اوبامامرد میدان تغییر نیست !!
اوباما مرد میدان تغییر نیست !!
اوباما رییس جمهور کشوری است که در سابقهء خود از زمان استقلال آمریکا به عنوان یک کشور آزاد ، تاکنون وارث دخالتها وتجاوزات و کودتاهای بیشماری در اقصی نقاط عالم بوده است . و وقتی به آنها اضافه کنی تجاوزات نظامیآغازشده از نیمهء قرن گذشته تا دهه ء اول قرن اخیر در افغانستان وعراق واقعا کلکسیونی از افتضاحات آمریکایی ها و فداکاری آنها در راه امپریالیسم و اقتصاد کاپیتالیستی را مشاهده خواهی کرد .
اوباما رئیس جمهور کشوری است که در حقیقت وارث تمدنی است بر آمده از دل تمدن روم باستان وبا همان خصوصیات که بر پایهء فرد گرایی و امپراطور مآبی و قدرت طلبی و جاه طلبی استواراست . تفرعن به ارث رسیده از امپراطوری روم به امپراطوری امپریالیستی آمریکا فرصتهای حیات بشری را رفته رفته رو به افول برده است و انگاری میراث جنایت باری که از دست امثال ناپلئونها و ملکه ویکتوریاها والیزابتها و هیتلرها و جورج بوش ها بدست این رییس جمهور جوان وسیاه پوست رسیده است . اگرجای تغییری میداشت یک انسانی می خواست که با افکار جدید تر و نوتر و بنیان برانداز سیستمات وترتبیات امپریالیستی به میدان بیاید انسانی با تفکرات بدیع که بخواهد سرافرازی کشور آمریکا را در ابعاد انسانی شکل دهد ، انسانی که بخواهد روند جریانات جهانی را به سمت وسویی ببرد که آمریکا را بعنوان یک کشور توانمند وقدرتمند وخواهان توسعهء همه جانبه وعادلانه بشناسند ولی مشکل اینجاست که اگر قرار بود آمریکا این دید را نسبت به مشکلات جهانی داشته باشد که آمریکا نمی شد اگر قرار بود که آمریکا مظهر تفکر واندیشه وانسان دوستی باشد که بشریت دچار این مشکلات نمی شد !! حالا نه تنها نباید از اوباما انتظار تغییرات بنبادگرایانه در سیستم ونظم وترتیب آمیخته با فرهنگ لیبرالیستی را داشت بلکه باید انتظار آنرا کشید که اوباما بعنوان مظهر قدرت امپریالیسم غرب در گوشه ای دیگر از دنیا وبخصوص در عراق وافغانستان شکست عمیق دیگری متحمل شود وبا حاکم روحیهء استقلال طلبی در افغانستان و قطع کردن زمینه های نفوذ طالبان در دو کشور پاکستان وافغانستان خود بخود زمینهء شکست قاطع نیروهای اشغالگر را فراهم آورند .
مسلم است که سیاستهای نظامی آمریکا چه در افغانستان و چه در پاکستان بر یک مبنا استوار است و آن قدرت سلاح های استراتژیک میباشد . آمریکا جنگ کم تلفات از طرف نیروهای خودی و درعوض لطمه زدن گسترده به مهاجمان وبه مردم حاضر در دو کشور افغانستان وعراق واین اواخر پاکستان را برای خود تعیین کنندهترین استراتژی ها میداند ، این امر دکترین جهانی مقابله با موانع نفوذ فرهنگی لیبرالیسم غرب در جهان و القاء برداشت واحد جهانی از امنیت و دفاع از امنیت بشرط سلاح وبخصوص استراتژیک آن یعنی سلاح های کشتار جمعی با تلفات پرزشمار و قربانی کردن جمعی افراد چه بیگناه وچه گناهکار آنان در مقابله با اهداف امنیتی آمریکا می باشد .
این دید امنیتی که مبنایش بر همان سیاست معروف مغولی قرار دارد میباشد که مغولان در هجوم بر یک منطقه در راس همه بیرحمی هایشان در هجوم وغارت شهرها ، سیاست عمده شان تخریب روحیهء افراد ودامن زدن به یک جنگ روانی خاص برای تسلیم افراد مبارز از طریق براه انداختن سر وصدای زیاد و رعب برانگیز بود .
در شرایط فعلی که این دیدگاه امنیتی واتکال بر تسلیحات استراتژیک کشتار جمعی نتوانسته منجی روند در پیش گرفته به توسط آمریکائیان باشد ، آنچه که موجب وحشت وهراس آنها شده است راهی است که رفته رفته بیشتر آنها را دربن بست خود ساخته شان گرفتار میکند این راه چیست و شاخصه های آن چیست ؟ این راه در واقع از زمان وقوع انقلاب اسلامی آغاز و سی سال است که دارد در سطح دنیا رفته رفته جا می افتد و آن توسعه مفهوم امنیت پایدارملی میباشد .
امنیت پایدار ملی به این مفهوم که در این امنیت سلاح استراتژیک همان مردم اند ولاغیر ، وقتی این سلاح بطور واقعی وملموس و با قاطعیت مورد شناسایی وتثبیت وتصویب قرار گرفت استفادهء از آن در ابعاد مختلف یعنی آبادانی ، خدمت رسانی ، دفاعی و توسعهء اقتصادی رفته رفته تاثیر خود را آشکار میسازد . امنیت پایدار ملی بر پایهء مردم در حالی وبشرطی شکل خواهد گرفت که قدرت را بطور واقعی بمردم واگذار و از قدرت استفادهء ابزاری وسیاسی بعمل نیاورد !از اقتصاد در جهت استقلال معاش مردم استفاده کند واز سیاست در جهت تدبیر امور مردم بهره ببرد والی الله المصیر !!
این نوع نگرش به امنیت پایدار ملی که منبعث از الهامات انقلاب اسلامی در طی مسیر استقلال طلبانهء آن میباشد مسلم است که در سطح دنیا و در بین اوام عرب و ترک و سرخ پوستان آمریکای جنوبی و ساه پوستان آفریقای جنوبی بانحاء مختلف تجربیات موفقیت آمیزی داشته است ودر عین حال کاستی هایی نیز عیان نموده است ولی بهرحال اگر بخواهیم به آمریکا واذناب ش درسی جدی از تغییر وتحول و اصلاح طلبی آنگونه که خود دریافته ایم و طلیعهء آنراهم دیده ایم ، بدهیم تاکید بر امنیت پایدار ملی وساختار مردمی آن میباشد . فقط در این صورت است که میتوان تغییرات اساسی را در نزول هر چه سریعتر قدرت پوشالی آمریکا مشاهده کرد ، فقط با تکیه بر ساختار مردمی امنیت ملی پایدار و پر رونق میتوان کار آمریکارا، که با اتخاذ راهبردهای غلط ،و کاربردهای غلطتر از آنها نتیجه نگرفته است بدست ملتهای متحد برای حفظ امنیت و ارتقاء توسعهء خود تمام شده دید . این تغییر در واقع باید بدست مردم مستضعف و زجر کشیده وبه اتحاد رسیده ای که راه پیروزی وسعادت خود را درتغییر رویکرد ونگاه خویش به امنیت وتوسعه یافته اند محقق خواهد شد . تغییری که اوباما وعده اش راداده هرگز به بار نخواهد نشست چراکه اوباما هم جزیی از سیستمی است که بنا به اذعان تمامی کارشناسان بزرگ وکوچک دنیا چه درمسائل سیاسی وچه اقتصادی واجتماعی در همه ابعاد نیازمند آن بوده ولی در برابر آن مقاومت بیهوده به خرج میدهد >
آری به شکست کشانیدن آمریکا و از ابهت وعظمت آن کاستن و پوشالی بودن آن را عیان کردن از وظایفی است که ملتهای متحد با گره زدن حلقه های سرنوشت مان به یکدیگر میتوانیم آنرا به انجام برسانیم ، شکستن این بت تفرعن و گشودن راه تغییر به روی مردم آمریکا بعهدهء ماست ، این راهی بدون بازگشت که وقتی در مسیر آن قرار گرفتی دیگر بازگشتی در آن وجود ندارد وما شجاعت آنرا خواهیم داشت و آنرا به اثبات خواهیم رساند . این کاری است که ما باید انجام دهیم وازعهدهء اوباما خارج است این را یقین داشته باشید وماالنصر من عندالله .
علی اکبر باقری ارومی ، کارشناس ارشد کارگردانی تئاتر