همگام با کاروان کربلا ( 1 )
عشق حسین راجستم خانه بخانه روحم دوباره دیوانه شد دیوانه ی دیوانه
امسال دوباره صدای زنگ کاروان در جاده ی دل می اید دلم گرفته ای دوست هوای گریه دارم
چرا گریه نکنم کاروانی براه افتاد و پیش رویش شهادت بود وتجلی روح تدین
کاروانی سیر میکند بسوی کربلای دل چرا این کاروان صدای زنگ بیداریش همیشه تاریخ بگوش
میرسد؟ چون این کاروان پیوسته بذات احدیت است این کاروان محو در مغز عبادت است این کاروان
در اوج شهادت است. این کاروان وفای بعهد است این کاروان سردارش عشق است و سربازانش فدای
عشق الله اکبر از اینهمه معرفت انانیکه مرگ را فدا شدن در راه دوست دیدند وچه چیز بهتر از رضایت
دوست و راه وروش ارزشمند وی که همانا دین دوست داشتنی اسلام میباشد.
این کاروان ظاهر حج را رهاکرد واحرام عشق پوشید و دوست را دید ولبیکی جانانه گفت و جاده ی عشق
را پیموئیدن اغاز کرد. گفتنی های دیگر بماند برای روزهای دیگر بعون الله تعالی.
علی اکبر باقری ارومی ، کارشناس ارشد کارگردانی تئاتر