آب بود وشجاعت بود وبود عباس

بیادش جمله عالم  درهم شده بود عباس

فاضل بود وشجاع بود وادب داشت

فرزند علی وفاطمه بنی کلاب بود عباس

عاشق بود او بر برادر خویش حسین

علم ولایت بردوش او بود عباس

زاده ولایت نکند جز دوستی با دوستان دین

دوست دوست دشمن دشمن حسین بود عباس

عباس ز تو آموزیمحکمت ها بگو برایمان

مظهر فضل واطاعت وعبادت بود عباس

عباس آنکه جان حسین وجان زینب است

عموی اهل خیام و شهیدان بود عباس

چرا شیفته اویم دلباختهء نام زیبایش؟

خوی انسانی ز علی اموخته بود عباس

باب الحوائج که گویندش بی راه نیست

بندگان خدا را چراغ راهنما بود عباس

گره های ناگشودهء راه او میگشاید

افتخار بندگی و اخلاص همو بود عباس

به عشق حسین ز روز ازل لبیک گفته است

بگذشته از سر وجان او بود عباس

مظهر تفسیر آیات قرآن در زندگی

فرزند قرآن ناطق او بود عباس

لحظه ای دست از ولایت برنداشت

پیرو علی وحسن وحسین ،او بود عباس

وجودش غنوده به مهرومحبت گشته بود

کشتهء گریهء طفلان حرم او بود عباس

جلودارهمه لبیک گویان او بود عباس

راست گووراست قامت شیرغران بود عباس

علمدار لشگر حسین مانع ظلم اعداء

مایهء آرامش اهل خیام او بود عباس

چشمهای کودکان به وقارش آرام میشد

دل پر غوغا زگریهء اصغر او بود عباس

چشمانش پر زاشک بهر اکبر وقاسم بود

دل خشماگین بهرمسلم وحبیب اوبود عباس

دل دریایی اش به تموج آمد بهر شهادت یاران

آنان را چو دیددر بهشت آرام بود عباس

شوق دیدار رسول خدا و حضرت زهرا (س)

تنیده بوجودش شده بود عباس

هر چند از کربلا تا بهشت راهی نبود

بهر اشقیاء نار خلود دیده بود عباس

ناله هاز خیمه ها به تشنگی بلند بود واویلا

حسین تنها بود و زیاران تنها بود عباس

اذن ز برادر خواست بهر دفاع از حریم ولایت

اما ساقی طفلان تشنه شده بود عباس

طفلان تشنه لب ماندند وآب تشنه لبشان

شرم نگاشته زخون بر چهره بود عباس

 قطره مینگارد در خون غلتیدنش را چون

تا که عالم بداند پشت برادر بود عباس

پهلوانی ها کرد او بدشت کرببلا

کشتهء نیرنگ بازان همو بود عباس

آب را اوپس زد اما لبیک

شعلهء فروزان جانش شده بود عباس

قطره را زوفای اویک خاطره بس

آنکس که آب را زکف گذارد او بود عباس

قطره دیده خون پالا کن تو براه

که خونش نثار ولایت کرده بود عباس .