لحظهء آخری که من با شهید بودم

( خاطره ای از شهید عزیز هاشم سهراب نزاد از زبان ایثاگر جانباز رحیم بقالی مقدم)

تنظیم و ویراستاری : علی اکبر باقری ارومی

چند وقتی که فکر شهید والامقام حسن عسشگر سهراب نژاد دست از سرم بر نمیداشت تا اینکه آقای ارومی با من تماس گرفت واز من برای بازگو نمودن خاطراتی از آن شهید دعوت به عمل آورد ومن بلافاصله وبدن هیچ در نگی قبول کردم که به بازگو کردن آن خاطرات بپردازم . بهر حال رفتم دنبال آقا ارومی ، ارومی هم از دوستان قدیمی ما در سپاه بود وتقریبا" همدوره با شهید سهراب نژاد محسوب میشد ایشان هم ورودی سال 59 در سپاه بود که اکنون دورهء بازنشستگی خویش در سپاه را طی میکرد ولی هم چنان دست اندر کار امور فرهنگی در سپاه بود بعهر روی رفتم دم در خانه شان وسوارش کردیم وابشان سریع همراه خویش را که مجهز به ضبط هم آماده کرد ومشغول ضبط مصاحبه شد بیش از آنکه راجع به خاطرات ی که با شهید سهراب نژآد داشتیم شروع به صحبت کنیم حبفم آمد که خوابی را که چند پیش دیده بودم تعریف نکنم تعریف کردم اشک در چشمان هر دویمان حلقه زد من خواب دیده بودم که شهید عزیزمان را در حالت بسیار نورانی  ولباسهایی بسیار فاخری که داشت دیده بودم ودر جایی که وصف ناپذیر بود ملاقات کردم اوبسیار از من ابراز رضایت میکرد البته نه بسن وسالی که از هم جدا شده بودیم بلکه بسیار جا افتاده تر بود به آقای ارومی هم حالی دست داد واوهم خوابی را که بعد از شهادت هاشم دیده بود برایم تعریف کرد در سال 62 زمانی که به جبهه میرود خواب هاشم با شهید محمد زاده را میبند که هردو در جبهه هستند وبالای یک بلندی نشسته اند وبرای او دست تکان میدهند وبه او خوش آمد میگویند منهم یاد زمان شهادت هاشم افتادم ( اسم اصلی او حسن عسگر بود ) ! من با هشم از زمادوران انقلاب آشنا شده بودم آنزمان آقای آهنی دنبال جذب نیرو برای سپاه بود وهر نیروی حزب اللهی را میدید او را سریعا جذب سپاه میکرد از جمله من وهاشم را هاشم جذب تبلیغات سپاه شد آخر هاشم از جمله دانش آموزان نمونهء آستارایی بود که آن اوایل حتی سپاه میخواست ایشان را بورسیه در چین وپاکستان نماید  وبهرحال جور نشد که برود در مدتی که وی در سپاه آستارا بود منشاء خیروبرکت بسیاری بود از جمله در قضیه انجمن های اسلامی دانش آموزان رفتار خالصانه  وفرهنگی هاشم برای حوانان ونوجوانان آستارا بسیار جذاب بود هاشم بقول شهید بهشتی جاذبه انقلابی اش در نهایت ودافعهاش بقول شهید بهشتی در حد ضرورت بود همین خصوصیت بود که هاشم را در بسیاری از امور موفق کرده بود گشت وی با همین برو بچه های جوان ونوجوان بود که پای بچه های انجمن اسلامی را به گشت شبانه فرهنگی گشوده بود برای هاشم آنقدر انقلاب وحیات آن مهم بود که نمیخواست ضد انقلاب حتی جرات تعرض به انقلاب را داشته باشد وی وقتی پشت میکروفن تبلیغات قرار میگرفت بدون هیچ ترس وواهمه ای شعارهای اصلی انقلاب  اسلامی را آنچنان رسا وکوبنده سر میداد که همه را برسر شوق می آورد وی به خاطر همین عملکرد انقلابی بود که در جبهه ها هم همان روحیه را حفظ کرده بود یادم هست که اورا فرستاده بودند سنندج تا در آنجا به حفاظت وپاسداری از انقلاب اسلامی ادامه دهد، من بخاطر علاقه ای که بوی داشتم دو روز مرخصی گرفتم تا او را در سسندج ببینم با همان لباس بسیجی که همیشه بر تن داشتم عازم سسندج شدم از اینکه بعد از مدتها توانستم هاشم را ببینم فوق العاده خوشحال بودم .

ابتدا هاشم مخرا برد تا شهرا نشانم دهد واز فعالیتهایی که در اینجا نیز چون آستاارا پیگیری میکرد مرا نیز آگاه سازد آنچه پیدا بود روحیهء استقامت وی بود که سسندج وآستارا نمیشناخت برای اینکه وی در اینجا ( سسندج ) نیز با شدت بیشتری مشغول فعالیت انقلابی اش بود ، بنحوی که من از بی پروایی او کمی ترسیدم ، ترسم بی مورد هم نبود چون هاشم را که حالا با روحانی برجسته وجوان آستارایی یعنی شهید والا مقام حجه الاسلام والمسلمین علیرضا محمد زاده همراه بود حتما " شناسایی کرده بودند اینرا که من تا آخرین لحظه همراه آنان بودم درک کردم زمانی که گلوله شلیک شد ومان برای اینکه گلوله بمن اصابت نکند روی زمین خیز رفتم این صدا بگوشم رسیدکه دونفر میگفتند که ای خائن بمیر بعدا " متوجه شدم که به مغز آندو شلیک کرده اند ومغز آنانرا که هم وغم شان خدمت به انقلاب بود هدف قرار داده اند . البته من در آنموقع زخمی شدم ولی دائم تا زمانی که مرا از بیمارستان مرخص کردند پیگیر احوال آن دو دوست عزیزشهیدم بودم تا اینکه قطعا " خبر شهادت آندو را بمن دادند ومن با همان حال زخمی خودم را به آستارا رساندم تا درمراسم تشییع آن دو عزیز شرکت کنم ، جالب این است که  ضد انقلاب قلب آنان را هدف نگرفته بودند بلکه فکر آنان را که در خدمت به انقلاب اسلامی بود هدف قرار دادند تا از سرمایهء فکری آن کم کنند ودر این کار نیز متاسفانه نیز موفق شدند . در تیر سال 1362 بود که مردم آستارا را بعزای دو جوان ا ز جوانان اهل بهشت نشاندند واهالی آستارا هم آنطور که شایسته بود از اینان استقبال شایسته نمودندچنان جوی در آستارا حاکم بود که بیا وببین مردم آستارا در عزای دو جوان از جوانان اهل بهشت سنگ تمام گذاردند وبعد از تشییع جنازهء باشکوه  آنان را در آرامگاه ابدیشان بخاک سپردند روحشان شاد وغریق رحمت باد .