روضهء ارتحال حضرت رسول مکرم محمد مصطفی و شهادت امام حسن مجتبی صلوات الله وسلامه علیه

            روضهء حضرت پیامبر اکرم محمد بن عبدالله صلوات الله علیهم اجمعین

                                    وسبط اکبرشان حضرت

                                      امام حسن مجتبی(ع)

واکنون میانهء روز بیست وهشتم است وصیت پیامبر به امام علی علیه السلام در گوشم زنگ میزند که ای علی امان از فتنه نفاق !! امان از فتنه نفاق !! امان از...

ونخستین قربانی فتنهء منافقین وجود نازنین حضرت زهرای طاهره صلوات الله علیهم اجمعین بود ، آتش فتنه تا درب خانه پیامبر شعله کشیده بود واین تنها چند روز بعد از بیست وهشتم صفر سال دهم هجرت بود .

وچشمان اشکبار انسیهء حورا حضرت زهرا با دیدن پدری که بیست وسه سال از عمر نازنین خود را گذاشت تارسالت الهی هدایت را در بین امت اسلام جاری وساری تا ابد نماید ، بیاد آن روزهای سخت سخت تر میگرید روزهایی او بعد از مادرش تنها پشت وپناه پیامبر بود و پیامبر تنها پشت وپناه او !! پیامبر او را ام ابیها نامید .

 پیامبر چشم که بر هم گذارد و روح آسمانی اش که در آسمان ماءوا گرفت روزهای سخت تر اهل بیت آغاز گردید . وصیت پیامبر زیر پا نهاده شد این سخت ترین قسمت قضیه بود فرمودهء پیامبری راستین وراستگو که گفته بود :" دو چیز را در بین شما امانت میگذارم کتاب الله ( قرآن کریم ) واهل بیتم را " دو جدایی ناپذیر از یکدیگر ، دو تکمیل کنندهء یکدیگر واهل اسلام که به ایمان خود پشت پا زدند وبین آن و نفاق ،به دنیا وپشت سر انداختن تفکر اخروی نفاق را برای رسیدن به دنیای خویش انتخاب کردند بی اعتنا به فرمودهء گهر بار حضرت رسول اکرم خاتم النبیین خواستند آن دو را ازهم جدا کنند وبر این امر اصرار ورزیدند واین اصرار آنان یعنی ترسیم راه نفاق در بین امت اسلام ، یعنی خیانت در امانتی بزرگ که از طرف مردی بزرگ و آسمانی در بین آنها نهاده شده بود، از طرف رسول الله حضرت نبی خاتم صلوات الله علیهم اجمعین .

پیامبر که چشمانش بسته شد رسالت نبوی از طرف خداوند یکتا به اتمام رسید ولی ادامهء آن برعهدهءامامت قرار گرفت .

سختی ها ادامه داشت ودلهای مومنین پرتب وتاب ترین روزها وشبها را باید سپری میکرد ودل اهل بیت گرفته تر از آسمان ابری عالم هستی بود ، اهل نفاق یکه تازی را آغاز کرده بودند محلشان سقیفه ساعده !! کارشان فتنه انگیزی مقابلشان اهل بیت وقرآن ، آنان به خیال خود قرآن ونص آنرا به تنهایی انتخاب کرده بودند ولی قرآن اهل بیت را برگزیده بود چون خداوند به نص صریح آیات خویش آنان را یار غار یکدیگر قرار داده بود .

                                            چه سخت است روزگار بعد از پیامبر !!

آیا آنانی که آنروزها بر سر پیامبر خاکسترجهالت میریختند حال همانها هستند که آتش بردست بسوی خانهء او یورش می آورند ؟ آیا نفاق به همین زودی بر ایمان سایه افکنده است ؟؟

وصیت پیامبر یادشان میرود یا خود را به از یاد بردن میزنند ؟

 وحیا الا یوحی را از یاد برده اند یا خود را به از یاد بردن زده اند که مانع نوشتن وصیت پیامبر میشوند ؟

آه امان از این نفاق که برادر پیامبر را خانه نشین میکند !! یادگار پیامبر حضرت زهرا به لهیب آتش جهالت پیشه گی به شهادت میرساند !!

همین جهالت است که ابوذرها وعمارها را به شهادت میرساند !!

همین جهالت است که منافقانه روز صفین را به آتش نفاق شعله ور میکند ، هدف یکی است جدایی قرآن از اهل بیت قرآن بر سر نیزه میرود فریاد مولا ومقتداوسید وسرور ما بر می آید که قرآن ناطق منم !! جماعت اهل نفاق نمی پذیرند .

چه سخت است روزهای بعد از پیامبر و سالهای بعد از پیامبر که ذوی القربی او در غربت دفن شوند و حتی جوار پیامبر حق دفن شدن را نداشته باشند الله اکبر از این نفوس سفله پرور و دونخواه !!

آتش کینه جهالت همچنان منافقانه شعله ور است گویی راه مینماید در حالیکه کج راهه پیش پای امت میگشاید . کج راهه ای که تیرهایش یا آتشین اند و یا غیر آن باید تن اهل بیت را بشکافد ، باید زهر کامشان شود ویا پیکر بی جانشان را هدف گیرد .

تیر تیر نفاق است و اهل بیت پای پیمان خویش بر حفاظت از قرآن این میراث گرانقدر پیامبر اعظم ایستاده اند . وچه سخت است این ایستادگی بر امتی که هرروز برنگی در می آیند و صبغه الهی رابه الوان دنیا فروخته اند وتنها نشان صبغه الله همین اهل بیت اند که یار واقعی قرآن اند وبس .

چه سخت است تکرار روز تلخ وداع با پیامبر در روز شهادت امام حسن مجتبی کریم اهل بیت علیه السلام !! چه سخت است مسلمان مومن ماندن چه سخت است شنیدن سب ولعنت را نثار پدرامتی چون امیر المومنین علی بن ابیطالب حیدر کرار آنهم بتوسط کسی که آزاد شدهء پیامبر راستین و جد بزرگ امت بوده اند !! الله اکبر از این نفوس سفله پرور که نعمات الهی را یکی یکی زیر پا گذاردند و به ناشکران تاریخ پیوستند وگردونهء تاریخ را در جهتی جز تلخکامی پنهان خویش بحرکت در نیاوردند حاشا وکلا !! حاشا وکلا از این نفوس سفله پرور .

در سالروز رحلت پیامبر اعظم و سبط اکبر ایشان امام حسن مجبتی زخم آن تیر نفاق تازه گی میکند و مرهم می نهیم این زخم را با معجزهء ولایت فقیه .

رسول الله محضر شما گزارش میدهیم که ما چشم فتنه را با پیروی از ولایت فقیه سیو یکسال است که در آورده ایم و امسال موج وخیزآب فتنه را با تمسک به اهل بیت و کتاب الله خنثی گردانیدیم و بسلامت ساحل مقصود ولایت حجه بن الحسن را نزدیک ونزدیک تر شویم یا رسول الله ، ای امام حسن علیهما الصلاه والسلام !! به شما قول میدهیم که نفاق وفتنه را با تمسک به کتاب الله وعترت اهل بیت که همانا ولایت قرآنی است خنثی گردانیم بحول قوهء الهی ، والسلام علی عبادالله الصالحین .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گزارش به محضر تاریخ !!

رهبرا ما جان بکف بنهاده ایم ، در اطاعت ز امرت آماده ایم

رهبرا ما آمدیم ولبیک گفتیم ، روح وجان خویش بولایت سفتیم

دیروز 22 بهمنی بود که خود را بیش از پیش به مهدویت  موعود آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین نزدیک ساختیم .

دیروز روزی بود که ملت ایران ثابت کرد آنچه را که میخواهد اسلام واسلامیت وعدالت است ، ملت ایران صراحتا عنوان کرد دلبستهء فرهنگ اسلام ناب محمدی است و چیزی جز اعتلای کشور در زیر علم وپرچم عاشورا را نمی خواهند !!

دیروز در واقع حضور عاشورایی از ملت ایران در صحنه ای بود که با این حضور خویش ثابت کرد که مانند اصحاب عاشورا شعاعی از خورشید ولایت خواهد بود و هرگز با آن زاویه نخواهد یافت .

دیروز روزی بود که هریک از کودک و نوجوان و جوان وپیرمردان با تجربه وریش سفیدان انقلاب اسلامی و جانبازان جان برکف همراهانی جان بر کف تررا همراه خویش دیدند که سر در راه ولایت خواهند داد  .

ملت ایران از زمان طلوع سید روح الله خمینی و اینکه وی را امام خویش نامید بر راه پر تللوء ولایت معرفت یافت و الان سی ویکسال است که بر آن پای میفشرد و آن نهال را درخت تناور و شجرهء طیبه ای ساخته است که از آن جز عطر پیوستگی با ولایت الله برنمی خیزد .

آری دیروز تازه فهمیدم که قطره بودن چقدر خوب است ، قطره بالاخره دریا میشود ولی قطره بودن یعنی دور بودن از تکبر ، غرور، خود بینی و کیش شخصیت و تفرعن !!

قطره بودن یعنی چون بسیجییان خاکی بودن وباصفا بودن ، بی نام ونشانی جستن و ولایی بودن جان بر سر ولایت باختن و سرخ چهره وخونین بال سوی خدا پر کشیدن !!

قطره بودن یعنی موج شدن و توفندگی پیشه کردن ، قطره بودن یعنی موج خون در عاشورا روان در تاریخ شیعه تا بحال !!

قطره بودن یعنی روز 22 بهمن روز خیزش موج محبت وهمبستگی نسبت بولایت اولی الامر !! قطره بودن یعنی بیعت با ولایت مهدوی و دست در دستان نائب او یعنی ولایت فقیه نهادن و دعای بهر ظهور آن ابا صالح المهدی که بیاید و بندها زپایمان بگسلد و دنیایی را به فلاح و صلاح و رستگاری هدایت نماید !!

قطره بودن خیلی خوب است چون عاقبت قطره دریاست و دریایی شدن یعنی پاک شدن و با صفا شدن ، زلال وشفاف شدن وبر فطرت پاک خویش استوارشدن !!

این است راه روشن ما در ذوب شدن در خورشید باشد که قطره باشیم و قطره بمانیم تا طلوع خورشید بر پهنهء افق های بی کرانگی !!

وای رهبرا ما ملت مسلمان ایران قطره قطره دریا شدیم تا طلوع ترا شاهد باشیم وطلوع تو بر ما افقی دیگر را نمایان ساخت که در آن افق خورشید پر نورتری را شاهد باشیم و تا آن ساحل بازهم باید قطره باشی تا دریا شوی و ساحل و کرانهء طالع طلوع خورشید جاودانگی امامت وولایت الهی حضرت مهدی موعود شوی .

و دیروز را من قطره بودم عشق پیوستن به امواج با شکوه دریا !!و وقتی خود را میان امواج قطرات بهم پیوسته زیبای مردم دیدم شوق وشعف این پیوستگی و همراهی و برشدن بر اوج را با لغزیدن قطره اشکی بر گونه ام احساس کردم قصهء قطره حماسه همدلی است ، حماسه پیوستن و یکدلی است ، آه از آن قطره اشکی که روان شد،روحم بشست وفطرتم عیان شد،  والسلام علی عبادالله الصالحین یک روز بعد از حضور توفانی ملت مسلمان ایران و آرام گرفتنش در ساحل امن ولایت در22بهمن 1388هجری شمسی .                              

درد دلی با امام قلبها خمینی کبیر در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی

 

امسال باید سی ویکمین سلام را به محضر انقلابی داشت که میراث گرانقدر بزرگمردی است که تاریخ بخود ندیده است ، پس باید سلامی گفت به این بزرگمرد ، بزرگمردی  از سلالهء رسول الله !! واو نبود جزنائب الامام حضرت آیت الله العظمی روح الله الموسوی الخمینی رضوان الله تعالی علیه . اماما دوست داشتم با تو درد دل کنم و از جفایی که بر تو ویادگاریهای تو کرده اند بگویم ، از جفایی که خواص ناخالص و دنیا زده بر تو و انقلاب اسلامی و ولایت فقیه روا داشتند وخون به دل ملت و رهبرمعظم نمودند با شما بگویم و خواهم گفت وابتدا را با سلام بر تو آغاز میکنم ،.

پس سلامت باد ای امام امت سلامی به عطر گل بهاران ، میبینی ای امام ؟خدا راشکرکه  اکنون نهالی که تو کاشتی درخت تناورسی ساله ای شده است . ما امت تو قدر آن مائدهء بهشتی را که تو بما سپردی بخوبی دانستیم واز آن محافظت کردیم امسال هشتاد وپنج درصذمان پای صندوق های رای آمدیم تاباشکوهترین انتخابات رادر جهان برگزار کنیم ولی دشمنان همان گونه که هیچ وقت از خوشحالی ما خوشحال نگشتند و غم ها وغصه های ماهم هیچگاه آنان را غمگین نکرد دست اندرکار شدند تا مقابله ای دیگر را با این انقلاب پی ریزی کنند. اماما دردناک است ولی بگذار بگویم چطور نخست وزیر دوران دفاع مقدس را! رئیس جمهور دوران اصلاحات را که خون بدل نائب برحقت نمود !! وبهت آورتر از همه آقای هاشمی را به میدان آوردند تا مصافی را بر ضد آرمانهای تو واصل گرانقدر ولایت فقیه ترتیب دهند . اماما گویی تاریخ تکرار میشد سی سال پیش هم بنی صدر نامی بود ومنافقین جبه اسلام پوشیده که آمده بودند تا کار این انقلاب را در ذهن توهم زدهء خویش یکسره کنند. امسال هم همانها بوسط آمده بودند واین بار رسالت بنی صدر را میر حسین بر عهده گرفته بود سیدی که کذاب شده و رجز خوانیهایش بمانند بنی صدر است ولی مگر امت گذاشت که اینها حاصل خون شهدا را ملعبهء حب نفس خویش قرار دهند ؟؟ حاشا وکلا !! امام عزیز آقایمان سید علی عزیز که خدایش برای ما نگه دارد آنقدر صبر ومتانت بخرج داد وآنقدر با حلم وعلم وآگاهی وبصیرت با این فتنه برخورد نمود که جز بر رسوایی کذاب انقلابی نما نیافزود و هرچند انقلاب ما ماندنی ترشدولی آن سواران سوار ،بر جمازهء هوای نفس راه خود را از انقلاب جدا نمودند .

اماما جانم بفدایت ، ما بر پیمانی که با توبستیم وفادار بوذیم و پشتیبان ولایت فقیه ماندیم وخواهیم ماند اماما شعلهء انتظار آقا امام زمان را تو بجانمان انداختی وتنها راه دائمی بودن این شعله را تو نشانمان دادی آری پیروی از ولایت فقیه . مگر نه اینکه مولای جانها فرموده که: " فاماالحوادث الواقعه فارجعوا الی رواه حدیثنا " ؟؟

اماما وقتی رای هشتاد وپنج درصدی ملت را دیدیم بخودمان امیدوارشدیم که به رویت روی چون ماه حضرت ولی عصر نزدیک گشته ایم ولی فتنه پوشان سبز اموی به خیال خود نتوانستند عصبانیت خود را پنهان دارند ، آنان نیز دست بکار شدند ولی آیا ملتی که سی ویکسال انقلاب را با جان ودلش حفظ کرده وهر روز بنوعی دشمنی استکبار را تا همین الان هم چشیده کسوت انقلابی گری را ترک خواهد کرد ؟ حاشا وکلا !!

اماما ما گوش بفرمان رهبر بودیم لحظه ای بخود اجازه ندادیم که از امر ایشان تخطی نماییم . همان گونه که شما بما آموخته بودی همان گونه که از تاریخ آموخته بودیم که از رهبر نباید جلوتر حرکت کرد . رهبر هفت ماه مدارا پیشه نمود ماهم اطاعت کردیم و مدارا کردیم ، بغض هایمان را فرو دادیم و بلاهت فتنه گران وتوهین ها وهتاکی های این جمعیت قلیل را تحمل کردیم و دیدیم هر مهلت امتحان را چگونه خواص مردود میشوند و نفس شان خسته میشود و همپای رهبر پای آمدن و خطر کردن را ندارند و نفس شان بر آنان استیلا یافت و آنان اقتدای خویش را از مقتدا ورهبر بریدند وبه آنهم اکتفا نکردند و موضع گرفتند وبا دشمن همداستان شدند و چشم بر روی وقاحت دشمنان کینه توزو اهل نفاق بستند و خدا میدانست که چه نقشه ای داشتند والله اعلم خائنه القلوب !!

اماما به پیشگاهت عرضه میداریم که رهبرمان حضرت آقا را تنها نگذاردیم !!

اماما ترا فراموش نکرده ایم !!از تو نیز دفاع کردیم ای امام جانهاای امام شهیدان !!

اماما نهم دی آفریدیم از عاشورا وامام مظلومان دفاع کردیم تا کلام شما را فریاد کرده باشیم که :" هرچه داریم از محرم وصفر است " .

اماما امسال بیست ودو بهمن امسال ما موجی بلند و حجیم وفراگیر خواهد بود که سرنوشتی دیگر را برای عظیم ترین ومردمی ترین والهام بخش ترین و دینی ترین انقلاب جهان رقم خواهد زد ، اماما بر سر پیمانی که با تو بسته ایم ماندهایم و به دنبال رهبر فرزانه فرزند وشاگرد شما حضرت آیت الله العظمی خامنه ای حرکت خود را تا انتها یعنی ظهور حضرت حجت ادامه خواهیم داد . اللهم عجل لولیک الفرج النصر والعافیه فی امته     

وعدهء همهء ما 22 بهمن 1388 میدان آزادی تجدید عهد با رهبری معظم انقلاب اسلامی !! والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته .

 

نقدی جدی وبدون تعارف با هنرمندان تئاتر !!

جشنواره های هنری دههء فجر دوباره ازعنایت انقلاب اسلامی برپا شده است ، شکرا"وحمدا" لله اینکه ما از نحوهء این حرکت راضی باشیم یا نباشیم بسته به نگاه موشکافانهء ما دارد چون نمی توان قضاوت یکسانی راجع به همهء هنرها داشت واقعیت این است که برخی هنرها بخاطر ارتباط صریح با علوم انسانی امثال تئاتر وسینما ، زاویهء عجیب وغریبی با انقلاب اسلامی و ولایت فقیه پیدا میکنند اینجا ختی سیاست گذاریها و اعمال نظارت ها هم ، گاهی اوقات جواب نمی دهد سئوال این است پس چه باید کرد؟ اینجا باید از گذشته عبرت کامل گرفت ، عبرتی که واقعا بتواند تاثیر عاشورایی بر روی من وامثال من هنرمند داشته باشد باید بعد از سی سال تئاتر خصوصا بتواند دورهء رجعت به وجود ناب وبازگشت خالصانه و ناب خویش را به دامن مردم تجربه نماید . حسرت آنروز را میخورم که هنرمندان تئاتر به عنوان یکی از افراد این جامعه از پیلهء خود تنیده بدور خود بر اثر عجب و غرور و فقط خود را دیدن و دیگران را ندیدن !! بیرون آیند . پوستهء خود بینی بشکنند وصبغهء الهی بر تن کنند و میدان تئاتر را چون تجلی ایهء " السابقون السابقون اولئک المقربون " ببیند و برای فلاح و رستگاری امت خویش تلاش کنند اگر خود را میخواهند ببینند چون قطره ای از دریای خروشان ملت فداکار ببینند و اگر دریای علوم ومعارف هنری شدند باز هم بدانند که اقیانوس ملت با بروز وظهور معرفت های ناشناخته فرا روی آنان است .

اگر این گونه باشد که آن پوستهء خود بینی را بشکنند اتفاق مبارکی که خواهد افتاد این است که همه یکدیگر را یاری خواهند کرد تا در جادهء پیشرفت و تعالی گام زنند با افکار در راستای یکدیگر آشنا خواهند شد و چون نفس خود ساخته است ، چون نفس در مسیر الهی و فنا فی اللهی است قاعدتا این نفس انسان را یاری خواهد کرد تا دروازه های نا مکشوف نصرت را بگشاید و بگوید انا عبد ذلیل خاضع فقیر بائس مسکین مستکین مستجیر ( منم آن بنده خوار وخاضع وفقیر وبی چیزو...) کلاس اخلاق نمی خواهم بگذارم !!اینها برای هنرمندان از شناخت تئاتر معاصر دنیا واجب تر است چون برای هنرمند این امر راقائل است که چون او بهره ای از خلاقیت خالق را داراست در کنار خود پرتگاههای نامریی غفلت را هم دارد بزرای مریی شدن این پرتگاهها لازم است که وی بیشتر از همه خدا را عبادت نماید خدا را از رگ گردن بخود نزدیک تر بداند و آن خلاقیت را زمامش را خود بدست گیرد نه اینکه زمام آنرا بدست غرور بسپارد که اگر چنین کرد گویی خلاقیت وی اصلا زمامی ندارد هرز بار خواهد آمد وبیش از پیش شخصیت او را با خالق یکتا زاویه دار خواهد نمود و تمامی آنچه را که از سوی خدا واز سر لطف اوست دست آورد خود خویشتن خواهد دانست .

آقایان هنرمندان تئاتر یادش بخیر وقتی امام راحل خمینی کبیر رحمت الله علیه برای هنرمندان پیام تجلیل داد آنان را توجه ساخت به ایثاردر راه خداوند و شهدای دفاع مقدس و هنر آنان را برای هنرمندان مدعی الگو دانست ، رهنمود اجتماعی هم دادند وفرمودند : هنر واقعی آن است که خصم سرمایه داری منحط و کمونیستهای بی دین باشد . این یعنی هنرمندان باید تعهد و آگاهی های اجتماعی خویش را بیافزایند در واقع آنچه را حضرت روح الله بر آن تاکید دارند همان عبرت جامع از تاریخ انقلاب اسلامی است راه را باید از رهروانی آموخت که عین خلوص بودند چون از خویش گذشتند ونزد خداوند خالق یکتای یگانهء بی همتا آرام گرفتند . این خود را ندیدن مسلم است که نفس خود ساخته میخواهد و مسلم است که دانش این نفس هم پیراسته خواهد بود و پله کان ونردبان ترقی وتعالی او خواهد بود .

آقایان هنرمندان عمری را در تئاتر و متن وحواشی آن پشت سر گذاردیم . گفتیم ونوشتیم و جدل کردیم ونقد کردیم ومخالفت و موافقت ها نمودیم ولی آیا توانسته ایم قدر این انقلاب را عملا بدانیم آیا توانسته ایم این لطف خدا را شاکر باشیم ؟ سی سال است که این عرصه را همگام با انقلاب دیده ایم و قضیهء این دیدن ما قصه از رنجی که میبریم شده است !! چرا که ما متاسفانه هنر وهنرمند را نخواسته ایم با اخلاق و خود سازی پیوند دهیم . هنر وهنرمند تئاتر ما متاسفانه هیچ تناسبی با اخلاق و تذهیب نفس نداشته وندارد و اینها یعنی هدر دادن یک عمر! یعنی اتلاف یک دانش !! یعنی غفلت از عبرتها و ایستا نگاه داشتن تاریخ !! تاریخی که باید بتواند در راهبری ما بسوی آینده موثر باشد .

هنرمندان عزیز خانم ها وآقایان محترم چشم ها را بشوئیم با آب دیده خلوتی عزلتی دمی بخود بیاندیشیم ببینیم با خود چه کرده ایم آنقدر حرفه وکار و هنر ما تبدیل به خود نمایی شده که خود واقعی مان را که بندهء خدا هستیم در تاراج غفلت به باد نسیان سپرده ایم !!

خانم ها وآقایان هنرمند یادتان هست در کلاس آشنایی با فلسفه اخلاقیات افلاطون را به سخره برگزار میکردید؟ یادتان هست که درسهای معارفی واخلاق اسلامی را با نمرات بالا پاس میکردید ولی اثر آنرا بعد از فارغ التحصیلی بمن نشان دهید؟ ملولم وملولم وامیدوارم به اینکه بتوانیم بنیاد سست اخلاقیات در عرصهء هنرهای نمایشی را محکم واستوار وراسخ گردانیم و هنر واقعی را در پیوستگی با ذات ربوبی بجوئیم ، عبرت بگیریم از عمر خویش و خود را از سایهء لطف الهی برون نبریم چنین باد وجز این مباد !!  

چه کنم که بعد از ملال دوباره باید امید داشت امید !!

 نمی دانستم چه بنویسم راجع به جشنوارهء تئاتر فجر ی  که بیست وهشت ساله شد !! جدا نمی دانستم که بخود ببالم و یا با خود خلوت کنم بگریم ؟ مانده بودم راستش را بخواهید هر دو کار انجام میدادم ولی بغضی خفته در گلو بیشتر آزارم میداد میدانید چرا ؟ از این جهت که نکند سی سال بعد دوباره من بخواهم اینجا بنشینم و همین حرفها را تکرار نمایم !! تصورش را بکنید یعنی سی سال بعد که بنده هشتادسال دارم ؟ می دانید چه چیزی باعث گرهافکندن این بغض میشوذ ؟ اینکه خدای ناکرده ما تئاتریها فرصت خدمت به این مردم را در طی غفلت سالیانی که بر ما خواهد گذشت را بدست نیاوریم و این عذاب دهنده ترین قسمت این مساله است .

امسال سال هشتاد وهشت است و جشن تواد جشنوارهء تئاتر فجر مبارک اهلش باشد البته این بندهء حقیر نیز خود را از عاشقان تئاتر میدانم البته نه در ظاهر !! تعجب نکنید راستش من از ذوق زدگی برخی از روز نامه ها و مجلات راجع به این جشنواره اصلا سر در نمی آورم آیا براستی جایگاه تئاتر ما این گونه ارتقاء یافته است یا تئاتر اینقدر همگام ملت بوده است و ارتقای آن این گونه مطلوب گشته است که ما از فرط شادی و سرور باید سر بعرش بسائیم و این گونه پایکوبی نمائیم؟ من هنرمند مشتاق برپایی یک تئاتر باشکوه مردمی که دوست دارم کاری که بر روی صحنه اجرا میکنم با استقبال مردمی مواجه شود این روزها راستش را بخواهید ملول و افسرده و پریشان احوالم !! البته خدای ناکرده ناامید نیستم که نامیدی از جنود شیطان است .

ملول و افسرده ام از این جهت که میبینم تئاتر آن رشد مطلوب را نداشته است !!

تئاتر فرصتهایش را ازدست داده است و نیل به حکمت اسلامی را با غرق شدن در فلسفهء لاییسته و سکولاریسم عرفی غرب تعویض نموده است !!

تئاتر یک محمل خاص روشنفکری شده تا ما شاهد حدیث نفس خود هنرمندان باشیم تا تجلی حدیث شکوهمند زندگی امت اسلامی وملت مسلم ایران !!

تئاتر ما مظلوم ترین هنر زمانهء ما اداره اش بعد از یک دوران کوتاه مدیریت موفق به دست کسانی افتاد که بعوض تعمیق تئاتر در همسو شدن با حیات انقلاب و مردم بعنوان پشتیبانان اصلی آن ، آنرا امری کاملا شخصی نموده و برایشان قرار دادن آن مقابل انقلاب اسلامی و مردم ، امری عادی و معمولی بود واین مظلومیت مدیران غافل و نا آشنا به اهل تئاتر تحمیل کردند . راستی باید از کسانی هم سخن داشت که بیرون از حاکمیت تفکرات حاکم بر تئاتر هستند ابایی ندارم بگویم که بچه حزب اللی هایی که با جریان فعلی تئاتر موافقت ومباینتی ندارند ، بچه مسلمانهایی که دلشان میخواهد تفسیر متعالی از حیات وممات را در تئاتر داشته باشند ، برو بچه هایی مخلص وبی ریا که دلشان میخواهد فلسفهء صدرایی را بعنوان پشتوانه فکری و مغز وموتور محرکه آن داشته باشند تا راه تکامل وتعالی را فرا روی آن بگشایند .

ملول و افسرده ام از آن جهت که اگر تئاتر ما مجلل اندیشی خود را که در برگزاری هر سالهء جشنواره عیان کرده بودکنار میگذاشت وبه توسع] هر چه قویتر زیزساختهای علمی پژوهشی و معرفتی و فلسفهای تئاتر در راستای ایدلوژی اسلام ناب محمدی میپرداخت در کجای دنیا قرار میداشت که الان متاسفانه نیست و جایش این ملبالها هست و عمر از دست رفته و گرد پیری وقس علیهذا !!

ملول و افسرده ام از این جهت که باید بگویم پیام امام راحل به هنرمندان تئاتر با غفلت برگزارشد عذر تقصیر!!

ملول و افسرده ام که بگویم هشدارهای مقام معظم رهبری مبنی بر تهاجم فرهنگی ، شبیخون فرهنگی ، ناتوی فرهنگی ، جنگ نرم و فتنهء فرهنگی به غفلت برگزار گردید و اصلا در حوزهء تئاتر به هیچ انگاشته شد عذر تقصیر !! عذر تقصیر !! عذر تقصیر!!

ولی نیک میدانم که بعد از اینهمه ملال و افسرده گی اگر مسلمانیم موظفیم به احیای امید ، موظیم به ادامه حیات درعین بیان حقایق موظیم بدست برداشتن از ساده اندیشی ، موظفیم به تعمیق در اندیشیدن و دورشدن از غفلت در تجلیل های مرسوم موظفیم به اندیشیدن برای بنیادهای طرحی نو در تمامی عرصه های این هنر فاخر ما عاشقان ولایتمدار این هنر گرانقدر ومیراث ارزشمند نسل های دور این اعتماد را بخویش داریم که چنین کنیم این را از فردوسی ها با سی سال رنج بردن در نگاشتن شاهنامه آموخته داریم باید چنین کنیم و جز این نخواهیم کرد لا حول ولا قوته الا بالله العلی العظیم .