امروز روز خوبی برای آستارا وآستارا ئیان بود حضور پر شکوه در مراسم قدردانی از شهدای جنگ تحمیلی بود مراسمی که میتوانست از این بهتر وکیفی تربرگزار شود  ولی این مراسم فقط بسود استان گیلان تمام شد چرا که از ابتدا میتوانستی سایهء سنگین همشهریهای استان گیلان را بالای سر مراسم احساس کنی  اولین این مراسم فقط اسم دو شهید آستارایی را یدک میکشید در حالیکه این مراسم به یاد دو شهید آستارایی مزین بود در واقع این دو شهید عزیز خاطره سازیهایی برای اصحاب انقلاب اسلامی داشتند که در وصف نمی آید ودر ذهن نمی گنجد این بزرگداشت فقط نام اینان زینت بخش این مراسم با شکوه شده بود اولا" این شهدا اصالتا متعلق به خانوادهای تاریخسازی در شهرستان آستارا بودند خانوادهء آهنی که تاثیر بسیار زیادی در هنگامهء پیروزی انقلاب اسلامی در شهرستان آستارا داشتند وخانوادهء شهید حجه الاسلام علیرضا محمد زاده که من از زمان پیروزی انقلاب اسلامی این دو خانواده را میشناختم  وخدمتشان ارادت داشته ودارم  نکته ای که میتوان راجع به این دو هنرمند شهید گفت و نسبت به آنان ابراز کرد حفظ شخصیت انقلابی این دو شهید تا لحظه شهادتشان میباشد شهید شاپور آهنی هنرمند برزگوار را میتوان از عناصر خدوم انقلاب اسلامی دانست او هنگامی که میتوانست از موقعیت اجتماعی خود  بهره مند شود {چون آنموقع برادرش در شهر دارای موقعیت مهمی بود} زیرا که آنزمان هنوز سابقهء انقلابی برای احراز مسئولیتها مهم بود وایشان بدون اعتنا به پست های مهمی که برادارانشان داشتند برای خدمت به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران آنهم در کردستان ودر کسئت سربازی پیوست وحتی یادم هست که بعد از اتمام خدمت مقدس سربازی همچنان به خدمت خود ادامه داد تا سرانجام به درجهء رفیع شهادت نائل آمد او از آن دست هنرمندانی بود که پیش از خدمت مقدس سربازی نیز به خدمت ت تبلیغاتی برای نظام جمهوری اسلامی ادامه میداد خانوادهء شهید آهنی خانواده ای ذاتا هنرمند بودند برادر بزرگترشان مرحوم یا شهیدرسول آهنی وهمچنین برادر کوچکتر از رسول که بواسطهء فعالیتهای قبل از انقلاب مجاهدتها وزندان رفتنهای بسیار را در کارنامهء پر بار زندگی خویش داشت هر دو از هنرمندان چیره دست شهر ستان آستارا در زمینه  نقاشی وخطاطی بودند تا مدتها دیوار نویسیهای زیبای اسمعیل اهنی چشم نواز عابران ومردم شهرستان آستارا بود وهمچنین شهید رسول آهنی که هم در نقاشی وهم در خطاطی از جمله قلم بدستان صاحب سبک در بین هنرمندان شهرستان بود مسلم است که شاپور در چنین خانواده ای اگر پرورش یافته باشد بی نصیب از هنر نمی باشد چنانچه شا پور نیز این چنین بود علاقهء ذاتی شاپور همچون برادر بزرگش رسول به نقاشی بود واگر کار خطاطی هم میکرد از سر ذوق و وظیفه بود ولی هنر بزرگ شاپور انجام وظیفه ودفاع از نظام مقدس جمهوری اسلامی بود که وی این وظیفه تا سرحد شهادت انجام دادوچنانچه گفتیم حتی آنرا پس از اتمام خدمت نیز انجام دادولی نکتهء بارز اینجاست که شهید آهنی هیچگاه دنبال اسم ورسمی برای خودش بود تا زمانیکه قضایای کردستان برای نظام در اولویت بود او در کردستان مشغول خدمت بود وانجا همه اوقاتش را به انحایی که خود میدانست به خدمتگزاری مشغول بود بعد که مسالهء جنگ تحمیلی بود او از طرف تیپ به دز فول عازم گشت در حالیکه دو سال خدمتش تمام شده بود ولی وی همچنلن به خدمت در کسوت مقدس سربازی ادامه داد تا شاهد شهادت را به آغوش کشید در جبههء دزفول تیر میخورد ودر هنگام اعزام به بیمارستان جان میبازد  ولی اگر بخواهیم برویم سراغ روحانی شهید حجه الاسلام والمسلمین علیرضا مخمد زاده او نیز سرگذشتی بس شور انگیز دارداو از روزهای اول پیروزی انقلاب اسلامی بواسطهء صوت خوشی که داشت با قرائت قرآن زیبای خود همه را جذب این کتاب آسمانی میکرد در واقع آنچه سبب جذب او به این کتاب آسمانی شده بود کلاسهای قرآن برادر دکتر اسمعیل آهنی بود که در دوران پیش از پیروزی وتداوم آن در پس از پیروزی انقلاب اسلامی کلاسهای قرآن در سطح مدارس ومساجد را دایر کرده بود علیرضا محمد زاده در این کلاسها برشد وپرورش صوت خویش پرداخت وخیلی زود در تکمیل آن گام نهاد هر چند در اوایل تاسیس سپاه به همراه دیگر برادرش ( وکیل فعلی دادگستری ) به سپاه پیوست ومنشاء اثر خدمات برجسته ای شد ولی گویا دل او جای دیگری بود هنر اصلی وی خطاطی بود که علاوه بر تسلط کامل وی به قرآن در صوت ولحن این هنر را نیز که در روزهای تثبیت انقلاب شدیدا هنر حزب الله به آن نیازمند بود به دیگز اندوخته ایش اضافه کرده بود او نیز به مانند برادرشهید دیگرمان شاپور آهنی از عناصر خدوم ومخلصی بود که همیشه در صف خدمت حاضر به خدمت بود اخلاص در عناصر خدوم بقدری بارز بود که اینان در مساله خدمت خود را نمیدیدند واصل برایشان شادابی وسر زندگی انقلاب اسلامی وطول عمر رهبر کبیر انقلاب اسلامی وبه انحا مختلف خدمت رسانی به اقشار مستضعف جامعه بود  .

صحبت بر سر این است که در مراسم برزگداشت دو شهید هنرمند شهرستان مرزی آستارا چرا نباید از ذکر اسامی آنان فرارتر رفت البته من قسمتی از تقصیر کار را به گردن استان می اندازم استان با تحمیل برنامه های خویش به شهرستان آستارا برنامه های شهرستان را خورد در حالیکه هنرمندان شهرستان آستارا برنامه نمایشی  خوبی داشتند که میتوانستند اجرا کنندوجای تعجب اینجاست که با دست اندازیهای معاونت سیاسی یا اجرایی فرماندار آستارا روبرو شدند و ایشان خواستارا به آخر بردن برنامهء هنرمندان نمایش شهرستان آستارا شدند در حالیکه این امر میتوانست به حداقل ظرفیت موجود در هنرهای نمایشی شهرستان نیز بپردازد که متاسفانه میسور نشد ولی باید پرسید اقای معاون فرماندار شما در شهرستان آستارا به سر میبرید یا دیگر شهرهای استان گیلان؟ وتعجب من از دوست عزیزم ریاست محترم ادارهء فرهنگ وارشاد اسلامی جناب آقای جوان است که چطور توانستند نقش ادارهء خود را ندید بگیرند وقس علیهذا ...!! این حداقل حق طبیعی دوستان ورفقای این دو عزیز بود که بتوانند حداقل سهمی از پاسداری از فرهنگ انقلاب اسلامی را با غوری در زندگینامه این دو شهید مخلص داشته باشند که با غفلت مسئولان این امر بوقوع نپیوست بهر حال امیدواریم این حداقل ها بتواند روح این دوشهید عزیز را از ما راضی بکند نکته ای که نمیتوان از آن گذشت حضور حداکثری مردم در صحنهء برزگداشت این دو عزیز به جمع شهدا بود ولی ایکاش شرایطی فراهم میشد تا ما از زبان دوستان این دو عزیز بیشتر از آنان وفداکاریهایشان بدانیم ولی افسوس که ... امیدواریم در برنامه های اتی جبران شود هرگز جز این مباد % والسلام علی من التبع الهدی