دغدغه های آسمانی یک نویسنده (تقدیم به شهردار تهران )
راستش را بخواهید آنروز خیلی دمغ وپکر بودم جواب خودم راهم بزور میدادم این برگشت میکرد به اینکه کوزهء فکرم خالی شده بود و ازاو برون نمیتراوید آنچه را که نداشت. سردبیرهم گیر داده بود وبعضی وقتها منو میخواست دفتر وبهم میگفت من کم کم دارم بهت شک میکنم که اون مطالبی که قبلا ازت چاپ کردیم مال خودت نبوده وخلاصه بیشتر برای آبروی خودش نگران بود واصلا من نمیتونستم براش این وسط مهم باشم ، خوب خیالی نبود البته منهم بدجوری گیر داده بودم به قطار هوایی !! آخه میدونید چی بود؟ تلویزیون بد جوری این روزها فیلم هایی که هنرپیشه هاش مونوریل سواری میکردن نشون میداد که این یعنی دقیقا قلقلک من نویسنده که بتونم مطلبی از نو در این باره بنویسم . ولی سردبیر مخالفت میکرد ومیگفت تازه یک پروژه آگهی بی آرتی بهمون خورده چرا میخواهی نون ما رو آجرکنی خلاصه گره خورده بودیم بهم و اون حرف خودشو میزد و ما یکپا ایستاده بودیم سر حرف خودمان بی خیال نون و آب !!
آنروز بیشتر از همیشه دمغ بودم ، شاید بعلت این بود که من چندین ده روز بودکه دماوند رو از پنجرهء خونمون ندیده بودم تعجب نکنید شما نمی دونید که دیدن دماوند چقدر به آدم استواری و صبر وحلم میده آخه هیچی نباشه،دماوند کوه تهرونه و اینقدر گرد وغبار ودودبنزین و سر وصدا و ساخت وسازهای بلند رو داره تحمل میکنه واز جاش تکون نمی خوره ونخورده ونخواهد خورد ، براهمین نگاه کردن بدماوند خصوصا به ماهنرمندا روحیهء عجیبی میده. خلاصه از ندیدن دماوند دمغ بودم وکلی چیزهای دیگه که براتون احصاء کردم والی النهایه که زدم تو بی آر تی وگفتم شاید با پیدا کردن یک سوژهء اتوبوسی شاید بتونم یک سپر دفاعی در برابر هجوم همه جانبه ء شخص ایشان یعنی سردبیر داشته باشم . راستش را بخواهید کم کم داشت ذهنم راجع به شهردار شاهکارساز تهران پخته میشد البته صد حیف که سردبیر محترم اصلا راجع به ایشان مطلب وتحلیل ونقد نمیخواست تو بی آر تی داشتم به این موضوع فکر میکردم که شهردار اصلا انگار از آسمان بدش می آد چون همه ش شده اهل تونل های زیر گذر و متروو نهایتش پلهای شاهکاری که میسازد البته جای تعجب دارد چرا که ایشان بیشتر اهل پرواز و آسمان بودند نمیتوان گفت که برای ایشان چه اتفاقی افتاده حتما رازی است که خودشان میدانند وخدایشان والبته سربسته !! ولی خوب خودمانیم شهردار تهران که اهل فتح الفتوح بوده است واصلا نشان داده است که آدم سرسختی است و البته همه کاره وهمه فن حریف نیز میباشد با صرف مخارج محیر العقول و علاقه بسیاری که به حفر تونل های زیر زمینی دارد سر حرف خود ایستاد که مونوریل کارشناسی نشده برای شهر تهران مناسب نیست !! حالا هر چقدر هم استدلال خدمتشان ارایه میفرمودی که بابا جان این طرح یک دکترای عمران وپروژهء پایان نامهء دکتری ایشان است که قبلا هم شهردار تهران بوده اند اقای شهردار روی یک پا ایستادند وگفتند ما همه فن حریفیم و خوب وبهتر از ایشان میدانیم که مونوریل بدرد بخور نیست . واز قرار معلوم کارشناسان شهرداری چون مانند خودشان از روی زمین خوششان نمی آید و به خصوص از ارتفاع زیاد هم میترسند نظر ایشان را مبنی بر بد بودن و اخ بودن مونوریل یا همان قطار هوایی را تایید کرده اند وبدان رضایت داده اند واز قرار معلوم مهر وامضا ّا خون هم نموده اند که حرف از مونوریل وقطار هوایی هرگز تا صد سالگی انشائ الله تعالی بر زبان نیاورند .
من البته خودم از یکی از مهندسین که داشت با همراهش در فشردگی جمعیت خطوط بی آرتی صحبت میکرد شنیدم که میگفت : من خودم بالشخصه به این خاطر مخالف بودم که چون ما دیگر هزینه نداشتیم که پایه ها وایستگاه های آنرا در ارتفاع چهار صد متری یهنی هشتاد متر بلندتر از برج میلاد بسازیم با این کار مخالفت کردیم چون معمولا ما باید شاهکار بزنیم و نو آوری بکنیم بهتر بود که فکر آنرا کنار بگذاریم وبراحتی گذاشتیم . آقای مهندس تونل ساز انگار داشت به یک پرسش کنندهء سمج و موی دماغ جواب میداد دراذامه افزود ما آدمهای اهل رکورد هستیم و چون با ساخت یک مونوریل معمولی نمیتوانستیم رکورد زنی هایمان را تکمیل کنیم بنابر این از خیر آن گذشتیم ، ثانیا هزینه های آنرا نمیتوانستیم جبران کنیم اصلا مثلا بلیط بازدید از برج میلاد هفده هزارتومان است حالا این یک برج سیصد متری است ما اگر میخواستیم مونوریل چهارصد متری بسازیم که حتما جزء شاهکارهای معماری میبود بلیط استفاده از ترن هوایی باید چقدر میشد ؟ ازپشت گوشی شنیدم که طرف گفت حتما بیست هزار تومان !! مهندس گفت قربون آدم چیز فهم صدای پشت گوشی گفت حتما و آقای مهندس ادامه داد ما وقتی میتوانیم ششصد میلیارد ، ششصد میلیارد خرج دو کیلومتر تونل کنیم و از مردم بلیتی هم دریافت نکنیم خوب میخواهیم منو ریل رو چکار کنیم که باید هزینه اش را هم مردم بدهند و ماهم از شاهکار سازی هایمان دور شویم ؟ با خود گفتم مهندس حتما حق دارد که ناگهان یک جوان تنومند با مهندس دست به یقه شد و گفت شما مهنس زیر خاکی هستید سریع رفتم تا پا در میونی کنم مهندس چهره اش نشان میداد سخت ترسیده جوان هم چهره اش شرور نبود ناگهان گریه اش گرفت و من او را آرام کردم وجریان را از او پرسیدم و او گفت این ها آخه چرا دست از زیرزمین بر نمی دارند گفتم چطور مگه ؟ گفت به نظرم اینها زیز خاکی ارزشمند وگرانبهایی پیدا کرده اند من گفتم نه بابا اینجوری نیست گفت من حاضرم ثابت کنم گفتم این حرفو نزن ! گفت همین الان با یک حساب سر انگشتی برات ثابت میکنم سراپا گوش شدم گفت اینا همیشه ناله میکنن که دولت بما پول نمی ده ! اگه فرض رو بر این بذاریم که دولت بهشون بودجه نمی ده اینها که هر چند ماه یک بار زیر تهرانو دارن شاهکار معماری میزنن( با تکان دادن سر تایید کردم ) گفت پس معلوم میشه یک زیر خاکی پربها پیدا کردن !! کمی مکث کردم وگفتم بر فرض مثال که این طور باشه اونو دارن خرج مترو وتونل میکنن غیر از اینه ؟ گفت غیر از این نیست ولی باید راستشو بما بگن وسهم ما رو هم بدن ، در چشمان آن جوان خیره شدم ایستگاههای زیادی رو طی کرده بودیم یکی دو ایستگاه هم از مقصد رد شده بودیم با زور وبلا از اتوبوس پیاده شدم دو تا جوون رو دیدم که در پیاده رو داشتند رد میشدند یکی از آنها به آن یکی گفت راستی میدونی میخوان تو مکه منو ریل بزنن ؟ اون گفت جایی نگی ها رفیقش گفت آخه برای چی؟ گفت ممکنه شهردار با شهردار مکه تماس بگیره و ابراز مخالفت بکند من تلخ خندیدم و صفوف فشردهء مردم را در ایستگاه بی آر تی و ترافیک دربرهم خیابانها را دیدم وباخود گفتم پس کی میرسم به خانه !!
علی اکبر باقری ارومی ، کارشناس ارشد کارگردانی تئاتر