برای دوستان شهیدم !!

 در رثای عباس ومحمدعزیز دوشهید همراه

س . قطره

سروده شده به تاریخ 29/7/1388

چشم باز کن ببین طریق پیش رویت

ببوی عطر جان افزای شهید خوش بویت

گام بردار گامی بلند تا بهشت خدا

بگذاروبگذر ازاینراه آنجاست خدا

این راه پشت سر بگذار اصل راه آنجاست

درقلبت نور خداببین راه آشناست

آنجا همانجاست که میخواستی

شهیدان هم دوستت دارند براستی

اینجا همانجاست که معشر توست ای دوست

دوست توخداست میدانم که هموست ای دوست

نزد خدایی تو اکنون وبر ما حسرت است

راه تو آشکارو هویدا سراسر غیرت است

لبختد زنان رفتی براه بسرعت نور

در عرش خدا نشستی براحت بر بال نور

همنشین رسولان وانبیاشدی خوش بحالت

کنار حسین مظلوم نشستی خوش بحالت

می دانم که کنون لبخند بر لب تو داری آری

خیالت راحت در جوار حق جای تو داری آری

تو عباسی و محمد همراهت خوش بحالت

خرامان در بهشت ماوایت خوش بحالت

قطره باز حسرت بدل ماندی تو دوباره

از نو خدا را هجی کن  تو     دوباره

تبریک گو بر دوستان آسمانی ات

زمین را وا بنه روشن راه آسمانی ات!!

انشاء الله که هدایت پذیرید!!

وقتی میبینم که عده ای میخواهند حرفهای خود را با سوء استفاده از یک عنوان بزنند واقعا متاسف میشوم . شرایط ویژه عنوانی بود که من برای یک رویکرد تئاتری انتخاب کرده بودم ولی گویا حرفهای ناگفته ای که با واقعیتها تطابق هم ندارد باید باز داغ دل ما را تازه کند چرا که اهل عناد با دین ، نمی توانند بفهمند که تازه چند روزبیشتر از جنایات تازه ء اهل نفاق در سیستان نمی گذرد که جمعی از مخلصین و عابدین دل صاف خداوند بخاطر حرمت بندگان محروم وبه استضعاف کشیده شدهء خداوند وبه خاطر ایران عزیز و مسلمان خدمت صادقانه را بر کف گرفتند و جان خویش را نثار خداوند ومخلوق خدایی کردند که به آنان وعدهء نصرت و عزت و رفاه وامنیت داده بود !! روحشان شاد باد.

وقتی سردار شوشتری خستگی ناپذیر را میبینیم که به همراه یارانش از نبرد در جبهه غرب رها نشده در جبههء شرق مشغول به کار شده و دلش برای آبادانی و عزت ایران میطپد و مسلم است که او ویارانش به عهدی که با خدا بسته اند پایبند بودهاند تا در خون خود غلتیدندوفداکاری وجانبازی در راه دین ومیهن را بما یاد آوری نمودند ، واقعا تعجب میکنم که چطور هنوز هستند اشخاصی که دنبال توهمات ذهنی خویش میباشند درست به مانند میر حسین موسوی که باتوهمات خود شخصیت وحیثیت واسلامیت انقلاب ونظام جمهوری اسلامی را زیر سئوال برد. ما کافیست از شهدا بیاموزیم که چگونه عزیز شدن وعزیز ماندن را بما آموختند و از همه مهمتر چگونه حریم شدن را نیز بما یاد دادند به چه معنا؟؟ یعنی سپر دفاعی شدن در برابر هجوم به ولایت ، در برابر هجوم به دیانتی که عده ای آنرا بنیادگرایی می نامند ، در برابر هجوم به معرفت خداشناسانه ای که باز عده ای آنرا خود خواهی و دیکتاتوری می نامند !! آیا واقعا فرق  قائل شدن میان  مهاجمانی که با استفاده از هر وسیله ای میخواستند این ملت را از مسیر حق منحرف نمایند ، با کسانی که دلسوزانه از ملت بی پناه خویش محافظت میکردند کاری بیهوده بوده است ؟! هرگز اگر الان کسی میخواهد از جریان نفاق در دههء شصت باخبر شود آیا نباید در تاریخ خونبار انقلاب اسلامی تامل نماید ؟ ترورهای کوری که از مسئولین درجه یک آغاز شد و وقتی صلابت ملت بر استقامت در راه خط امام بر این کور دلان جانی ثابت شد به ترورهای کور کوچه بازار انجامید ، را چگونه میتوان توجیه کرد؟ همکاری با دشمن خون آشام این ملت و شناسایی مناطق پر جمعیت را برای بمباران های دشمن را چطور؟ آیا برخورد با این جنایتکاران پنهان شده در زیز پوشش نفاق را توجیهی منطقی میشود برایش سراغ کرد؟ روشن است که اکنون اگر کسانی این تصور را دارند که احساس میکنند این رژیم نعوذ بالله ظالم است در درجهء اول این نگرش ناصحیح آنان به خودشان میباشد که ظالمانه است چرا که نفس تاریک خود را به همچنان در ظلمت نگاه داشته اند و از معرفت بری نگاه داشته اند!! برادری که میخواهی جریان نفاق را نادیده بانگاری آیا نیک میدانی هم اکنون جایگاه این جریان مظلوم نما کجاست ؟ اگر تو خود از این دار و دسته هستی که تکلیفت با جهلت روشن اگر فریب خورده مظلوم نمائی های انان هستی که بدان که آیا تقاص جنایتکاران چه چیزی جز قاطعیت میباشد؟ این حرمت حریم جانها و اخلاقیات را شهدا بما آموخته اند و ای برادری که فکر میکنی ولایت فقیه در شبهه و تسلل افتاده است آیا تاکنون قدرت ولایت فقیه در ادارهئ درست مملکت بر تو ثابت نشده است ؟ آیا روند مترقی ای که موجب شده است مقام ولایت کاربردی و راهبردی فقیه عالیقدر و مرجع تقلید شایستهئ جهان اسلام حضرت آیت الله العظمی خامنه ای روحی فداه در هدایت بیست ساله کشتی انقلاب بسوی آرامش و امنیت و اقتدار بیانجامد ناشی از همان قانون مندی نبوده است ؟ این دور تسلسل که شما از آن نام میبرید در واقع تسلسل نیست بلکه عین حفظ سلامت نظام و حفظ حرمتهای انقلاب اسلامی بوده است .

براداران گرامی برای همین است که من میگویم که براستی شما چند نفرید؟ چون این ملت راه خود را خیلی وقت است که انتخاب کرده و در این راه از سر وجان هم خواهد گذشت کمی با تامل و اندیشه پیرامون خود را بنگرید انشاء الله که هدایت شوید ، والسلام .

شهدای هنرمندی که هنر ولایت پذیری داشتند!!

   به یاد هنرمندان شهید پاسدار عباس گودرزی و محمد فراهانی

سلامتان باد رفقا ، حالتان خوش است و خوشتر باد آخر شما نزد خدا هستید خوشا بحالتان !! خوشا بحالتان عزیزان . ولی رفقا رسم این نبود مگرنه ولی خوب این یک مساله ای است که بخودتان وخدایتان مربوط میشود در آن خلوتهای شبانه تان و اخلاص در نمازتان ،

میدانید از آنموقع که شما دوتن را شناختم همواره از برکات خون شهدا خود را بهره مند میدانستید خدایی این را میتوانم شهادت بدهم که خیلی ابراز ارادت نسبت به خانوادهء شهدا داشتید . شاید حشر ونشر بیشتر من با شما دوتن خصوصا حاج عباس مرا به این یقین رسانده بود که شما جور دیگری به خانوادهء شهدا احترام میگذارید و بنابراین این بود که من برای شما جای خاصی در قلبم باز کنم و دوستی با شما را برای خود فرصتی مغتنم بدانم . این دوستی ادامه پیدا کرد و من به داشتن دوستانی چون شما می بالید م و از آن بهره ها میبردم و بهترین آن پیوستگی با شهدا و خانواده های محترم آنان میباشد و سر آخر این برنامهء خوب از آسمان میباشد که راه آسمانی شدن را برای این دو عزیز هموار کرد .

حاج عباس یاد ت می آید زمانی که اسم برنامه ات را " از آسمان " گذارده بودی به شوخی به شما عزیز خودم گفتم چی شده داری راه آسمان را برای خودت باز میکنی؟ وراه آسمان چه آشکار برتو گشوده شد و تو در لحظات آخر چه شادمانه بال گشوده بودی تو به مانند ابراهیم نبی الله بدل  دشمن زده بودی و این بار با خلاقیت هنری ات را دشمن بر نتابید شما برادران عزیز من از اولین شهدای جنگ نرم دشمن بودید  و این راهی است که در آیند] نیز ادامه خواهد داشت چرا که هیچ بیمه ای برای تداوم انقلاب اسلامی ارزشمندتر از خون شهید نیست و هیچ ارزشی بالاتر از تجلی خون یک شهید در راستای ولایت نیست نکته ای که شما دو شهید عزیز ما نسبت به آن همیشه حساس بودید !! عباس جان ! محمد آقا ی گل ! بخدا قسم راه خالصانه وصادقانه شما را تا جان در بدن داریم ادامه خواهیم داد این راه ندای فطرت درونی ماست که اطاعت را با شهادت در راه خدا آمیخته است واین نعمت بزرگی است که شما بر آن معرفت یافتید و ما را بر تداوم آن راه روشن و نورانی فرا خوانده اید راهتان را ادامه خواهیم داد ای عزیزان شهید ! ای فدائیان رهبر ،    

 

منظور ما این نبود!!

والله ما مطلبی نوشتیم تحت عنوان شرایط ویژه ئ فرهنگی حاکم بر تئاتر  که بعضی ها ذوق زذه فقط با سوئ استفاده از لفظ شرایط ویژه مطالب ضد انقلابی را در جواب آن مطلب درج ساختند من میخواهم به آنها بگویم که آنقدر جامعه ما هشیار و بیدار است که در انتخابات اخیر ۸۵٪ به نظام جمهوری اسلامی اعتماد کرده ورای دوباره به آن دادند حالا از این آقایانی که هر روز خواب شوم وشیطانی سقوط این نظام مقدس را میبینند می خواهم بپرسم که راستی شما چند نفریدو چند درصد از این موج خروشان ملت را با خود دارید؟ به این مساله کمی فکر کنید، موفق باشید والسلام

شرایط ویژه

                                                   

         شرا یط ویژهء فعلی تئاتر  و وظیفهء منتقدان     

سابقهء تئاتر به شیوهء نوین آن در ایران در روزهای فعلی که ما در سال 1388 بسر میبریم ، شاید به یک قرن برسد مبارک اهالی تئاتر باشد ولی یک واقعیت تلخ هم در این میان وجود دارد که اگر بخواهی با نگاه یک منقد منصف به قضایا نگاهی داشته باشی نمیتوانی آنرا ندید بیانگاری و آن که در طی این صد سال گذشته تئاتر که قرار بود یک هنر پویای جذاب و مردم گرا باشد رفته رفته به یک هنر خواص گرا و خاص خاص آنهم در ایران تغییر جهت داد و متاسفانه وقوع انقلاب اسلامی بعنوان مردمی ترین و ناب ترین حرکت دینی قرن اخیر نیز، نتوانست بعنوان یک فرصت طلایی مورد استفادهء هنرمندان این رشته قرار گیرد .

بنابر این اگر ما برای این هنر فاخر در شرایط فعلی توصیف شرایط ویژه را بکار میبریم باید اذعان کردکه یک نظر کارشناسی دقیق است چرا که وقتی آرمانهای یک هنر را که حتی ابتدا به ساکن میخواهد در جامعه نمود داشته باشد  را از حرکت آن بسوی تاثیر گذاری میتوان ارزیابی کرد بله تاثیر گذاری !! برای اینکه میزان تاثیر گذاری تئاتر در جامعه را دریافت باید با نگاهی دقیق به جامعه این محک را به تماشا نشست و وقتی چنین میکنیم میبینیم هنرمندان تئاتر ایرانی ما نه تنها فاقد این وجههء هنری بوده بلکه دغدغه های ابراز وجود خویش را بیشتر دارند تا موثر بودن در جامعه را، انگاه این سئوال در ذهن ما شکل میگیرد که پس هنر تئاتر در کجا به تجلی خود نزدیک میشود؟ آنچه در این سی سال بر تئاتر ما گذشته است این است که تئاتر ما به اندازهء سی سال از مردم  فا صله گرفت ، تئاتر ما در حرکت مردم بسوی اوج وعروج  ایستا بود تئاتر ما قدر فرصتها یی مانند وقوع انقلاب و دفاع مقدس را ندانست ، تئاتر ما قدر ظهور شخصیتهایی مانند حضرت امام ( ره ) ومقام معظم رهبری را نشناخت ، تئاتر ما دچار ایستایی شد و نتوانست با ل پرواز بگشا ید و کلام آخر اینکه تئاتر ما منتقدانی نداشت  که بتوانند مسیر جدیدی را برای موثرتر کردن این هنر در بین سایر  هنرها تعیین نمایند. تشخیص این ایستایی و رکود در هنرهای نمایشی از وظیفه ء منتقدان اصیل و درد شنا س بوده که هیچگاه این فرصت فراهم نیامد که قدرت نقد بتواند معیار ومیزان تاثیر خودش را آشکارکند . در واقع نقد در این دوران سی سا له بازیگری کم توان وکنترل شده  بوسیله مصلحت ها و سیاست های خاص بود که در واقع با کاستن از این قدرت  نحوه تعیین آینده ا ی  روشن برای تئاتر را تحت الشعاع این گونه اعمال قرار دادند و تئاتر را از مردمی شدن دور ساختند .

حال بعد از سی سال باید منتقدان اصیل حوزه ء تئاتر توجه اصیل خود را بر بنیادهای جدید در ارکان تئاتر متمرکز سازند حال دیگر وقت تعا رف و شرم وحیا نیست باید با شعار تئاتر مردمی ، مردم برای هنرمندان و هنرمندان برای مردم آینده ای نوین وبدیع را برای این هنر فاخر پی ریزی نمود وبه دیگر معنا باید انقلابی جدید و حرکتی پویا را در صحنه ء تئاتر بوسعت فطرت پاک آدمی پی ریزی نمود چرا که زندگی در اوج تئاتر، در بازگشت به فطرت ناب انسانی نهفته است چنین با د وجز این مبا د !!