف بود( وخصوصا از وقتی که افتخار سکونت در این شهر مذهبی را داشته ام ) که ری که زمانی گهوارهء تمدنی ایران اسلامی بوده است !! ری ای که زمانی پناهگاه شیعیان گریخته از چنگال امویان وعباسیان بوده است !! ری ای که پناهگاه وملجاء امامزادگان ونوادگان معصومین بوده است !! ری ای که مهد پرورش نخبگان سیاسی وفرهنگی و اجتماعی ما در سدهء اخیر بوده است !! چگونه میشود که با عنوان شهر ری حامل تاریخ مدنیتی انکار ناپذیر است  اکنون به مانند محله ای دور افتاده از تهران مطرح است واز آنهمه سابقه وتاثیر شگرف وسترگ تاریخی در آن خبری نیست وبالاتر از همه وجود نگین درخشان این شهر سید الکریم وواجب التکریم قدر شناخته نمیشود .

ومن اگر بعد از چهل سال در شهرهای مختلف ، اکنون به ری  آمده ام ودر این شهری که رهبر معظم انقلاب اسلامی آنرا قبلهء تهران نامیده اند سکنی گزیده ام وخود را زیر سایهء پربرکت حضرت عبدالعظیم حسنی جای داده ام ، برای این است که ری تمامی گذشته من اعم از صبر ومهمان نوازی و کرامت وفهم وشعور وایثار وشهادت طلبی را در خود جای داده است ومرا به این آرامش تاریخی میرساند که انسانیتم را بالنده ببینم  .

 واکنون من بر بلندای ری ایستاده ام با همه شکوه وعظمتش گویی همه ایرانم !! گویی تمام تاریخم !! واینهمه افتخار را با تکیه بر دیندار بودن وموحد بودن و بالاتر از همه منظر حضرت حجت بودن بدست آورده وخواهم آورد .

آری منم ایستاده بر بلندای تاریخ وتلاقی تمدن ایرانی توحیدی را با دین توحیدی ختم المرسلین بوضوح احساس میکنم .

آری من ایرانی مسلمان استاده بر بلندترین فراز ری از آنجا به افق دل اذان میگویم و نماز میخوانم وسجده بر خدای رحمت ومحبت میبرم . چشمهایم را میبندم ودر خیال شاهنامهء شاعر شیعی ومسلمان حکیم فردوسی طوسی را ورق میزنم و سوار براسب خیسال می تازم در طی تاریخ میروم ، میروم ومیروم ومیتازم ومیتازم ومیتازم و از ری که دور میشوم وسعت آن حتی در مخیله ام نمی گنجد تا دریاچهء ساوه میروم نقطهء تلاقی وتجلی مذهب ختم المرسلین با نام مبارک محمد مصطفی صلوات الله علیهم اجمعین است. دریاچهء خشک شده ساوه و آتشکدهء خاموش یزد !! جلوه ای از این ظهور میباشد ، ومن اکنون بر بلندای ماذنهء حضرت عبدالعظیم ایستاده ام واذان میگویم ، اذانی به بلندای تاریخ هویت بشری ازسر اخلاص و تایید دین خاتم یعنی اسلام عزیز .

این روزها که بحث استقلال شهر ری به عنوان یک پشتوانهء غنی تاریخی برای ملت مسلمان ایران وبه خصوص اهالی خوب وخونگرم ری کاملا جدی شده است وانشائ الله بزودی جشن بزرگ بازگشت ری به اعتبار تاریخی ومذهبی اش را جشن خواهیم گرفت با همت مسئولین و یاریهای مردمی بنیادی نوین از توسعهء اسلامی ایرانی را برای آن پی ریزی نماییم مبتنی بر مکتب توسعه ای اصفهان . مکتبی که در آن علاوه بر سبک معماری بدیع تلفیق فرهنگ وهنر وعلم ودین و ورزش با حاکمیت عدالت جو همراه بوده است . حال باید ما در شهرهای مذهبی خویش این طرح را با محوریت دادن به امامان و امام زاده های مدفون در ایران اسلامی آغاز نماییم چون آیندهء این مملکت را باید با اتخاذ وعملی کردن طرح توسعه با دیدگاه نوین ومکتبی آغاز نماییم دیدگاهی که نشات گرفته از فکر ایرانی مسلمان باشد . در این مورد باید اتکاء ما مسلما به دیدگاه نابغهء دهر مرحوم شیخ بهایی علیه الرحمه باشد عالمی که با تبحر در تمامی علوم روز سنگ بنای شهر زیبای اصفهان را گذارد که میتواند الگوی اصلی توسعهء نظام اسلامی ما باشد الگویی که یک قدم ما را به ظهور آقا امام زمان سلام علیهم اجمعین نزدیک تر خواهد گردانید پیشاپیش مستقل شدن شهرستان شهرری را به تمامی دلسوختگان راستین ری، این قبلهء تهران وانسانهای فرهیخته پرورده شده در دامان آن تبریک میگویم چنین باد وجز این مباد !!

تروریسم کور راه نجات دشمنان نیست سرانجام ما پیروزی است !!

پریروز یک حادثهء تلخ روی داد آری چنانکه مطلع شدید دوتن از دانشمندان برجستهء هسته ای کشور هدف عملیات کور تروریستی عوامل بیگانه قرار گرفتند که پروفسور شهریاری در طی این عملیات بدرجهء رفیع شهادت نائل گردید وهمسرشان مصدوم گشتند ولی عملیات ترور در مورد پروفسور عباسی وهمسرشان ناکام ماند . روز تلخی بود برای همهء ما ایرانیان !! اکنون دشمن بعد از سلسله اقدامات سیاسی واقتصادی و حتی تهدید نظامی ایران اسلامی وحصول به بی فایده بودن آنها بار دیگر حذف فیزیکی را در راس امورات خویش قرار داده است خوشبختانه او آنقدر احمق است که نمیتواند بفهمد که این گونه اعمال جز اینکه بتواند عزم جزم ملت مارا جزمترودانشمندان علوم مختلف ما را مصمم تر نماید اندوخته ای برای وی نخواهد داشت . دشمن باید بداند که ملت مسلمان وحسینی ما از روزی که ندای استقلال سر داد هوای شهادت را درسر داشت و هم اکنون نیز دانشمندان بزرگ وارجمند ما در همهء علوم نیک میدانند که بهای استقلال علمی را باید حتی با جانشان بپردازند واز اولین روزهای پیروزی انقلاب که دکتر نجات اللهی را که بعنوان یک شهیداین راه پر افتخار هدیه وفدا نمودند در این راه پرمخاطره قدم گذاشتند . ملت ما روزهای سخت جنگ تحمیلی را که برای دفاع از حیثیت همه جانبه نظام شهیدانی از تمامی اقشار اعم از ارتشی وسپاهی وبسیجی ودانشگاهی وبازاری ودانش آموز وفرهنگی وهنرمند را تقدیم بقای آن نمود را ازیاد نبرده است . آن افتخارات بی بدیل اکنون در صحنه های علمی فرهنگی نظام جمهوری اسلامی دوباره تکرار میشود وسلحشوران متفکر کشور با همان روحیه آمادهء حفظ کیان سربلند ودل سپرده به آسمانها در علم وفرهنگ میباشند . پروفسور شهید شهریاری جلوه ای درخشان از همان دسته دانشمندان پروردهء انقلاب اسلامی است که دست پروردهء نظام آموزشی داخل کشور میباشد . او هیچ دوره ای را درخارج از کشور نگذرانید ونابغه ای بود که فعل میتوانیم را درداخل با سرافرازی وهوشمندی ونبوغ خود صرف کرده وبه مصنهء ظهور رسانیده بود روحش شاد وراهش پر رهرو باد این شهید بزرگوار با شهادت خویش پیامی بسیار واضح وروشن برای دشمنان خارجی وعوامل پست داخلی آنان دارد که تا آخرین نفس وتا آخرین قطره خون ایستاده ایم و تا دوباره نام وافتخار ایرانی مسلمان تا ثریا نبریم از آرمانهای دینی خود که بر بال علم بنشانیمشان دست بر نخواهیم داشت چنین بادمان وجزاین مبادمان !!

وبار دیگر جوشش غدیر

ساقی کوثر راببین جام بدست در روز غدیر

ایستاده دست در دست کنار نبی وبشیر

زصاحب کوثر او ولایت یافته است

خواب شیطان امشب برآشفته است

 زحجه الوداع پیامی جز ولایت مجوی

بهر حفظ دین طریقی جز آنرا مپوی

زخاتم النبیین جز اکمال دین چه خواهی؟

اکمال دین را جز بولایت نخواهی !!

جدایی قرآن زاهل بیت را هرگز مخواه

تلخی این جدایی بر سر نیزه ها را هرگز مخواه

ساقی کوثر ساغرم را زچشمه ات لبالب کن

ارزش جانم رانزد خدا به نهایت کن

ولایت تو شهد نهفته در آن است

شهادت ما عهد نهفته در آن است

غدیر عهد ما ،درشهادت برولایت است

اقتدای تاریخ ما بر سعادت است

زغدیر تا عاشورا ره به سعادت است

فراموشی این ره ازسر جهالت است

تاریخ ناکثین به عهود را دوست ندارد

پیمان شکنان به عقود را دوست ندارد

آنانی که عهد خویش در غدیر شکستند

 دشمن دین شدند ودر نفیر نشستند

عاشورا آفریدند و پیمان شکنی رایج شد

خشم نفسانی آمد واز دین خارج شد

پیمان شکنی ازروز غدیر آغاز کردند

به روز عاشورا راه شیطان را باز کردند

عهدها اگر تازه است از روز غدیر

عاشورا گشت امتدادش از  روز غدیر

قطره هشدار که عبرت عاشورا از روز غدیر است

موج دریا باش که دریا ازهمان روز غدیراست .

تقدیم به تمام کسانی که از خدا خواسته اند ومیخواهند که آنانرا از ولایت پذیران طول تاریخ قرار دهد.