X
تبلیغات
صدرا - داستانهای کوتاه

پنجشنبه هجدهم آذر 1389

شولای خونین عشق (2)

عشق به حسین آمد ونشست بر دل عباس

از همان کودکی جا باز کرده بود در دل عباس

او را امام خویش میدانست بالاتر از برادر

عمل میکرد بوصیت پدردل عباس

دوری زامام را تاب نمی آورد او هرگز

از جان تمرین وفاداری میکرد دل عباس

زادهء زهرا بود حسین نیکو منظر آری

بوالله خورشید دین را دیده بود دل عباس

عباس آسمانی بود تشنهء خورشید حسین

چه تماشاها داشت زاو  به غرور دل عباس

ماه بود وهرگز دل نمی کند از خورشیدهرگز

نور معرفت زاو گرفته بود دل عباس

وفا را در دل زلالش تکرار کرده بود بارها

هرگز بیوفایی راه نداشت هرگز به دل عباس

آه نفوس نیاموخته وفای کوفیان چه بی وفایید

شکوه بسیار دارد از شمایان دل عباس

چه کردید با دل علی وفاطمه وسبط اکبر

زسکوت تان خونین وداغدار دل عباس

زچاههای کوفه هنوز بجوش است ناله های علی

ز بی لبیکی تان مکدر شد وگرفت دل عباس

زفتنه گریتان بر سبط اکبر ، حسن، الله اکبر!!

زخروج خوارج ، زتاریخ ستم گرفت دل عباس

کنون جواب هل من ناصر حسین این است؟

بااین دعوت پرفریب چه کند دل عباس؟

زان بیشتر امان نامه که بهر او آوردند

گریست خشمگین بر غربت حسین دل عباس

وای که چه بود دل عباس پر از وفا داری

وفا چون دریای فرات بود در دل عباس

وفاداری میکرد بر پیامبر و زهرا وعلی

بر وصیت مادرش می طپید دل عباس

دل خوش میداشت به امام معرفت زایش

یاور غربت امام بود، تنها ، دل عباس

اطاعت امام را در خون خویش داشت آری !

از صفین یاور حسین بود دل عباس

امام را برادر نخواند تا اذن  زهرا گرفت

عجب تاب و توانی گرفت  طوفانی دل عباس

 حسین چو بر سر بالین دید لحظهء آخر

شرمنده ز روی برادر بود دل عباس

بعد او برادر بود ومحاصرهء اعدای دین

هر چند جانش فدای غربت امام دل عباس

کاش جانش سپر بلای امامش در آنهمه هجوم

افسوس که درسینه نمی طپید دل عباس

تیر برچشم ودستان بریده و ضربه برسر

خدا را شکر که فدای امام شد دل عباس

قطره دیگر مگوی از آن دیده ء خونبار

چه کند با تنهایی امام خویش دل عباس

قطره بدان که زین پس رسم وفا چنین است

دریای وفا را مجوی جز از دل عباس .

 سروده شده بتاریخ سوم محرم الحرام ۱۴۳۲ هجری قمری

 برابر با هجدهم آذر ماه۱۳۸۹ هجری شمسی

 

 

نوشته شده توسط علی اکبر باقری ارومی در 11:10 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم آذر 1389

شولای خونین عشق (1)

عشق آمد ودم از حسین زد وقیا مت شد

شولای عشق خونین شد واو اهل سیا د ت شد

ذکر یاحسین چوبر لبانم جوشید

نفس پاکم آمد واهل طهارت شد

آی پاکی هاچو آب فرات اشک چشمم شوید

دین واقعی عیان شد وآدم اهل دیانت شد

زخون پاک حسین دنیا در تک وتاب است

چوخون حسین جوشید دنیا در وجاهت شد

ای دنیای نفوس پر اشتباه افسوس

به سرگرمی توغافل انسان ودر جهالت شد

به دیده حجابی پر ازافسون وغرور وتکبر

آیا ندانست که رودر رو با ولایت شد؟

لیک میدانم چگونه این حجاب دور فکنم

به اشک دیده از دل رفع وقاحت شد

قطره ببار تو از دیده اشک دلت را چو خون

خون دیده ضمانت دوری زاهل جهالت شد

در آسمان ببین حسین واهل بیتش را غرق در نور

نوری که تبرک همه اهل دیانت شد

اهل بیت لطف شان تمامی ندارد بوالله

اینهمه کرم ولطف وصفا زسر لطافت شد

قطره تو دریاب که اینهمه وجاهت

همه از حضرت باری است که بی نهایت شد

عشق حسین رمز محبت خداست در دلها

قطره هم قطره ای در این لطف بغایت شد .

سروده شده بتاریخ 15/9/1389

                                       بمناسبت حلول ماه محرم الحرام 1432هجری قمری

نوشته شده توسط علی اکبر باقری ارومی در 0:10 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهارم آذر 1389

وبار دیگر جوشش غدیر

ساقی کوثر راببین جام بدست در روز غدیر

ایستاده دست در دست کنار نبی وبشیر

زصاحب کوثر او ولایت یافته است

خواب شیطان امشب برآشفته است

 زحجه الوداع پیامی جز ولایت مجوی

بهر حفظ دین طریقی جز آنرا مپوی

زخاتم النبیین جز اکمال دین چه خواهی؟

اکمال دین را جز بولایت نخواهی !!

جدایی قرآن زاهل بیت را هرگز مخواه

تلخی این جدایی بر سر نیزه ها را هرگز مخواه

ساقی کوثر ساغرم را زچشمه ات لبالب کن

ارزش جانم رانزد خدا به نهایت کن

ولایت تو شهد نهفته در آن است

شهادت ما عهد نهفته در آن است

غدیر عهد ما ،درشهادت برولایت است

اقتدای تاریخ ما بر سعادت است

زغدیر تا عاشورا ره به سعادت است

فراموشی این ره ازسر جهالت است

تاریخ ناکثین به عهود را دوست ندارد

پیمان شکنان به عقود را دوست ندارد

آنانی که عهد خویش در غدیر شکستند

 دشمن دین شدند ودر نفیر نشستند

عاشورا آفریدند و پیمان شکنی رایج شد

خشم نفسانی آمد واز دین خارج شد

پیمان شکنی ازروز غدیر آغاز کردند

به روز عاشورا راه شیطان را باز کردند

عهدها اگر تازه است از روز غدیر

عاشورا گشت امتدادش از  روز غدیر

قطره هشدار که عبرت عاشورا از روز غدیر است

موج دریا باش که دریا ازهمان روز غدیراست .

تقدیم به تمام کسانی که از خدا خواسته اند ومیخواهند که آنانرا از ولایت پذیران طول تاریخ قرار دهد.

نوشته شده توسط علی اکبر باقری ارومی در 0:10 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389

قصیده’ راه عروج ( تقدیم به شهدای عرفه’ دفاع مقدس )

بسم رب الشهداء والصدیقین

 فردا بسال قمری سالروز شهادت شهدای عرفه است سالروز شهادت مردان مردی که عمری در عشق بخدا سوختند وآنقدر عقب ماندن از غافله شهیدان برایشان سخت بود که باور نداشتند که یاران رفته اند واینان مانده اند.

آری صحبت از شهید احمد کاظمی ویاران همراهش که میکنی انگاری پهلوانی را سراغ میکنی که از او باید بیاموزی رسم فتوت وجوانمردی چرا که او ویارانش یلانی بودند که هیچگاه خود راندیدند و هر چه بود ذوب در ولایت بود واطاعت امر ایشا ن آنهم بامر خدا .

قطعه شعری را که میخوانید بمناسبت شهادت این سردار عارف مسلک احمد کاظمی ( رضی الله عنه) ویاران پاکبازش امید که ما را نیز در روز حساب فراموش ننمایند.

 قصیدهء راه عروج

دعاهایم بالا نمیرود بالش شکسته است

حسرت کش پرواز یار بالش شکسته است

زنگار غفلت نرود زدل گنه کارواحسرتا !!

عطر خوش وصل کجاست واحسرتا!!

قطره شرحه کن زقلم شرح یاران زغم

بگشا درهای بسته بروی یاران هم

شرح حال دلگیران غروب واگویه کن

اندر غروب وجودشان تو مویه کن

دلگیران غروب که نجوا با خدا داشتند

همه یکی بودند وهمه یکصدا داشتند

دو سوی افق را بالهای دعایشان گرفت

 زسکوت زمان لحظه ای دلهاشان گرفت

گفتند ای خدا ما همه تو را بنده ایم

خدای عزیز تویی ، ما همه شرمنده ایم

ما را به این خاک دلبستگی حاشا وکلا

جز بعشقت گر بسوزیم حاشا وکلا

دی در کوی عشق ملائک غوغا میکردند

خبرشهادت یاری را نجوا میکردند

در خانهء مانزدنداین ملائک چرا؟

مگربا ما قهر کرده ای ای خدا ؟

قهرتو باما ازسرغفلت ماست میدانیم

فقط بشوق شهادت است که می مانیم

غفلت زجان زداییم به اشک چشم همه

قلب خویش را شفاف بسازیم همه

جای تو در دل دردمندانست آری

یاد تو دوای دردمندانست آری

 ما منتظر مهرتو برجان خویشتنیم

آیهء عند ربهم راچوجان خویشتنیم

این نجوا ودعا که بعرش خدا رسید

ملائک را شادمانی بصدا در رسید

حق، ملائک را فرمود که بال بگشایند

به رویشان آغوش باز بگشایند

گفتا آنانی که مرا میجستند همه گاه

منهم به یادشان هستم همه گاه

رفتند آنان بی هیچ خوفیسوی او

کشیده اند درد فراق روی او

غم هجرش زجانشان یکجا برفت

لبخند وشادی آمد وغم یکجا برفت

قطره دیگران دریا شدند ورفتند

 موج بر موج برپاشدند ورفتند

قطره بگو توپس کی دریا میشوی

ازفرش بعرش کی برپا میشوی

تو گر قطره ای لیک قطره نمان

نورشان چو دیدی از نورشان بخوان .

سروده شده بتاریخ ۲۴/۱۰/۱۳۸۴

نوشته شده توسط علی اکبر باقری ارومی در 21:41 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفدهم تیر 1388

گلی از بوستان عشق

 

غم آمد وخیمه زد مقابل عشق

حیا کرد وروی برتافت عشق

سپاه غم آمدو تا قلب عشق تاخت

خنده آمد وتاخدا نرد عشق باخت

عشق وغم، خنده وشادی بهم که بافت

چشم انتظارمن بافته ها زهم که تافت

انتظار امد وبرد سوی چشمانم براه

منتظران را هم گدایم هم شاه

نسیم کجاست که بیاورد عطر او

قلب ما مدعی است بر عشق او

باغ قلبم را چوبا غم آبیاری میکنم

بیاد تو از بوستانم پاسداری میکنم

بوستان من ژر زگل است رنگارنگ

بهر دیدارتو بشکفته است هماهنگ

چنان است که خون جاری به رگهایم

عطر گلهاست شمیم روزها وشبهایم

در بوستان عشق آراسته ام با گلها

نگاه شهلای تو جسته ام با گلها

پس کی میگذری تو از کوچهء دل ما

نظر کی میکنی به مهر بر دل ما

ای عجبم از مهر عشق در این زمانه

میدردپردهء شب تیری زین کمانه

نوشته شده توسط علی اکبر باقری ارومی در 15:51 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهاردهم تیر 1388

ختم کلام باید ز علی سخن باید گفت

باز باید زعلی سخن باید گفت

زآن نور منجلی سخن باید گفت

هدیه خدا به خلق الله علی بود

نور هدایت بر همه ما علی بود

آنگاه که امت رسول را به دین آزمودند

میزان آزمون همه علی بود

درشب لیله المبیت جان علی جان رسول بود

جان برکفش داشت همو که علی بود

فرق بین حق وباطل ذوالفقار علی بود

حامی عدل وداد خداوند کریم

دل مومن و دادخواه علی بود

علی یک دریا بود و من قطره فدایش

آنکه جانش فدای خدا بود علی بود

همراه رسول حبش را نثار میکرد

در رکوع نماز اهل ایثار علی بود

من قطره گر به دریای سخن برانم

در سخن کم بیاید در مدح آنکه علی بود

نوشته شده توسط علی اکبر باقری ارومی در 17:1 |  لینک ثابت   •