فردی که تمام شیعیان ایران مدیون وی هستند !!
*فردی که تمام شیعیان ایران مدیون او هستند!
من این را بارها گفتم، الان هم این را عرض میکنم که ما مدیون و مرهون حضرت سلمان(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن سلمان محمّدی(ص) هستیم. لذا عزیزان! اگر یک مواقعی میخواهید که مشکلاتتان هم رفع شود، هر روز یاد حضرت سلمان(اعلی اللّه مقامه الشّریف) باشید. حضرت سلمان(اعلی اللّه مقامه الشّریف) حقّ عظیمی گردن ما دارند. خدا دعای ایشان را که فرمودند: خدایا! طوری شد که کشور من محبّ اهلبیت شوند؛ به واسطه آن زحماتی که کشیدند، مستجاب کرد!
حضرت سلمان خیلی زحمت کشیدند. دین ایشان با دین دیگران فرق میکند. حضرت سلمان خودش برای دین هجرت کرد، امّا برای آنها پیامبر(ص) آمد!
حضرت سلمان رفت، هجرت کرد، مسیحی شد، بعد از آنجا به مدینه رفت. دیگر آخر سر آن راهب به او گفت: برو، دیگر بعد از آن کسی نیست. باید دنبال چنین پیامبری بگردی و او رفت.
تازه این حضرت سلمان، سلمانی بود که طبق بیشتر مستندات اهل جی اصفهان بود و در آنجا هم به تعبیر امروزیها، بچّه میلیاردر و تریلیاردر بود. پدرش خان خانان بود و بعد هم ظاهراً فقط حضرت سلمان بچّه پسری بود؛ یعنی شش دختر داشت و یک پسر. لذا همه اموال او به سلمان میرسید. امّا سلمان میرود به جایی که خودش را برده میکند!!! همانطور که میدانید او برده بود و پیامبر(ص) او را خرید و آزادش کرد!
لذا یک کسی که در آن به ظاهر اوج و عزّت و پول و مال و منال و مقام؛ همه چیز را رها میکند؛ بعد خودش را در این همه رنج، زحمت میاندازد و این طرف و آن طرف میرود تا دنبال حقّ بگردد و بعد هم به یک غلام و برده تبدیل شود؛ فرق دارد با آنهای دیگری که پیامبر(ص) دنبالشان آمد و فرمود: «انا طبیب دوار» - من طبیب دوره گرد هستم - امّا حضرت سلمان خودش آمد.
برای همین است که بیان فرمودند: «سلمان منّا اهل البیت». برای همین است که روز عروسی امیرالمؤمنین(ع) و بیبی دو عالم(س) با این که بالاخره از بنیهاشم هم افرادی هستند امّا پیامبر(ص) افسار اسب را دست سلمان میدهند!
فردای قیامت هم که داریم خطاب میشود: «غضوا ابصارکم» امّا افسار آن ناقه بهشتی که یک چیز عجیب غریبی است، باز دست سلمان است. چه خبر است؟! تا کجا رفته!
لذا دعایش هم مستجاب است، گفت: خدایا! کشور من ایران، محبّ علی بشوند، میدانست، حقّشناس بود و حقیقتاً هم فهمید کدام طرف حقّ است.
طوری است که عرض کردم، این را من یک موقعی در کنگره حضرت سلمان بیان کردم که در روایات هست: اباذر خدمت پیامبر(ص) آمد و گفت: یا رسول الله! سلمان یک چیزهایی میگوید که ما نمیفهمیم. فرمودند: بله، همین طور است!
یا در جنگهای بعد از پیامبر(ص)، وقتی یک شهری از روم را گرفتند، همه خوشحال بودند که توانستیم پیروز شویم. حضرت سلمان هم خوشحال بود ولی یکدفعه گریان شد و گفت: یک موقع دیگری هم شما پیروز میشوید و آن موقع هم خوشحالید، در حالی که باید گریه کرد. گفتند: یعنی چه؟! اگر خوشحالیم چرا باید گریه کرد؟! فرمود: آن موقع بر پسر رسول الله و بر حسین فاطمه پیروز میشوید و خوشحالید در حالی که باید گریه کرد. تعجّب کرده بودند که این حرفها چیست که او میزند!
یعنی آینده را میدید و بیان میکرد. طوری است که گفتند: اگر آن چیزهایی را که سلمان میداند، به اباذر میگفتند، اباذر بر قاتل سلمان درود میفرستاد!
آمدند دیدند در خانه یک دیگ کوچک آب گذاشته که دارد میجوشد، بعد دیدند زیرش روشن نیست. تعجّب کردند. دوان دوان پیش پیامبر(ص) رفتند، گفتند: آقا این چیست؟! این ساحر است؟! فرمودند: یعنی چه ساحر است؟! بعد به سلمان فرمودند، سلمان گفت: من نمیخواستم بفهمند، در باز بود، اینها خودشان یک دفعه داخل آمدند، دیدند آتش نیست، آب دارد غلغل میکند. فرمود: یا رسولالله! پول نداشتم، سه روز هم بود گرسنه بودم، نمیتوانستم یک تکّه چوب هم تهیّه کنم، گفتم: خدایا! این آب جوش بیاید، بتوانم از همین آب استفاده کنم، لذا سلمان اینگونه است و با دیگران فرق میکند.
پس ببینید هدایت تبیین شده امّا یک کسی آنطرفی است و یک کسی اینطرفی.
قسمتی ازسخنرانی آیت الله قرهی
علی اکبر باقری ارومی ، کارشناس ارشد کارگردانی تئاتر