آقاي بيضايي لطفا بگوييد نام اين كار چيست!
نمايش “افرا يا روز مي گذرد” اين روزها در تالار وحدت اجرا مي شود. در يك شب سرد در جمع هنرمندان به ديدار اين نمايش نشستيم ولي در تمام مدتي كه به تماشاي آن نشسته بودم حالتم، حالت يك منتظر بود از آن جهت كه مي خواستم ببينم آن گذر از تك گويي ومونولوگ به سمت ديالوگ و گفتگوي دو نفره و چند نفره در چه زماني اتفاق مي افتد و جاي اين سوال از آقاي بيضايي همچنان باقي است كه آقاي بيضايي در اين تك گويي هاي مطول واقعا چه چيزي اتفاق افتاد كه بتوان نام آن را نمايش و تئاتر گذاشت، واقعا نشان از كدام هويت داشت وچه نكته خاص تكنيكي را مي خواست القاء كند؟ اين درست كه ما در تكنيك نمايش ايراني و در سنت هاي تاريخي آن سنتي تحت عنوان از برخواني داشته ايم! و باز اين نكته نيز به جا كه اين تكنيك مهجور مانده و باز اين سوال هم بجا كه در طول تاريخ نمايش آيا اين نكته به تكامل نرسيده و ره به ديالوگ و گفتگو نبرده يا برده است؟ در بررسي تاريخ نمايش، ما از پرده خواني، نقالي، چاووشي خواني كه جدا مي شويم كه البته اينها به نوعي آن شيوه از برخواني تك نفره است ولي تكامل اين شيوه ها را در شبيه خواني و گفتگوهاي دو نفره و يك نفر مقابل چند نفر مي بينيم و برعكس! پس اين از برخواني هاي يك نفره نه اينكه تكنيكي مهجور باشد كه قابليت هاي فراوان دارد بلكه در سير تكامل، كيفيت لازم را به شرط تكامل يافته است. بنابراين از برخواني و بيان تك نفره مونولوگ با شرط رعايت ظرايف خاص آن مي تواند شكل جديدي از شيوه هاي نمايشي را در خود مستقر داشته باشد البته به شرطي كه بتوان تلفيقي واقعي و عيني از تك خواني و گفتگو (دو يا چند خواني) ارائه داد و برجستگي را به آن يعني تك خواني الصاق نمود. اگر شما در تئاتر هدف مشخصي نداشته باشيد مسلما نه تك خواني و نه دو يا چند خواني هيچ عنواني بهتر از سردرگمي نخواهد يافت. امروز هدف ما از تئاتر بايد چه باشد؟! به عبارتي تئاتر ما. آيا مي خواهد خود محور و تك محور باشد يا دگر محور و جمع محور؟! اقتضاي زمانه ما هم مهم است. اقتضاي زمانه چيست و چگونه بايد به آن پرداخت كه در واقع نگرش يك هنرمند به اجتماع و نيازهاي آن شرط اول در درك اين اقتضا مي باشد. بيشتر از هر چيز نمايش مملو از تك گويي اثري مانند افرا تجلي دروني هنرمندي مانند بيضايي مي باشد. بيضايي بيش از هر چيز به فرم كار انديشه كرده است تا خود را اثبات كند، مي بينيم باز همان حديث نفس خود هنرمند و قصه حكايت ازلي و ابدي دروني هر هنرمند و در اين ميان انسان دوستدار نمايش بايد تا كي اين حديث مكرر نفوس هنرمند را بشنود و تحمل كند؟ افرا گفتيم كه در كليت خود يك نمايش مونولوگ است، نمايشي كه سعي مي كند با تلفيق تصاوير كه به كمك مونولوگ ها بر صحنه اجرا مي كند خود را در قالب نمايش به تماشاچي عرضه نمايد. ولي آيا واقعا اين منطق خاص نمايش را در خود براي عرضه دارد؟! آيا پشتوانه تكنيكي خاص خود را نمي طلبد؟! شايد بتوان بعد از ديدن اين نمايش نام خاصي را كه معرف آن باشد بر آن نهاد. آن را تئاتر مستند، يا گونه اي از تئاتر مستند دانست كه چيزي شبيه دكوپاژ سينمايي را در خود دارد. تك گويي به عنوان نريشين سينمايي براي توضيح تصاويري كه در فيلم به كار مي رود اين بار در صحنه تئاتر در قالب تيپ ها بيان شده، كه تصاوير را هم يا همراه و يا در پشت و جلوي صحنه مشاهده مي كنيم. حال اينكه در منطق مستند سازي در سينما توجيه خاص خود را دارد كه بيضايي در استناد تلفيقي نمايش خويش با آن خواسته بر آن ابرام بورزد و نمايش خويش را با توجيه و منطق سينمايي بر صحنه بياورد. در حالي كه نه از تجربه هاي تئاتر حماسي، نه از تجربه هاي تعزيه و تك به تك خواني ها بهره برده است و نه از شيوه هاي فرار نقالي و پرده خواني و الخ!!

علی اکبر باقری ارومی ، کارشناس ارشد کارگردانی تئاتر