علی جان بشنو مادرت رباب لالایی میگوید (شولای خونین عشق 5)
کاروان راه خویش را بسوی سرنوشت میشناسد واین سرنوشتی است که مرد وزن نمی شناسد وقتی لبیک بگویی باید در هنگامهء عمل اثبات ادعا نمایی واین یعنی لبیک از دل وجان پس راضی باش به این سرنوشتی که هر چند درظاهر سخت است ولی پیروزی بزرگی را به همراه خواهد داشت پس برای اطمینان جانت قرآن بخوان آخر شما زنان حرم حسین بن علی هستید ، خواهران ودختران وهمسران !! شریک این غافلهء بزرگ عشق و همدرد لبیک گوی با اراده ای که اول بخاطر عشق به حسین بن علی بعنوان امام ومقتدای خویش با او همره شده اید پس قرآن بخوانید چراکه پیامبر گرامی فرموده از فتنه های چون شب سیاه در دامان قرآن پناه بگیرید پس قرآن بخوانید مسیر طولانی است و آفتاب سوزان و صبر شمایان بسیار ،
سرنوشت را این بار قرار شما بسازید در زیر سایه شمشیر مردان و ارادهء خودتان راه، راهی است که در آن مردان اگر جان دادند ودر راه حقانیت وتثبیت دین خدا جان دادند آن رسالت عظیم وبزرگ پاسداشت خون پاک شهیدان ذ مهء گردن شماست . آه چه خوب است که حسین بن علی این اسوهء انسانیت خانوادهء خویش را هم با خود همراه کرده است چه خوب است که او خانوادهء خویش را هم در دینداری یگانه دیده است که آنها را با خود همراه کرده است تا به همه بگوید من با خانواده ام قدم به این راه سخت گذاردیم برای احیای آنچه جدم به یادگار گذارده آماده فداکاری هستیم .
در نگاه کودکان همراه با ما معصومیت خاصی موج میزند آنان دارند رشد میکنند ، آیا آنان خواهند توانست روح وعواطف خویش را کنترل کنند باید یاریشان کرد باید عملا به آنان درس داد، نمیدانم در درونشان چه میگذرد شاید آنان نیز با خود این موضوع را تکرار میکنند آیا خواهیم توانست از فراز سخت تاریخ زندگی مان بگذریم ؟ باید یاریشان کرد ، باید یاریشان کرد
آهسته اصغر را مینگرد چشمان او نیز برق خاصی دارد شاید او هم به یاری پدر می اندیشد ، البته او با همین حضورش نیز یاری پدر کرده است مگر غیر از این است ؟ اصغر من بخواب لالا !! اصغر من قصه برایت بگویم ؟ قصهء شیرین پدرت حسین بن علی را؟ قصهء شیرین زندگی با مردی که مردان را مردانگی میآموزد؟ قصهء مردی که پدر برزگوارش علی امیر مومنان را آنقدر دوست داشت که نام همه پسرانش را علی گذارد راستی میدانی پدر بزرگت شجاع ترین وزاهد ترین و بخشنده ترین وعادلترین ودلسوزترین مرد جهان بود؟ تو باید بخود ببالی که چنین اسمی را بر خود داری ، خوابت نیبرد علی اصغر داری گوش میدهی ؟ چون از پدر بزرگت میگویم گوش میدهی راه دراز است و حکایت بسیا ر، آرام باش باز برای تو خواهم گفت ،باز برای تو خواهم گفت.
... و کاروان همچنان دنبال خورشید میرود خورشید تابندهء عشق یعنی حسین بن علی با شعاعی به عمق تاریخ وبا مردانی اندک ولی تاریخ ساز که مصداق کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره میباشند حضرت رباب داشت این داستان را برای علی اصغرش زمزمه میکرد و کاروان همچنان دنبال خورشید بسوی مقصد روان بود.
علی اکبر باقری ارومی ، کارشناس ارشد کارگردانی تئاتر