گلی از بوستان عشق
غم آمد وخیمه زد مقابل عشق
حیا کرد وروی برتافت عشق
سپاه غم آمدو تا قلب عشق تاخت
خنده آمد وتاخدا نرد عشق باخت
عشق وغم، خنده وشادی بهم که بافت
چشم انتظارمن بافته ها زهم که تافت
انتظار امد وبرد سوی چشمانم براه
منتظران را هم گدایم هم شاه
نسیم کجاست که بیاورد عطر او
قلب ما مدعی است بر عشق او
باغ قلبم را چوبا غم آبیاری میکنم
بیاد تو از بوستانم پاسداری میکنم
بوستان من ژر زگل است رنگارنگ
بهر دیدارتو بشکفته است هماهنگ
چنان است که خون جاری به رگهایم
عطر گلهاست شمیم روزها وشبهایم
در بوستان عشق آراسته ام با گلها
نگاه شهلای تو جسته ام با گلها
پس کی میگذری تو از کوچهء دل ما
نظر کی میکنی به مهر بر دل ما
ای عجبم از مهر عشق در این زمانه
میدردپردهء شب تیری زین کمانه
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۸۸ ساعت 15:51 توسط علی اکبر باقری ارومی
|
علی اکبر باقری ارومی ، کارشناس ارشد کارگردانی تئاتر