شعری از شعور انقلابی شاعر
آبی که خاک کشور ما در میان گرفت
خاکش جواهری است که در پرنیان گرفت
بنشان
غبار فتنه که این نور بهار عشق
چون ابر انقلاب به سرسایبان گرفت
جانبخش بود
باد بهارش به کوه و دشت
هرجا گذشت سبزه بجنبید و جان گرفت
با شهسوار توسن
خورشید همرکاب
دیگر عنان شوق مگر میتوان گرفت؟
سیمرغ دین، به کوری اسفندیار
کفر
پرورد رستمی که کمین و کمان گرفت
خواهم شدن به نعره، به خاک حکیم
طوس
کان ژنده پیل زنده شد و هفتخوان گرفت
این رهبر کبیر، خمینی بتشکن
خط
امان خود از امام زمان گرفت
سرپنجه ولی است کزین آستین برون
بیخ گلوی فتنه
آخر زمان گرفت
یک دود آه گرم در این شش جهت نبود
آن شعله زد زمین که به هفت
آسمان گرفت
کفر از برون و شرک و نفاق از درون ولی
ایمان مگر امان که تواند
کران گرفت؟
شاهد همه بهشتی زهرا که بیشمار
این کربلای پیر هم از ما جوان
گرفت
تبلیغ کفر بین که به همدستی نفاق
کاه سبک، به پایه کوهگران گرفت
ملت
به صحنه محکم و بیهوده خار و خس
خواهد ره مسیل به مسیل دمان گرفت
خوان باز،
در زمانه، به شمشیر خونفشان
غالب شد و به خوان مکارم، مکان گرفت
از چنگ
اهرمن به در آمد نگین و جای
بر حلقه حکومت عدل و امان گرفت
این سالگرد سوم
روزی که انقلاب
از ترکتاز غربی و شرقی عنان گرفت
روز خدا، که پنجه مستضعفان
به مهر
حلقوم کبر و نخوت مستکبران گرفت
طفلانه رفت بر در میخانه
شهریار
اما پیاله از کف پیر مغان گرفت
شعر ی از غزلسرای چیره معاصر استاد محمد حسین شهریار
علی اکبر باقری ارومی ، کارشناس ارشد کارگردانی تئاتر