امسال فجر 92 را در حالی پشت سر میگذاریم که دوتن از دوستان عزیز وانقلابی خودم را که من بدوستی با آنها افتخار میکردم از دست دادم اولین آنها استادرسول آهنی بود که پارسال بعد از کلی زجر جسمی ناشی از بمباران شیمیایی سرانجام رحل اقامت در آشیان ابدی را برگزید واز میان ما رفت دومی هم دوست دیگر ما که در معرفی بنده به روز نامهء رسالت کوشش بسیار نمود و باعث راهیابی بنده به این روزنامه و درج مقالات ادبی وهنری در آن گردید را جا دارد گرامی دارم و این عزیز دومی مرحوم جناب آقای مقدم بود . در مورد این دوعزیز تنها به این موضوع نمیتوان بسنده نمود ، چون واقعا این دوعزیز از زحمتکشان بی ریای عرصه فرهنگ وهنر در عرصهء آستارا بودند که یادشان را گرامی میداریم از آنجا که حیفم می آید بدون ذکر خاطراتی از این دوعزیز سفر کرده این یادمان را ببندیم بنایر این با ذکر خاطراتی چند از این دو عزیز این صفحات را ماندنی بیادشان مینمائیم. ابتدا از استاد مسلم هنر انقلابی رسول آهنی شروع میکنم ایشان باضافهء برادران گرامی شان شاپور واسماعیل که چند مدتی در بند ساواک بودند از زمان قبل از پیروزی برای ما شناخته شدندچون خواهر بنده راهم قبل ازانقلاب مدتی در بند ساواک اسیر بودوساواک بخاطر مبارزات فرهنگی ایشان را بمدت سه ماه اسیر کرده بود ودستگیری ایشان همزمان با دستگیری اسماعیل آهنی و جمعی از جوانان فرهنگی آستارا شده بود این مساله در ذهن ما مانده بود مرحوم استاد رسول آهنی فوق دیپلم گرافیک داشتند واصالتا" خانواده ایشان وبه خصوص برادران شان در خطاطی ونقاشی استعداد ذاتی داشتند ودر دوران بعد از انقلاب هم این تبحر را درخدمت انقلاب قرار دادند ناطره قبل از انقلاب از ایشان خاطره ای است که خود نقل کرده اند وآن خاطره بازگشت به هنر متعهدی است که درجان ایشان میجوشید وآن عبارت از نقاشی وخطاطی است که این خانواده، هنرمند برای نصب بر سر در مسجد امام صادق (علیه اسلام) آستارا انجام داده بودند ، خاطی آن تابلو را استاد رسول انجام داده بودند که حدیت معروف امام رضا را که ایمان بخدا قله ای است که هر کسی از در آن وارد شد در امن وامان است واز در وارد نمیشود مگر کسی که بولایت جد ما یقین داشته باشد ایشان میفرمودند که ساواک در بازرسی از منزل ما بهاینکه چنین حدیثی را نوشته ام گیر داد وآنرا مخالفت با امر شاهنشاهعاری از مهر میدانستند وخلاصه نشان میداد که ساواک آن روزها با ولایت چقدر مخاف بوده وآنرا مخافت با اعلیحصرت خودشان میدانستند. خاطرهء دوم من از ایشان بازگشت میکند به سالهای هفتاد وهفت ببعد آنزمانی که رئیس ارشاد وقت آستارا (اقای دلق پوش ) با من شدیدا" مخالفت میکرد ولی آقای آهنی (خدایش بیامرزد) که آنموقع برای دفاع از اینجانب مردانه وارد میدان شدند وهر چند رئیس وقت کانون هنرمندان آستارا بودند دفاع از مقالهء انتقادی مرا که به سیاستهای فرهنگی نضام وتجلی آن در مصرف گرایی در آستارا ، را مورد انتقاد قرار بوده ام بعهده گرفتند و نشان دادند که ادارهء ارشاد آستارا بعنوان متولی فرهنگ وهنر درآستارا باید خود روحیه، انتقاد پذیری بالایی داشته باشداین دو خاطره از این هنرمند واقعی برای همیشه در یادم مانده وبه آن وشخص ایشان افتخار میکنم ، خدایشان بیامرزد.

واما مرحوم مسعود مقدم که سالیان سال ودوستی وآشنایی در زمان جن" تحمیلی سبب مودت بیشتر وارادت بیشتر بین ماشده بود وقتی ایشان علاقه بیشتر اندازه بنده به مسائل فرهنگی را دیدند البته آنموقع بنده با روزنامه کیهان همکاری داشتم ولی برای گسترده کردن  فعالیت اشتیاق زیادی داشتم ایشان با معرفی بنده به روزنامهء رسالت این گام مهم را برداشتند وبنده فعالیت روزنامه نگاری خویش به خصوص از منظر هنری را با استفاده از آشنایی ایشان گسترش دادم والحق والانصاف که در این موفقیت ایشان را بسیار دخیل میدانمدر واقع جواب اعتماد ایشان را با حضور فعال دادم ولی نکته ای که در باب ایشان ناگفته است از همین نکته ناشی میشود وآن دوستی ومودت از سر اخلاص ایشان با بنده است انسان یاد شور انقلابی اول انقلاب می افتد که در دوستی های مخلصانه موج میزد وبه چشم می آمد والبته این عمل مخلصانه در دبیری حزب موتلفه توسط ایشان هم بنوعی چشم نواز بود چون ایشان هیچگاه خود را با این سمت بزرگ نمیکردند وقصدشان فقط خدمت بود وبس واین از جمله خصوصیات شنیدنی وماندگار ایشان بود که همه گاه با عملش جلوه گر بود، خدایش بیامرزد بهرحال آستارا در طی این چند سال هم استاد مسلم هنر خویش را از دست داد وهم مخلصی فداکاروخدمتگزار در راه آرمانهای انقلاب اسلامی را نثار ارواح طیبهء هر دوشان صلوات ودرود جز این مباد.