از لحاظ فرهنگي، اين گسترش خردمندي و فهم پيشگي راه را بر تولد شاعران و نويسندگان و محققان نو انديش گشود و فضاي كشور ما را آميخته از عطر حضور و ظهور فرهيختگاني كرد كه راه ماندگاري خويش را در دين مبين اسلام يافتند و هموار ساختند. نام آوراني همچون فردوسي توسي، سنايي غزنوي، سعدي شيرازي، لسان الغيب حافظ شيرازي و مولانا بلخي و عطار نيشابوري و نظامي گنجوي از آن جمله اند.
محمد نوري زاد نويسنده و كارگردان مجموعه تلويزيوني «چهل سرباز»، اين مجموعه را از ديد حماسه سراي ايراني شيعه، حكيم توس ابوالقاسم فردوسي به تصوير در آورده است. ويژگي خاص آن عبارت است از نگاه موازي به حماسه اسطوره اي شاهنامه و همچنين وقايع صدر اسلام با محوريت پيامبر اكرم (ص) و حضرت علي بن ابيطالب (ع). نوري زاد در واقع با قرار دادن ميزاني در اين ميان با نام حكيم توس و احاله اين وظيفه به او و تجزيه و تحليل شخصيت وي به عنوان يك اديب، محقق و آشنا به مباني علوم ديني، وي را به عنوان نقطه حفظ تعادل ميان ايراني بودن و اسلام قرار داده و به ما معرفي مي كند.
اگر ما توجهي به دوران سياسي و فرهنگي حكيم توس بيندازيم، متوجه خواهيم شد كه جامعه ايراني در آن مقطع از لحاظ سياسي و اجتماعي از ثبات به دور بوده و به صورت ملوك الطوايفي اداره مي شده است. فردوسي شيعه مذهب و خاندانش از جمله دهاقين مستقر در روستاي باژ توس بوده و اينان تحت حاكميت حكومت اهل تسنن غزنويان مي زيسته اند. بررسي حسن راي و ثبات عقيده حكيم توس بر اين كه شاهنامه را به زبان فارسي بسرايد، بر شيعه بودن خويش اصرار ورزد و مهم تر از همه بخواهد و بتواند فرهنگ آزادگي و مسلماني را در قوالب اسطوره اي و باستاني ايران بگنجاند، از شاخصه هاي فردوسي بزرگوار است. از منظر فردوسي ايرانيان مظهر يك تمدن توحيدي (كه هرگز راه شرك و بت پرستي در پيش نگرفته اند) بوده و پذيرفتن سريع اسلام از سوي اين ملت  نشان از وجود همين معرفت در نزد آنان دارد. كارگردان مجموعه با در نظر آوردن همين نكات خواسته در واقع اين پيام را كه ما ايرانيان داراي روح بلند آزادمنشي، آزادگي و طرفداري از حق و مقابله با ظلم و ستم هستيم، در قالب يك كار هنري ارائه كند. اين ايده، ايده اي مناسب و ايجاد كننده يك پيوند منطقي و پسنديده ميان فرهنگ ايراني و فرهنگ اسلامي وديني است ولي همه ما بايد اين دقت را داشته باشيم كه كارگردان اين مجموعه به عنوان يك هنرمند متعهد و نوانديش چگونه از عهده اين موضوع بر آمده و آيا وي توانسته اين ايده خوب را از مراحل مختلف طرح و نظر به مرحله تبيين و نگارش و  بعد مرحله اجرا تا عرضه در آورد؟! با دقت نظر در مراحل مختلف و سير در آن مي توان به اين موضوع دست يافت. ما از فيلمنامه به عنوان بستري مناسب براي ساخت يك مجموعه آغاز مي كنيم و طي آن به موارد فني خاص هم نظري خواهيم داشت،  با تأكيد بر اين نكته كه اصرار ما بر فيلمنامه براي مهم و حساس بودن آن در جريان فيلمسازي است.
*** مسأله مهم فيلمنامه
فيلمنامه يكي از عوامل مهم مجموعه سازي است كه نقش بسيار مهمي را در روند عملياتي شدن يك طرح و ايده بر عهده دارد. شاخصه مهمي كه مي تواند فيلمنامه را به طور مؤثر و شفاف درجلوه بخشيدن به موضوع اصلي ياري دهد، مدنظر قرار دادن موضوع اصلي در كليت فيلمنامه است. محور اصلي فيلمنامه «چهل سرباز» زندگي حكيم فردوسي است و موضوع اصلي شيعي گري وي و اصرار و ابرام او بر آن و متعاقباً گنجاندن آن در شاهنامه به انحاء مختلف و دميدن آن روح در قالب هاي اسطوره اي و ديني است. با سير در اين مجموعه و آنچه تا به حال از آن ديده ايم، مسلم است كه فيلمنامه اين كار با فراز و فرودهايي كه تاكنون داشته در خدمت موضوع اصلي و برجسته كردن شخصيت محوري آن يعني حكيم توس بوده است. ولي نكته اي كه ابهام برانگيز مي نمايد ، اين است كه تقريباً فيلمنامه در اين چند قسمت به نحو بارزي به مستقيم گويي و پرداختن منحصر به زندگي فردوسي و حضور وي براي دفاع ازكار خويش يعني شاهنامه و بعد به وقايع مهم زندگي اميرالمومنين روي آورده است.
در واقع اين را كه روند فيلمنامه و داستان، ابتدايي خوب و در خور داشته است، نمي شود منكر شد. آغازي مناسب در بررسي زندگي حكيم توس، سپردن روايت آن به دختر او و از ديدگاه او تاريخ را سير كردن و به خصوص شروع داستان از آن زمان كه فردوسي آغاز به سرودن شاهنامه مي كند و گذاردن راوي دوم شخص بسيار مناسب است. داشتن اين تناسب عيني و در موازي قرار دادن سه موضوع يعني: داستان زندگي فردوسي، روايت اسطوره اي و روايت تاريخ ديني در پيشبرد فني كار خيلي مؤثر است؛ ولي ناگهان افتي دراين روند پديد مي آيد. اين افت از آنجا آغاز مي شود كه ما در سه چهار قسمت شاهد پرداختن به داستان رستم و اسفنديار هستيم و بعد از پرداختن به اين داستان، فيلمنامه يكي از سه ضلع خويش يعني داستان هاي شاهنامه را از دست مي دهد و فقط دو ضلع در آن باقي مي ماند: فردوسي و حضرت اميرالمومنين علي (ع).
 نقطه ضعف ديگري كه در فيلمنامه مجموعه تا به حال به چشم خورده است دو محور دارد؛ اولي مربوط مي شود به تسلط كلام  آن بر تصوير كه از غناي تصويري اين مجموعه مي كاهد. مسأله دوم باز مي گردد به تك گويي ها و سكوت هايي كه بايد جاي آن با تصوير، شخصيت پردازي و عكس العمل هاي آنها پر مي شد، اما اين چنين نمي شود. تك گويي ها در اين فيلم بسيار و در عوض سكوت ها، بي معني و عكس العمل ها بي مفهوم و دور از مفهوم كلي است. مسأله بعدي كه بي ارتباط با فيلمنامه نيست، نام مجموعه است:«چهل سرباز». اين نام بعد از ديدن قسمت هاي اول شاهنامه ممكن است اين گونه به ذهن بيننده متبادر شود كه قرار است سرگذشت بيست دلاور اسطوره اي از شاهنامه و متقابلاً بيست دلاور مسلمان از تاريخ صدر اسلام به تصوير كشيده شود و حتي بالاتر از آن، ايجاد ارتباطي منطقي ميان اسطوره پروري ها و پهلواني هاي واقعي را انتظار مي رفت؛ ولي اكنون كه در قسمت هاي پاياني اين مجموعه به سر مي بريم، متأسفانه انتظار ما تبديل به يأس و نوميدي شده است. چرا كه حتي اگر اين مجموعه را الهام  گرفتن زندگي فردوسي از سيره نبوي و خاندان ايشان بدانيم، اصرار حكيم توس بر شيعه بودن او و الهامات آن حضرت را به خصوص در خلق شاهنامه مدنظر قرار دهيم، متأسفانه در پرداخت اين الهامات خيلي مبهم عمل شده و پيوند اساسي با هم پيدا نمي كنند. مضافاً اين كه متأسفانه پرداخت موضوعات مختلف در اين مجموعه از يك موضوع كلي حكايت نمي كند و خط و ربط اصلي آن را نمي توان پيدا كرد، زيرا كه اين موضوعات به عنوان يك روايت صرف تاريخي در نظر گرفته شده است. مثلاً آنجا كه اميرالمومنين (ع) به لشكر عازم به صفين دستور توقف مي دهد، اصل مسأله در آن گنجانده نشده و بسترسازي لازم براي آن صورت نپذيرفته است.
آخرين نكته اي كه مي توان در مورد ضعف و كاستي فيلمنامه اشاره كرد، معجزات پيامبر است كه در روند بررسي تاريخ اسلام به آن اشاره نشده است.
مثلاً در ماجراي جنگ خيبر در روايت اصلي آورده اند كه چشم حضرت امير (ع)به شدت درد مي كرد و پيامبر از آب دهان خويش بر چشم ايشان مي مالند و درد ايشان بر طرف شده و در جنگ، حضور سرنوشت ساز خويش را با فتح مكه به اثبات  مي رسانند. ولي متأسفانه كارگردان بدون توجه به اين روايت از كنار آن به سادگي مي گذرد. به هر حال فيلمنامه به عنوان ركن اساسي هر مجموعه از حساسيت فراواني برخوردار است، لذا لزوم نگاه انتقادي دقيق و علمي بيش از هر مسأله بايد در كانون توجه نويسنده قرار گيرد تا با توجه به اين دقت بتوان از منظر فني نيز در روند اجرايي شدن آن روند بهتري را شاهد بود.
خلاصه كلام اين كه اگر فيلمنامه از قوت و انسجام بيشتري برخوردار باشد تأثير آن در اجرا نيز روشن تر خواهد بود.
بنابراين با رفع نواقص در شاكله و ساختار فيلمنامه، مي توان به سمت ساخت يك مجموعه منسجم و قوي قدم بر داشت